به گزارش رکنا، اخطار قطع انشعاب به ما داده‌اند و دستم حسابی خالی است. دیگر خجالت می‌کشم از پدر و برادرم پول قرض بگیرم.

از طرفی زبانم مو در‌آ‌ورده و هرچه می‌گویم دخل و خرجمان با هم نمی‌خواند فایده‌ای ندارد. این زن‌ گوش شنوا ندارد و اصلا به فکر آ‌ینده‌مان نیست.

متأسفانه ٢بچه‌مان را هم مثل خودش بار آ‌ورده و فقط منتظر هستند چشمشان به پول بیفتد و تا دخل آن را در نیاورند دست‌بردار نیستند.

شریک زندگی‌ام شرایط را درک نمی‌کند‌، افکار کودکانه‌ای دارد و هر موقع هم حرفی می‌زنم به من دهن‌کجی می‌کند. خیلی وقت‌ها در جواب گفته‌هایم می‌گوید فلان لباس یا وسیله را قسطی خریده‌ام و آن‌قدر فکر ندارد که از پس این همه قسط و قرض برنمی‌آ‌یم.

از شما چه پنهان اگر قبل از ازدواجمان و در خانه پدرش هم همین‌طور ولخرج بود و ریخت و پاش می‌کرد دلم نمی‌سوخت. می‌گفتم از کودکی عادت کرده و باید دستش پر پول باشد. وقتی فکر می‌کنم او چقدر تغییر کرده و دنبال ولخرجی‌اش است دلم می‌گیرد.

اعصابم خرد است ولی به هیچ‌کس اعتماد نداشتم و نمی‌توانستم درد‌دل کنم. چند روز قبل یک بگومگوی مفصل کردیم. بچه‌ها را برداشت و از خانه بیرون زد. فکر می‌کردم خانه پدرش رفته است. سرشب زنگ زدم‌، مادر همسرم اظهار بی‌اطلاعی می‌کرد و می‌گفت خبری از آن‌ها ندارند.

دلشوره گرفته بودم، به هرکجا عقلم قد می‌داد زنگ زدم. هیچ خبری از او و بچه‌ها نبود و دلم داشت می‌ترکید. بالاخره بعد از کلی پرس‌و‌جو ردشان را پیدا کردم. او بدون اطلاع من با بچه‌ها به مشهد آمده و در خانه یکی از دوستانش است.

با اعصاب داغون دنبالش آ‌مدم. می‌گفت برای خرید به اینجا آ‌مده و تمام حقوقم را برای خرید یک سری لباس‌های اجق‌وجق و وسایل غیر‌ضروری خرج کرده است. تازه دلش خوش بود که لباس‌های جنس درجه یک و به قول خودش مارک‌دار خریده است. انصافاً اگر شما جای من بودید ناراحت نمی‌شدید؟ این معنای زندگی مشترک است؟

روزی که خواستگاری‌اش رفتم گفتم کارمند ساده یک شرکت هستم و اهل بریز و بپاش نیستم. آن موقع او و مادرش نزدیک بود از هول حلیم توی دیگ بیفتند. شرایطم را پذیرفتند و با خوشحالی ازدواج کردیم. ما زندگی آرام و بی‌دغدغه‌ای داشتیم. از روزی که خواهرش ازدواج کرد اوضاع خانه و زندگی ما هم به‌هم ریخت. همسرم حسرت زندگی خواهرش را می‌خورد، از طرفی تحت‌تأثیر حرف‌های خواهرش و با‌جناقم است. می‌خواهد ادای آ‌دم‌های پولدار را در بیاورد‌. پوشیدن لباس‌های مارک‌دار‌، ریخت و پاش الکی و چشم و هم‌چشمی و از همه بدتر احساس حقارت به دلیل مقایسه‌های نا‌بجا جز آ‌شفتگی و بدبختی چیز دیگری ندارد. به دلیل دعوایی که کردیم پایمان به کلانتری باز شد. من مرخصی ندارم و زودتر باید به شهر خودمان برگردیم ولی حالا دوستش او را پر کرده و می‌گوید می‌خواهد شکایت کند و از من نفقه بگیرد و...

یکی نیست بگوید تو شریک زندگی‌ام هستی یا سوهان عمرم‌؟ برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

متین نیشابوری

درباره این خبر سوالی دارید؟ در نظرات از رکنا بپرسید. پایان خبر / رکنا / کدخبر 459911
  • جاده پاییزی هزار رنگ خلخال به اسالم