ناوهای هواپیمابر ایران /  شوک راهبردی برای دکترین دریایی آمریکا
تبلیغات

به گزارش رکنا، ایالات متحده آمریکا طی دهه‌های گذشته، ناوهای هواپیمابر را نه‌فقط به‌عنوان یک ابزار نظامی، بلکه به‌مثابه نماد عینی برتری نظامی و ستون اصلی جنگ روانی خود به‌کار گرفته است. این شناورهای غول‌پیکر، فراتر از یک سلاح، بخشی از روایت قدرت آمریکا را شکل می‌دهند؛ روایتی که می‌کوشد این پیام را القا کند که هر کجا ناو هواپیمابر آمریکایی پهلو بگیرد، سرنوشت درگیری از پیش تعیین شده است. برجسته‌سازی رسانه‌ای توان این شناورها، هم‌زمان دو هدف مشخص را دنبال می‌کند: ایجاد هراس در طرف مقابل و جا انداختن این گزاره که مقابله مؤثر با آن‌ها اساساً ممکن نیست.

در تنش‌ها و بحران اخیر میان ایران و آمریکا نیز همین الگوی تکراری بار دیگر به چشم می‌خورد. تأکید مستمر مقامات و رسانه‌های آمریکایی بر استقرار ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» در منطقه و اعزام تجهیزات مشابه، تلاشی آشنا برای القای برتری مطلق و آماده‌سازی افکار عمومی در راستای سیاست فشار حداکثری است. با این حال، نکته اساسی آنجاست که این روایت بیش از آنکه بر واقعیات میدان نبرد امروز تکیه داشته باشد، متکی بر تصویرسازی‌های متعلق به جنگ‌های کلاسیک قرن بیستم است؛ در حالی که ماهیت جنگ دریایی، به‌ویژه در پهنه‌های محدود و پیچیده‌ای مانند خلیج فارس، دچار تحولی بنیادین شده است.

در نقطه مقابل این روایت، ایران مسیری متفاوت و تجربه‌ای منحصربه‌فرد را پشت سر گذاشته است؛ از هشت سال جنگ فرسایشی با عراق گرفته تا دهه‌ها تحریم گسترده اقتصادی و نظامی. انباشت این تجربه‌ها، تهران را به این جمع‌بندی رسانده که تکیه بر الگوهای پرهزینه و کلاسیک قدرت، نه امکان‌پذیر است و نه منطقی. حاصل این درک راهبردی، شکل‌گیری دکترین دفاعی‌ای بوده که بر شناخت دقیق تهدید، استفاده هوشمندانه از ظرفیت‌های بومی و تبدیل محدودیت‌ها به فرصت تمرکز دارد؛ دکترینی که معنا و ارزش خود را نه در نمایش قدرت، بلکه در توان واقعی پاسخ‌گویی و تحمیل هزینه به متجاوز می‌یابد.

این رویکرد، صرفاً در سطح نظری باقی نمانده و در عمل نیز آزموده شده است. جنگ ۱۲روزه اخیر، جلوه‌ای عینی از اجرای این راهبرد در برابر دو قدرت هسته‌ای کاملاً مسلح بود؛ جایی که تلفیق پهپادها، موشک‌ها، جنگ الکترونیک و یک شبکه فرماندهی غیرمتمرکز، توجه بسیاری از تحلیلگران نظامی در داخل و خارج از کشور را به خود جلب کرد. شمار قابل توجهی از ناظران، به‌صراحت از «نفوذپذیری» و «اثرگذاری» این الگو سخن گفتند؛ الگویی که نشان داد برتری لزوماً در داشتن تجهیزات بزرگ‌تر و پرهزینه‌تر خلاصه نمی‌شود، بلکه به شیوه سازمان‌دهی و بهره‌برداری از ظرفیت‌ها بازمی‌گردد.

یکی از نشانه‌های مهم این واقعیت، الگوبرداری و کپی‌سازی پهپاد «شاهد ۱۳۶» ایران توسط کشورهایی چون روسیه، آمریکا و چین است؛ سه قدرتی که خود در زمره بازیگران اصلی و مسلط نظامی جهان قرار دارند. این روند به‌روشنی نشان می‌دهد که نوآوری‌های دفاعی ایران، نه‌تنها بومی و کارآمد، بلکه الهام‌بخش نیز بوده‌اند. هنگامی که قدرت‌های بزرگ به سراغ الگوهای ایرانی می‌روند، دیگر نمی‌توان از نابرابری مطلق در میدان نبرد سخن گفت.

در عرصه دریایی نیز همین منطق حاکم است. راهبرد قایق‌های تندرو که ریشه‌های آن به سال‌های دفاع مقدس بازمی‌گردد، بر مؤلفه‌هایی چون تحرک بالا، چالاکی، قدرت مانور، کاهش آسیب‌پذیری و ایجاد غافلگیری استوار شده است. ایران به‌جای سرمایه‌گذاری بر ساخت ناوهای هواپیمابر عظیم، سنگین و پرهزینه، مجموعه‌ای از قابلیت‌های معادل آن را در قالب شناورهای تندرو طراحی و سازمان‌دهی کرده است. موشک‌های کروز دریایی با بردهای مختلف، اژدرهای زیرسطحی، سامانه‌های پیشرفته راداری و جنگ الکترونیک، آتشبارهای با نرخ آتش بالا، پهپادهای شناسایی، رزمی و انتحاری، کوادکوپترهای چندمنظوره، سامانه‌های پدافند هوایی، زیردریایی‌های سبک و غیرقابل ردیابی، و شناورهای تندرو انتحاری، همگی بخشی از سازمان رزم آفندی ناوتیپ‌های نیروی دریایی سپاه را تشکیل می‌دهند.

در کنار این توانمندی‌ها، پشتیبانی آتش موشک‌های سنگین ساحل به دریا، موشک‌های بالستیک ضدناو و شبکه گسترده آتش پهپادهای سنگین نیز به‌صورت هم‌زمان یگان‌های شناور را پوشش می‌دهد. حاصل این ترکیب، سازمان رزمی‌ای است که به‌دلیل تعدد و پراکندگی یگان‌ها، ظرفیتی معادل چندین ناو هواپیمابر ایجاد می‌کند، بدون آنکه محدودیت‌های ذاتی این شناورهای عظیم—از جمله ابعاد بزرگ، تحرک محدود و آسیب‌پذیری بالا در جغرافیای فشرده خلیج فارس—را متحمل شود. این ساختار، کاملاً منطبق با دکترین دفاع دریایی ایران در آبراه‌های محدود طراحی شده و از قدرت غافلگیری قابل توجهی برخوردار است.

بر این اساس، می‌توان گفت ایران امروز عملاً چندین «ناو هواپیمابر» در منطقه در اختیار دارد؛ ناوهایی نامتقارن، پراکنده، کم‌هزینه و با آسیب‌پذیری پایین. حضور نیروهای آموزش‌دیده و آشنا به جغرافیای منطقه، این توان را بیش از پیش تقویت کرده است. در چنین شرایطی، جنگ روانی مبتنی بر نمایش ناوهای هواپیمابر آمریکایی، نه‌تنها اثربخشی گذشته را ندارد، بلکه حتی می‌تواند به عاملی علیه طراحان آن بدل شود. همان‌گونه که پیش‌تر نیز مقامات عالی نظامی ایران تأکید کرده‌اند، انباشت صرف تجهیزات الزاماً به معنای تضمین پیروزی نیست؛ چه‌بسا این انباشت، چیزی جز افزایش اهداف در دسترس نباشد.

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات