من به او حساس شده بودم. بزرگ‌تر که شدیم، این حساسیت به حسادت تبدیل شد. حرف‌های دیگران درباره دخترعمویم روز‌به‌روز بیشتر حرص مرا در‌می‌آورد. بعد از دیپلم، در دانشگاه مشغول تحصیل شدم و دختر عمویم به دانشگاه شهر دیگری رفت. موفقیت‌های تحصیلی دخترعمو در ترم اول و اینکه دانشجوی ممتاز شده بود و از طرفی تعریف و تمجیدهای خانواده‌ام از او آزارم می‌داد. در نقطه مقابل او‌، من به‌سختی درس‌هایم را می‌گذراندم و نمره‌هایم خوب نبودند.

احساس حقارت می‌کردم. با یکی از همکلاسی‌هایم صمیمی شدم. دختر خوبی بود و گاهی خانه‌شان می‌رفتم. افسانه خواهری داشت که از او بزرگ‌تر بود. وقتی از دغدغه‌هایم برای تلاش بیشتر و موفقیت در درس خواندن حرف زدم، پیشنهاد داد مواقع امتحان مواد‌ مخدر استفاده کنم.

خواهر دوستم می‌گفت این‌جوری می‌توانم شب‌ها بیشتر بیدار بمانم. از آنجا که فقط درصدد رقابت با دخترعمویم بودم، پیشنهاد خواهر همکلاسی‌ام را پذیرفتم و ندانسته سرنوشت خودم را به بازی گرفتم. فکر نمی‌کردم الکی‌الکی مرتکب چنین خطایی شوم. با اینکه حدودا بیشتر از دو ماه از این ماجرا نمی‌گذرد، احساس می‌کنم بدنم کم‌کم دارد به مواد وابسته می‌شود و افت تحصیلی شدیدی پیدا کرده‌ام.

در این مدت، هرچه پول از خانواده‌ام می‌گرفتم خرج خرید مواد برای خودم و خواهر دوستم می‌کردم. خانواده‌ام فهمیدند چه بلایی سر خودم آورده‌ام. مادر و خواهرم می‌گفتند موضوع را به پدرم اطلاع می‌دهند. از ترس، ماشین پدرم را برداشتم و از شهر خودمان به مشهد آمدم. می‌خواستم خانه دایی‌ام بروم. در خیابان تصادف Crash کردم و بعد مرا کلانتری ۳۸ آوردند. با دیدن تابلوی اتاق مشاوره کلانتری، خودم خواستم حرف دلم را بگویم. خسته شده‌ام و از خودم متنفرم. دختر حسودی بودم که حماقت کردم و سرنوشتم این‌طوری ضایع شد. شاید تبعیضی که خانواده‌ام بین من و دختر عمویم می‌گذاشتند باعث شد چنین کار احمقانه‌ای بکنم. اشتباه کرده‌ام و پشیمانم.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 348298
  • آخرین قسمت اعترافات مجید سالک؛ روایت خودکشی مخوف ترین قاتل سریالی دهه ۶۰ + فیلم

اخبار تاپ حوادث