سرنوشت تلخ دختر جوان یک زن دستفروش
حوادث رکنا: غروب که می شود دلم می گیرد.دلتنگ شوهرم هستم . من هروز خسته و کوفته از سر کار به خانه بر می گردم و تنها دلخوشی ام خواهرکوچکم است…
مادرم می گوید کم آورده است و حرف های ناامید کننده می زند، مادرم بعد از آنکه پدرم در یک حادثه Incident آسیب دید و خانه نشین شد با دست فروشی در یک بازار Store روز چرخ زندگی مان را به سختی می چرخاند .
سیزده ساله بودم که برایم خواستگار آمد.معلمم می گفت این بچه هوش و استعداد خوبی دارد و حیف است ترک تحصیل کند، اما مادرم که نگران آینده ام بود می خواست هرچه زودتر سر و سامانم بدهد و تکلیفم روشن شود.
با اصرار مادرم به ازدواج تن دادم . سه سال از دوران عقدمان می گذرد شوهرم پشتکار خوبی دارد و پسر سر به راهی است. او از راه کارگری خرج خودش را در می آورد و ما باهم هیچ مشکلی نداریم.
افسوس که خانواده اش درباره جهیزیه ام سخت گیری و چشم و هم چشمی می کنند. مادرم نمی توانست از عهده ی امر و نهی های خانواده همسرم بر بیاید و نتوانست برایم جهیزیه ای هرچند اندک تهیه کند.
به همین علت جر و بحث هایی ببین خانواده من و پدرو مادر شوهرم به وجود آمد.آنها با غرور و لج بازی از یک سال قبل اجازه نداده اند همدیگر را ببینیم و به نوعی ما را از هم جدا کرده اند .
من در یک کارگاه تولیدی مشغول کار شدم بلکه مشکل را حل کنم ولی امسال هم وقتی دیدم مادرم می خواهد خواهر کوچولویم را ترک تحصیل بدهد پس اندازم را خرج این بچه کردم چون دوست نداشتم او هم چوب فقر خانواده را بخورد و از درس خواندن باز بماند.
با این شرایطی که دارم به آینده ام امیدی نیست، فقط با خودم عهد بستم سر کار برم و به خواهرم کمک کنم درس بخواند و برای خودش کسی بشود .
من پریشان و دل شکسته ام،گاهی شوهرم زنگ می زند و من فقط گریه می کنم.او هم دلتنگ است اما خانواده هایمان نمی گذارند یک روزخوش ببینیم .
مرده شور این چشم و هم چشمی را ببرد.به قول پدرم . اگر هر کس پایش را اندازه گلیمش دراز کند و قناعت داشته باشد . هیچوقت مشکلی پیش نمی آید . دلم گرفته است .
امروز هم که تعطیل بودم به بازار رفتم تا کمک دست مادرم باشم. وقتی او را می بینم که چه مردانه آستین همت بالا زده است و عاشقانه پدر بیمارم را دوست دارد و چرخ زندگی مان را می چرخاند ، قوت قلبی می گیرم. امیدوارم خانواده شوهرم کوتاه بیایند و مشکل من هم حل شود .
گفتگو با کارشناس:
آداب و رسوم جزء فرهنگ محسوب می شود. لیکن بعضا آداب و رسوم در طول زمان تغییر شکل داده و از جنبه کمکی و پبشرفتی خارج شده و گاها حالت تخریبی به خود می گیرند. از جمله این رسوم مبحث جهیزیه است.
کارکرد اصلی جهیزیه در ابتدای خود کمک به زوجین جهت رفع و رجوع مقدمات اولیه زندگی بوده است که متاسفانه در طول زمان به علت نا آگاهی بعضی از خانواده ها و قیاس گری خود با سایرین، کارکرد اصلی خود را از دست داده و تبدیل به حالت تخریبی شده است.
نکته دیگر واقع گرای در زندگی است. زمانیکه افراد تصویر صحیحی از خود، همسر و وضعیت اقتصادی خویش ندارند، با قیاس اشتباه خود با دیگران قصد دارند فقط در یک بعد (جهیزیه) شبیه دیگران شوند.
نکته سوم: مبحث عمیق احساس ارزشمندی است. موضوعی که بسیار مغفول مانده و افراد غافل از این موضوع هستند. انسان به خودی خود ارزشمند است، و اینکه احساس کنیم با تعدادی لوازم احساس ارزشمندی ما کم و یا زیاد می شود از ضعف خودآگاهی ماست.
تصور کنید یک روز با یک ماشین گران قیمت باشید و روز دیگر با یک ماشین ارزان قیمت، آیا واقعا چیزی به شما افزوده و یا از شما کم می شود؟.
مسلما شما همان فرد قبلی هستید و در واقعیت امر شما هیچ تغییری نکرده اید. احساس ارزشمندی در مفاهیم عمیقی همچون خانواده، اشتغال، روابط بین فردی و زندگی سالم است.
-
وقتی یک کودک «مرداب» گوگوش را می خواند/ اجرای متفاوتی که میلیون ها نفر را تحت تاثیر قرار داد