فال حافظ برای دلشکسته ها / اگر در این رابطه مانده ای، دلیلش را از ماه تولدت پیدا کن
رکنا: اگر هنوز در یک رابطه مانده ای، شاید دلیلش فقط عشق نباشد. یکی به امید تغییر مانده، یکی از تنهایی می ترسد، یکی هنوز خاطرات خوب را رها نکرده و دیگری آنقدر برای این رابطه هزینه داده که دلش نمی آید بپذیرد دیگر چیزی برای نجات دادن وجود ندارد.
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، گاهی آدم در رابطه ای می ماند که خودش هم می داند دیگر شبیه روزهای اول نیست؛ اما یک ترس، خاطره، امید یا وابستگی او را نگه داشته است. در این مطلب، حافظ را بهانه کرده ایم تا برای هر ماه تولد، یکی از دلایلی را ببینیم که ممکن است آدم را در یک رابطه نگه دارد. ماه تولد علت ماندن تو را تعیین نمی کند؛ این فقط یک خوانش سرگرم کننده و روانشناختی است برای اینکه شاید بفهمی پشت ماندنت چه احساسی پنهان شده است.
فروردین؛ در این رابطه مانده ای چون هنوز امید داری درستش کنی
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
تو احتمالا هنوز به نسخه بهتر رابطه فکر می کنی؛ به روزهایی که دعوا کمتر بود، محبت بیشتر بود و همه چیز شبیه چیزی بود که آرزو کرده بودی.
مشکل از جایی شروع می شود که عاشق «آنچه رابطه می تواند بشود» می شوی، نه آنچه همین امروز هست. امید زمانی کمک کننده است که در کنار آن، تغییر واقعی هم وجود داشته باشد. از خودت بپرس: اگر هیچ چیز در این رابطه تغییر نکند، باز هم یک سال دیگر می خواهم همین جا باشم؟
اردیبهشت؛ در این رابطه مانده ای چون هنوز دوستش داری
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
گاهی پاسخ واقعا ساده است: هنوز دوستش داری اما دوست داشتن به تنهایی درباره کیفیت یک رابطه تصمیم نمی گیرد. ممکن است کسی را عمیقا دوست داشته باشی و در عین حال از رفتارش آسیب ببینی، با نیازهایت نادیده گرفته شوی یا آینده مشترک مناسبی نداشته باشی.
مشکل زمانی ایجاد می شود که عشق را با تحمل هر چیزی یکی بگیری.
خرداد؛ در این رابطه مانده ای چون هنوز دنبال جواب می گردی
نشان یار سفرکرده از که پرسم باز؟
که هر چه گفت برید صبا، پریشان گفت
تو شاید هنوز با یک سوال زندگی می کنی: چرا این اتفاق افتاد؟ چرا سرد شد؟ چرا خیانت کرد؟ چرا دیگر مثل قبل نیست؟ چرا آن حرف را زد؟
ذهن وقتی پاسخی پیدا نمی کند، مدام به گذشته برمی گردد. اما گاهی آنقدر دنبال توضیح می گردیم که متوجه نمی شویم رابطه مدت هاست به چیزی غیر از جواب نیاز دارد؛ به تصمیم.
تیر؛ در این رابطه مانده ای چون از تنهایی می ترسی
مقیم بر سر راهش نشسته ام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
گاهی آدم بیشتر از اینکه از ماندن خوشحال باشد، از رفتن می ترسد. ترس از شب های تنهایی، شروع دوباره، قضاوت دیگران یا اینکه دیگر کسی مثل او پیدا نمی شود می تواند آدم را در رابطه ای نگه دارد که مدت هاست آرامش ندارد.
اگر تنها دلیل ماندنت این است که نمی خواهی تنها شوی، شاید لازم باشد بین «خواستن این رابطه» و «نخواستن تنهایی» تفاوت بگذاری.
مرداد؛ در این رابطه مانده ای چون نمی خواهی تمام زحماتت هدر برود
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
برای رابطه زمان گذاشته ای، خاطره ساخته ای، شاید خانواده ها در جریان هستند، شاید سال ها کنار هم بوده اید. به همین دلیل پایان دادن به رابطه برایت شبیه اعتراف به شکست است.
اما سال هایی که گذشته اند، فقط زمانی ارزشمند نمی شوند که رابطه تا آخر ادامه پیدا کند. گاهی ماندن صرفا برای اینکه «این همه سال را دور نریزیم»، هزینه بیشتری به تو تحمیل می کند.
شهریور؛ در این رابطه مانده ای چون هنوز همان آدم روزهای اول را می بینی
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
شاید هنوز تصویر روزهای اول رابطه در ذهنت زنده است؛ اولین پیام ها، اولین دیدارها، توجه ها و حرف هایی که آن روزها می شنیدی.
اما رابطه امروز را نمی شود فقط با نسخه قدیمی آن سنجید. گاهی آدم به خاطره یک نفر وفادار می ماند، در حالی که آدمی که امروز روبه روی اوست، دیگر همان آدم سابق نیست.
مهر؛ در این رابطه مانده ای چون می ترسی انتخاب دیگری نداشته باشی
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
گاهی پشت ماندن، یک باور پنهان است: «اگر این رابطه تمام شود، چه کسی دیگر مرا می خواهد؟» این ترس می تواند باعث شود آدم استانداردهایش را پایین بیاورد و رابطه نامناسب را فقط به خاطر داشتن «یک رابطه» حفظ کند.
اما ارزش تو با وجود یا نبودن یک شریک عاطفی تعیین نمی شود.
آبان؛ در این رابطه مانده ای چون هنوز می خواهی ثابت کنی ارزش دوست داشته شدن را داری
گو نام ما ز یاد به عمدا چه می بری؟
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما
گاهی آدم در رابطه نمی ماند چون خوشحال است؛ می ماند چون می خواهد بالاخره ثابت کند که طرف مقابل انتخابش می کند. هر بار که سرد می شود، بیشتر تلاش می کنی. هر بار که فاصله می گیرد، بیشتر محبت می کنی.
اما رابطه نباید تبدیل شود به امتحانی که در آن مدام برای گرفتن نمره قبولی تلاش کنی.
آذر؛ در این رابطه مانده ای چون هنوز منتظر یک نشانه ای
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
شاید یک پیام، یک تماس، یک عذرخواهی یا حتی یک رفتار کوچک را نشانه ای برای ادامه رابطه می دانی. مشکل اینجاست که انتظار می تواند زندگی را متوقف کند. وقتی تمام توجهت به این است که «بالاخره چه اتفاقی می افتد؟»، ممکن است فراموش کنی خودت امروز چه می خواهی.
دی؛ در این رابطه مانده ای چون از شروع دوباره می ترسی
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
رابطه را می شناسی؛ حتی اگر سخت باشد، برایت آشناست. اما بیرون رفتن یعنی وارد شدن به ناشناخته. آدم گاهی درد آشنا را به احتمال یک زندگی ناشناخته ترجیح می دهد.
ترس از شروع دوباره طبیعی است، اما آشنا بودن یک رابطه به معنی سالم بودن آن نیست.
بهمن؛ در این رابطه مانده ای چون فکر می کنی می توانی او را تغییر بدهی
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا
شاید هنوز با خودت می گویی: اگر بیشتر تلاش کنم، اگر درست حرف بزنم، اگر کمکش کنم، اگر بفهمد چه می خواهم، تغییر می کند.اما هیچ رابطه ای را یک نفر به تنهایی نمی تواند نجات دهد.
تو می توانی رفتار خودت را تغییر بدهی، مرز بگذاری و خواسته ات را روشن کنی؛ اما تغییر پایدار طرف مقابل باید انتخاب خودش باشد.
اسفند؛ در این رابطه مانده ای چون هنوز نمی توانی بپذیری که تمام شده است
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد
ز هر در می دهم پندار کان دلبر نمی گیرد
گاهی رابطه عملا تمام شده، اما ذهن هنوز آن را تمام نکرده است. هنوز پیام های قدیمی را می خوانی، عکس ها را نگه داشته ای، به «اگر آن روز...» فکر می کنی و در ذهنت بارها پایان دیگری برای داستان می سازی.
پذیرفتن پایان، به معنای بی ارزش بودن آن رابطه نیست. بعضی رابطه ها واقعی بوده اند، دوست داشتن در آنها واقعی بوده و با این حال به پایان رسیده اند.
شاید سوال اصلی فال حافظ این بار این نیست که آیا او می ماند؟ سوال این است: اگر هیچ ترسی وجود نداشت، خودت باز هم در این رابطه می ماندی؟
-
شکار گراز توسط شیرها
ارسال نظر