آتش نشان شجاع چاره ای جز به دندان گرفتن نوزاد نداشت!
حوادث رکنا: تفاوت یک امدادگر با یک ورزشکار یا یک آدم ورزیده در آموزشهایی است که دیده است، شاید یک امدادگر جثه بزرگی نداشته باشد، اما مطمئنا کارهایی از او برمیآید که خیلی از آدمهای معمولی از عهده آن بر نمیآیند، اصلا برای همین به ما امدادگر میگویند.
روزی وقوع یک آتشسوزی در منزلی مسکونی به آتشنشانی اعلام شد. به همراه سایر همکارانم به محل اعزام شدیم. این حریق در زمان توسعه به ما اعلام شده بود و هنگامی رسیدیم که کل منزل زیر آتش رفته بود. گروهی هم قبل از ما رسیده بودند، اما به علت شدت آتش امکان ورود به ساختمان وجود نداشت. در مقابل صدای افراد گرفتار در آتش آزارمان میداد، فرمانده عملیات اعلام کرده بود که تا قبل از کاهش آتش هیچکس حق ورود ندارد و این یک دستور از مافوق بود که میگفت: «نمیخواهم تعداد بیشتری جانشان به خطر بیفتد.» هر چند عملیات اطفای حریق آغاز شده بود، اما دلم آرام نمیگرفت، به ویژه اینکه صدای افراد محاصره شده درون آتش را هم واضح میشنیدیم. لحظاتی بعد با همفکری یک از همکاران به سراغ فرمانده رفتیم و پیشنهاد چتر آب را دادیم، با این روش که ما دو نفر با مسئولیت خودمان درون آتش برویم، در حالی که سایر همکاران با شلنگهای آبپاش چتری از آب را روی سر ما ایجاد کنند. هرطور بود موافقت فرمانده را گرفتیم و دل به آتش زدیم، شدت آتش بهحدی بود که با وجود ریختن مدام آب بر روی سر ما، گرمای آتش را از زیر کلاه هم احساس میکردیم. از قبل محل احتمالی محاصرهشدگان را پیشبینی و به همان سمت حرکت کردیم و با توجه به سروصدا و فریادهای کمکشان توانسیم یک زن و مرد و دو کودک را پیدا کنیم، همکارم به افراد بزرگسال کمک کرد و آنها را از همان مسیر آمده به بیرون منتقل کرد، من هم دو کودک را بغل گرفتم و راه بیرون را در پیش گرفتم، اما در همین لحظه صدای گریههای نوزادی درجا میخکوبم کرد. وقتی برگشتم دیدم که نوزادی نیز در گوشهای از منزل است. لحظات سختی بود. نه میتوانستم برای رسیدن سایر همکاران صبر کنم و نه میتوانستم هرسه آنها را بغل کنم. در یک لحظه تصمیمم را گرفتم و به سمت این کودک رفتم و لباس او را به دندان محکم گرفتم، بعد با قامتی خمیده و نیمخیز راه خروج را از میان انبوه آتش و دود پیش گرفتم و آرام آرام به سمت بیرون آمدم، خداوند کمکم کرد و توانستم روسفید به بیرون بیایم. شهروندانی که اطراف ایستاده بودند، با دیدن من شروع کردند به کف و سوت زدن و همه با هم برای سلامتی Health آتشنشانان صلوات فرستادند. خوشبختانه این حادثه Incident خسارت جانی نداشت هر چند تمام خانه این افراد در آتش سوخت.
روایتگر این خاطره غلامرضا درخشی، یکی از آتش نشان های مشهد است که پس از سالها خدمت و امدادرسانی به شهروندان، لباس مقدس آتشنشانی را از تن درآورد و بازنشسته شد.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.
سهیل دیبا
-
حضور 3 فرزند رهبر شهید انقلاب در مراسم بزرگداشت ایشان در مصلای تهران
احسنت به مردونگیت