مطلب «دختر ناز بابا» روز پنجم مرداد منتشر شد. همان‌طورکه گفتم، پدرم چند سال قبل از ارتفاع سقوط کرد و کمرش شکست. مادرم مدتی در خانه‌های مردم کار می‌کرد. او هم بیمار شد و دیگر نمی‌توانست مثل قبل سر‌کار برود. من از کلاس چهارم ابتدایی سر‌کار می‌رفتم و کمک‌خرج خانه و خانواده بودم.

یک خانم خیر کمکم کرد و من درس خواندم و با معدل بالای١٩‌ دیپلم گرفتم. برادر کوچکم هم حالا برای خودش مردی شده و شاگرد یک چاه‌کن است. هفته قبل مادرم برای ثبت‌نام مدرسه از همسایه مبلغی قرض خواست. همسایه پنجاه‌هزار تومان دستش بود و می‌گفت شما که سروته ندارید و وضع مالی‌تان افتضاح است، بیایید دخترتان را به پدر شصت‌‌ساله‌ام بدهید.

گریه‌های پدرم را که دیدم، دلم گرفت. به حرم امام‌رضا(ع) رفتم و درددل کردم. شما مطلب را منتشر کردید. با کمک دو فرد نیکوکار، هزینه ثبت‌نام و تحصیلم جور شد؛ البته خودم هم سرکار می‌روم. فقط آدم‌های نا‌امید به بن‌بست می‌رسند. برای یک زن حفظ حجاب و عفتش مهم‌تر از هر چیزی است. چادرم را محکم روی سرم نگه می‌دارم و درس می‌خوانم تا دست پدرومادرم را بگیرم.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 170337
  • نگاهی به بازی امباپه آقای گل جام جهانی در این جام + فیلم

اخبار تاپ حوادث