چندروزی به مسافرت آمدم. نمی‌توانستم خودم را آرام کنم. از طرفی به مصرف خودسرانه داروهای آرام‌بخش رو آورده بودم. خوددرمانی حالم را بدتر کرده بود. تصمیم احمقانه‌ای گرفتم و فکر می‌کردم به آخر خط رسیده‌ام.

 می‌خواستم به زندگی‌ام پایان دهم. از پنجره مهمانپذیر بیرون را نگاه کردم. پسر نابینایی را دیدم که نمی‌توانست از عرض خیابان رد شود. نزدیک بود یک موتورسوار با او تصادف Crash کند. با دیدن این فرد نابینا از خودم بدم آمد. از مهمانپذیر بیرون زدم. احساس دلتنگی عجیبی داشتم و اشک از چشم‌هایم جاری شده بود. فشار خونم افت کرده بود که بیهوش روی زمین ولو شدم. هم‌زمان کیفم را هم گم کردم. مرا به مرکز درمانی آوردند.

فکر می‌کردند معتادم یا بیماری خاصی دارم. برای پیگیری گم شدن کیفم به کلانتری ۳۵ آمدم. اما درد من چیز دیگری است. دو سال قبل در فضای مجازی خاطر‌خواه دختری شدم. خانواده‌ام راضی نبودند. آن موقع هم تهدید به خودکشی Suicide کردم. پدرم از ترس آبرویش موافقت کرد و ازدواج کردم. اما بعد از چند ماه فهمیدم انتخابم اشتباه بوده است. همسرم اهل زندگی نبود و هیچ تعهدی به زندگی مشترکمان نداشت. با کارهایش آزارم می‌داد. کارمان به طلاق کشید. پدرم نتوانست شکست و سرخوردگی مرا ببیند و بی‌تفاوت باشد. این ماجرا و انتخاب غلط در ازدواجی اشتباه برای من خیلی گران تمام شد. خودم را مقصر می‌دانستم و این مسئله لحظه به لحظه آزارم می‌داد. می‌خواهم از نو شروع کنم. می‌خواهم زندگی جدیدی بسازم اما این‌بار حتما با مشورت پدر و مادرم زندگی‌ام را می‌سازم و با استفاده از تجربه‌های آن‌ها مطمئم دیگر شکست نخواهم خورد.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

متین نیشابوری

پایان خبر / رکنا / کدخبر 375909
  • عجیب ترین ویژگی خط استوا + فیلم شگفت انگیز

اخبار تاپ حوادث