دردسر کار زشت یک دختر برای مادرش!
حوادث رکنا: مادر یک دختر بخاطر کار زشت او به دردسر افتاد.
دخترم از نظر مالی هیچ کمبودی در زندگی ندارد. وضعیت اقتصادی ما در حدی است که فرزندانم در رفاه و آسایش قرار دارند و از همه نوع امکانات تفریحی و رفاهی برخوردارند اما متاسفانه دخترم در ازدواج شکست خورد و پس از آن به خاطر افسردگی شدید دچار بیماری روحی و روانی شده است و گاهی دست به اعمال خلافی می زند که به هیچ وجه در شان خانواده ما نیست. . .
زن میانسال با دیدن دستبندهای آهنینی که بر دستان دخترش گره خورده بود بغضش ترکید و در حالی که اشک هایش سرازیر شده بود به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: دخترم را به خاطر سرقت Stealing چند تکه لباس از یک فروشگاه در منطقه آزادشهر دستگیر کرده اند حال آن که بهای اجناس مسروقه بنا به ادعای شاکی کمتر از 30 هزار تومان است. او هیچ گونه نیاز مالی ندارد و تنها به خاطر بیماری روحی و روانی دست به این کار زشت زده است . من همه خسارت های شاکی را جبران می کنم. این زن در ادامه ماجرا گفت: 6 سال قبل وقتی دخترم در رشته مهندسی رایانه از یک دانشگاه معتبر دولتی دانش آموخته شد پسر خاله من به خواستگاری اش آمد ما هم که فریبرز را کاملا می شناختیم و نسبت فامیلی داشتیم بلافاصله با ازدواج آن ها موافقت کردیم و بدین ترتیب دختر 23 ساله ام در یک جشن باشکوه به عقد فریبرز درآمد ابتدا همه چیز خوب بود اما مدتی بعد به تغییر رفتار دخترم برای رفت و آمد به منزلمان مشکوک شدم و پای درد دل او نشستم دخترم سعی می کرد مشکلات زندگی اش را پنهان کند ولی با اصرارهای من موضوعاتی را مطرح کرد که فهمیدم فریبرز برخلاف ظاهرش مردی بسیار سخت گیر و خشن است وی در ادامه مدعی شد مدتی بعد دخترم برای حفظ زندگی خود و تبعیت از همسرش هرگونه رابطه با ما را قطع کرد. فریبرز نمی گذاشت دخترم به منزل ما رفت و آمد کند و او مجبور بود همانند یک زندانی Prisoner تک و تنها در خانه بماند. او اجازه بیرون رفتن از منزل را نداشت و حتی نمی توانست با همسایگانش رابطه برقرار کند اگرچه دخترم نیاز مالی نداشت اما برای رهایی از تنهایی قصد داشت در بیرون از منزل کار کند ولی همسرش این اجازه را هم به او نداد تا این که نوه ام به دنیا آمد و دخترم به دلیل فشارهای روحی و روانی دچار افسردگی شدید شد. ولی ما از این موضوع خبر نداشتیم به همین خاطر هم هر روز بر شدت بیماری او افزوده می شد تا این که روزی فریبرز زنگ منزل ما را به صدا درآورد . از خوشحالی پر کشیدم چرا که فکر کردم او نوه ام را نزد ما آورده است وقتی در حیاط را گشودم فریبرز دخترم را به داخل حیاط هل داد و گفت: دخترتان دیوانه شده است! او قصد داشت خودش و فرزندم را بکشد! . . . زن میانسال اشک هایش را پاک کرد و ادامه داد: از آن روز تاکنون حدود 2 سال می گذرد و دخترم تحت درمان روانپزشک قرار دارد وی حتی فرزندش را ندیده است اکنون نیز با آن که در یک منزل مجلل زندگی می کند و نیاز مالی ندارد اما به دلیل همین بیماری گاهی دست به کارهای خلافی می زند که ما نیز شرمنده می شویم ولی می خواهم بگویم دخترم دزد The Thief نیست و امیدوارم که شاکی پرونده نیز از گناه او گذشت کند . . . برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.
-
راز دیوانه وار سازندگان کراش بندیکوت روی پلی استیشن یک + فیلم