از مادر‌بزرگ و خاله‌ام شنیده‌ام روزی که پدرم به خواستگاری مادرم آ‌مده جوانی یک‌لا‌قبا بود. مادرم عاشقانه تن به این ازدواج داد و با کمک‌های مالی پدر و مادرش توانست زندگی خوبی مهیا کند.

در واقع پدرم به اعتبار و لطف پدر زنش‌، اسم و رسمی به‌هم‌زد و دارای خانه و زندگی شد. اما افسوس که او قدر این زندگی را ندانست. رفیق ناباب، پدرم را به لجنزار اعتیاد کشاند. مادرم با نگرانی دست به کار شد تا او را از اعتیاد ‌ترک بدهد. اما هرچه تلاش کرد به نتیجه‌ای نرسید. بچه بودم که فهمیدم پدرم گم شده است.

مادرم خودش را به آ‌ب و آ‌تش زد بلکه او را پیدا کند. انگار آب شده بود و رفته بود توی زمین. مادر کمر همتش را بست و با کار و زحمت ما را بزرگ کرد. چند سالی گذشت. بالاخره با خبر شدیم پدرم به مشهد آ‌مده و زن دیگری گرفته و خانه و زندگی برای خودش تشکیل داده است. البته حال و روز خوبی نداشت. مادرم دیگر نمی‌توانست طاقت بیاورد‌. تقاضای طلاق داد و با حمایت قانون Law از پدرم جدا شد. ولی با تمام این مشکلات به ما اجازه نداد یک کلمه پشت سرپدرم حرفی بزنیم.

چند هفته قبل برایم خواستگار آ‌مد. مادرم می‌گوید باید به مشاوره قبل از ازدواج بروید. ما برای رضایت پدرم به اینجا آ‌مدیم. او خجالت می‌کشد خودش را نشانمان بدهد. همسرش که زنی معتاداست هم داد و فریاد راه انداخته و ادعا می‌کند باید خانه‌مان را بفروشیم و کمکشان کنیم. کار به کلانتری کشیده شد و من هم که دل پردردی از تمام این سال‌ها داشتم با کارشناس مشاوره پلیس Police درد‌دل کردم. کاش پدرم درک کند این کمترین کاری است که یک پدر می‌تواند برای سرنوشت فرزندش بکند. لعنت بر رفیق ناباب و اعتیاد‌.

متین نیشابوری

پایان خبر / رکنا / کدخبر 397790
  • فیلم / محمدرضا گلزار : پُز نیست، سبک زندگیمه! / رونمایی از چیدمان شیک و خوشرنگ خانه گلزار و سلیقه جذاب همسر جوانش

اخبار تاپ حوادث