رکنا گزارش می دهد
ایران در بلندترین دوره تورم شدید معاصر/ مردم می گویند: «زندگی کردن، نه تحمل کردن» + آمار
رکنا،در سال ۱۴۰۴ نرخ تورم سالانه به ۴۸.۳ درصد رسید و در فروردین ۱۴۰۵ تورم نقطهبهنقطه به ۷۳.۵ درصد و تورم ماهانه به ۵ درصد صعود کرد؛ در حالی که میانگین تورم هشتساله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴ به ۴۳.۲ درصد رسیده و این دوره را به طولانیترین و پایدارترین موج تورمی تاریخ معاصر ایران از ۱۳۱۶ تاکنون تبدیل کرده است؛ دورهای که در آن مطالبه اصلی مردم از اقتصاد، فقط امکان «یک زندگی معمولی» است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، صورتبندی جدید خواست عمومی جامعه، از دل یک تجربه روزمره شکل گرفته است، مردم اقتصادی میخواهند برای «زندگی کردن»، نه «تحمل کردن». این جابهجایی معنایی، صرفاً یک تعبیر شاعرانه نیست، بلکه بازتاب مستقیم اعدادی است که در گزارشهای رسمی بانک مرکزی و مرکز آمار ثبت شده و به زبانی عریان توضیح میدهد چرا تمام معضلات و اعتراضها، در نهایت به «شرایط اقتصادی» ختم میشود.
در چنین فضایی، اقتصاد برای خانواده ایرانی دیگر حوزهای تخصصی در صفحات اقتصادی روزنامهها نیست؛ اقتصاد تبدیل شده به تجربه روزانه، از لحظهای که یخچال خانه برای پر شدن، بودجهای جدید و غیرقابل دسترس میخواهد، تا زمانی که قبضها و اجارهخانه، اول ماه را به کابوس تبدیل میکند. نقطه اتصال تمام این تجربهها، واژهای است که سالهاست در ایران تکرار میشود اما در هشت سال اخیر به «نظام زندگی» مردم بدل شده است: تورم مزمن و شدید.
تورم ۴۸.۳ درصدی؛ عددی که «زندگی معمولی» را از دسترس دور میکند
بر اساس اعلام بانک مرکزی، شاخص کل بهای کالاها و خدمات مصرفی در دوازدهماهه منتهی به اسفند ۱۴۰۴ نسبت به دوازدهماهه منتهی به اسفند ۱۴۰۳، معادل ۴۸.۳ درصد افزایش یافته است. به زبان ساده، میانگین سطح قیمتهایی که مردم با آن زندگی میکنند، در یک سال، تقریباً یکونیم برابر شده است.
این عدد وقتی کنار یک حقوق ثابت، یک مستمری بازنشستگی یا درآمد یک کارگر قرار میگیرد، معنای خود را عوض میکند. اگر یک خانوار شهری در پایان ۱۴۰۳ با ۳۰ میلیون تومان در ماه سر میکرد، برای اینکه فقط همان «سطح زندگی» را حفظ کند، در پایان ۱۴۰۴ باید حدود ۴۴.۵ میلیون تومان درآمد داشته باشد تا از تورم ۴۸.۳ درصدی عقب نماند. هر فاصلهای میان افزایش درآمد و این ۴۸.۳ درصد، عملاً به معنای کوچک شدن سبد مصرف، حذف کردن کالاها و خدمات و عقبنشینی از استانداردهای یک زندگی معمولی است.
تورم سالانه ۴۸.۳ درصد تنها یک شاخص کلان نیست، بلکه در زندگی واقعی به معنای این است که تصمیمهایی که پیشتر حول «ارتقا» میچرخید (بهتر شدن خانه، بهتر شدن آموزش، بهتر شدن تغذیه)، امروز حول «حذف» میچرخد، حذف مسافرت، حذف تفریح، کاهش کیفیت تغذیه، کنار گذاشتن بسیاری از خدمات آموزشی و درمانی غیراضطراری.
فروردین ۱۴۰۵؛ آغاز سال با تورم نقطهبهنقطه ۷۳.۵ درصدی
در فروردین ۱۴۰۵ تورم نقطه به نقطه خانوارهای کشور ۷۳.۵ درصد اعلام شده است. این یعنی خانوارهای کشور، به طور میانگین، ۷۳.۵ درصد بیشتر از فروردین ۱۴۰۴ برای خرید همان «مجموعه کالاها و خدمات یکسان» هزینه کردهاند.
این عدد دو پیام روشن دارد، نخست، حتی اگر یک خانوار در طول سال ۱۴۰۴ خود را با شرایط وفق داده باشد، ابتدای سال ۱۴۰۵ با یک جهش تازه قیمتها مواجه شده است. سال جدید از نقطهای آغاز شده که هزینههای ضروری زندگی نسبت به سال قبل نزدیک به ۱.۷ برابر شده است.
دوم، افزایش ۱.۷ واحد درصدی تورم نقطهبهنقطه فروردین ۱۴۰۵ نسبت به ماه قبل نشان میدهد روند افزایش قیمتها «کُند نشده»، بلکه در حال تشدید است. در شرایط عادی، فروردین برای بسیاری از اقتصادها ماهی است که پس از تعدیلات پایان سال، تورم اندکی آرام میگیرد؛ اما در ایران ۱۴۰۵، سال با شتاب بیشتر گرانی آغاز شده است.
اگر یک خانوار در فروردین ۱۴۰۴ با ۱۵ میلیون تومان میتوانست هزینه سبد مشخصی از کالاها و خدمات را پوشش دهد، همان سبد در فروردین ۱۴۰۵ به حدود ۲۶ میلیون تومان نیاز دارد. این فاصله، برای طبقهای که درآمدش نهتنها متناسب با این ارقام رشد نکرده، بلکه در بسیاری موارد ثابت یا با رشد محدود بوده است، به معنای «افت شدید سطح زندگی» است، نه یک فشار موقت.
تورم ماهانه ۵ درصد در فروردین ۱۴۰۵؛ فرسایش ماهبهماه زندگی
مرکز آمار، تورم ماهانه فروردین ۱۴۰۵ را برای کل خانوارها ۵ درصد گزارش کرده است. در ظاهر، عدد ۵ درصد شاید در برابر ۴۸.۳ درصد سالانه کوچک به نظر برسد، اما وقتی تورم ماهانه ۵ درصدی تکرار شود، در یک سال به تورمی بالای ۷۰ درصد (در صورت استمرار) منجر میشود. در واقع، فروردین ۱۴۰۵ نهتنها نشانی از فروکش کردن فشارهای قیمتی ندارد، بلکه نشان میدهد که اقتصاد در مسیری حرکت میکند که «تورم بالا» در آن عادی شده است.
جزئیات تورم ماهانه فروردین ۱۴۰۵، ابعاد اجتماعی موضوع را روشنتر میکند:
تورم ماهانه گروه «خوراکیها، آشامیدنیها و دخانیات» ۵.۶ درصد
تورم ماهانه گروه «کالاهای غیرخوراکی و خدمات» ۴.۵ درصد
این تفاوت کوچک، مهم است. در سبد مصرفی خانوارهای کمدرآمد، سهم خوراکیها بسیار بالاست. یعنی هر درصد تورم در خوراکیها، فشار بیشتری روی فقیرترین گروهها وارد میکند. وقتی خوراکیها در یک ماه ۵.۶ درصد گران میشوند، این گروهها در همان ماه مجبورند از حجم یا کیفیت غذا کم کنند. این وضعیت در طول چند سال، به تدریج به مسئله سلامت، سوءتغذیه، افت بهرهوری نیروی کار و تشدید نابرابری تبدیل میشود؛ موضوعاتی که در ظاهر در آمار تورم دیده نمیشود، اما در واقع در لایههای زیرین آن در حال شکل گرفتن است.
در سمت دیگر، تورم ۴.۵ درصدی کالاهای غیرخوراکی و خدمات، به معنای افزایش هزینههای اجاره، حملونقل، آموزش، درمان و سایر خدماتی است که ستون فقرات «زندگی شهری» را تشکیل میدهد. وقتی خوراکی و خدمات همزمان و با سرعت بالا گران میشوند، خانوار دیگر امکان جابهجایی کاهشی از یک سبد به سبد دیگر را ندارد؛ فشار به همه ابعاد زندگی سرایت میکند.
هشت سال زندگی با تورم شدید؛ دوره ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴ بهعنوان بیسابقهترین دوران تورمی
مرور دادههای بلندمدت، تصویر وضعیت امروز را به یک نقطه در یک خط تاریخی تبدیل میکند. طی دوره ۱۴۰۵-۱۳۵۰، اقتصاد ایران چند شوک تورمی مهم را تجربه کرده است:
سال ۱۳۵۶ با تورم ۲۵.۱ درصد، ۱۳۶۷ با ۲۸.۹ درصد، ۱۳۷۴ با ۴۹.۴ درصد، ۱۳۹۲ با ۳۴.۷ درصد، ۱۳۹۹ با ۴۷.۱ درصد، ۱۴۰۱ با ۵۳.۱ درصد، ۱۴۰۲ با ۴۷.۴ درصد، ۱۴۰۳ با ۴۸.۳ درصد و ۱۴۰۴ با ۴۸.۳ درصد.
بر اساس این دادهها و محاسبات ارائهشده، میانگین نرخ تورم اقتصاد ایران در دورههای مختلف چنین بوده است:
میانگین تورم طی دوره ۱۳۱۶ تا ۱۴۰۴: معادل ۱۶.۳ درصد
میانگین تورم طی دوره ۱۳۵۰ تا ۱۴۰۴: معادل ۱۸.۵ درصد
میانگین تورم پس از انقلاب ۱۳۵۷ (۱۳۵۸ تا ۱۴۰۴): معادل ۱۹.۸ درصد
میانگین تورم در دوره هشتساله ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴: معادل ۴۳.۲ درصد
نکته کلیدی در این دادهها، نه فقط «بالا بودن» سطح تورم، بلکه «پایداری و تداوم تورمهای شدید» است. در هیچ دورهای از تاریخ اقتصاد ایران از ۱۳۱۶ تا امروز، پایداری تورمهای بیش از ۲۰ درصد، به اندازه دوره ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴ نبوده است. در این دوره، اقتصاد ایران هشت سال پیدرپی تورمهای شدید را تجربه کرده است.
مقایسه آن با دورههای گذشته، معنای این «بیسابقگی» را شفافتر میکند:
دوره ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۲: سه سال تورم بالای ۲۰ درصد
دوره ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵: شش سال تورم بالا
دوره ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۷: سه سال تورم شدید
دوره ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۲: سه سال تورم سنگین پس از جنگ جهانی
در هیچیک از این مقاطع، طول دوره تورم شدید به هشت سال نرسیده است. به این ترتیب، آنچه امروز جامعه ایران با آن مواجه است، «یک بحران تورمی مقطعی» نیست، بلکه نوعی «زندگی در رژیم تورمی بالا» است. تورم دیگر شوک نیست؛ قاعده است.
وقتی تورم قاعده میشود؛ چگونه اقتصاد زندگی مردم را بازنویسی میکند؟
پایداری تورمهای بالا، اثراتش را به تدریج از سطح قیمتها فراتر میبرد و وارد معماری اجتماعی و روانی جامعه میشود. در ایران ۱۴۰۵، تورم ۴۸.۳ درصدی و میانگین ۴۳.۲ درصدی تورم در هشت سال اخیر، چند تغییر بنیادین در رفتار و افق زندگی مردم ایجاد کرده است:
نخست، «زمان» برای خانوار ایرانی کوتاه شده است. در شرایط تورم مزمن، برنامهریزی بلندمدت برای خرید خانه، تأمین هزینه دانشگاه فرزندان، پسانداز برای بازنشستگی یا حتی خرید داراییهای کوچک، معنای خود را از دست میدهد. محاسبهای که فرد در ابتدای سال انجام میدهد، در انتهای همان سال بیاعتبار میشود. در چنین فضایی، جامعه بهطور ناگزیر به سمت «کوتاهمدتگرایی» رانده میشود؛ تصمیمها بیشتر بر مبنای بقا در چند ماه آینده اتخاذ میشود تا ساختن افقی چندساله.
دوم، «پول» کارکرد اصلی خود را بهعنوان واحد سنجش ارزش و ذخیره ارزش از دست میدهد. وقتی قدرت خرید پول در یک سال حدود نصف میشود، نگه داشتن آن در قالب پسانداز، رفتاری منطقی نیست. نتیجه، حرکت مردم به سمت بازارهایی است که امید حفظ ارزش در آنها بیشتر است: ارز، طلا، مسکن و هر نوع دارایی شبهسرمایهای. این رفتار، هم سرمایهگذاری مولد را تضعیف میکند و هم نابرابری را تشدید؛ چرا که دسترسی به این بازارها، برای طبقات مختلف برابر نیست.
سوم، «کار» بهعنوان منبع درآمد پایدار، اعتبار پیشین خود را از دست میدهد. اگر دستمزدها و حقوقها با تورم هماهنگ نشوند (که در عمل چنین نیست)، هر ماه کار، تنها بخشی از شکاف میان درآمد و هزینه را پر میکند. تیر خلاص زمانی زده میشود که یک خانواده با وجود دو شاغل تماموقت، باز هم برای تأمین هزینههای یک زندگی معمولی، ناچار به اضافهکار، شغل دوم و سوم، یا قرض و فروش داراییهای قبلی میشود.
چهارم، «سبک زندگی» به سمت کمینه و اضطراری شدن حرکت میکند. حذف هزینههای فرهنگی، آموزشی و تفریحی، به بخشی از استراتژی بقا تبدیل میشود. این به معنای جابهجایی کیفی جامعه از سبک زندگی توسعهگرا (با سرمایهگذاری بر آموزش، فرهنگ و آینده) به سبک زندگی اضطراری و روزمرهمحور است.
تورم و فرسایش طبقه متوسط؛ فاصله میان زندگی کردن و زنده ماندن
طبقه متوسط در هر جامعه، حامل بسیاری از هنجارهای ثبات، قانونگرایی، امید به آینده و سرمایهگذاری بلندمدت است. تورم مزمن بالا، در ایران ۱۴۰۵ بیشترین ضربه را به همین طبقه وارد کرده است: گروههایی که نهچندان فقیرند که در سیستمهای حمایتی قرار بگیرند و نهچندان ثروتمند که خود را در برابر تورم بیمه کنند.
وقتی تورم سالانه حدود ۵۰ درصد، دو سال پیاپی (۱۴۰۳ و ۱۴۰۴) تکرار میشود و میانگین تورم هشتساله اخیر ۴۳.۲ درصد است، معنای آن این است که قدرت خرید یک خانواده با درآمد ثابت، در طی این دوره، به تدریج به کمتر از یکچهارم سطح اولیه کاهش مییابد. در عمل، طبقهای که ده سال قبل قادر به خرید مسکن، خودرو، سفر سالانه و تأمین آموزش خصوصی برای فرزندان بود، امروز در تأمین هزینه اجاره، خوراک و درمان به مشکل جدی برخورده است.
این فرسایش، فقط اقتصادی نیست؛ هویتی است. فردی که خود را جزو طبقه متوسط میدانست، حالا سبک زندگیاش به طبقات فرودست نزدیک شده است، بدون آنکه احساس تعلق اجتماعی او تغییر کرده باشد. فاصله میان «تصویر ذهنی» از خود و «واقعیت اقتصادی» هرچه بیشتر میشود، احساس نارضایتی، بیثباتی و بیعدالتی، بیشتر در جامعه رسوب میکند.
از آمار تورم تا مطالبه اصلی جامعه؛ اقتصاد بهعنوان محور همه بحرانها
در سال ۱۴۰۵، مهمترین مطالبه مردم، نه تغییرات کلی و انتزاعی، بلکه «ایجاد شرایط اقتصادی برای یک زندگی معمولی و باکیفیت» است. آنچه در کلام مردم تکرار میشود، تلاش برای گذر از وضعیت «تحمل کردن» به «زندگی کردن» است. تورم مزمن بالا، این حداقل را هم به هدفی دوردست تبدیل کرده است.
وقتی تورم نقطهبهنقطه فروردین ۱۴۰۵ به ۷۳.۵ درصد میرسد، تورم سالانه ۱۴۰۴ روی ۴۸.۳ درصد قفل میشود، میانگین تورم بعد از انقلاب ۱۹.۸ درصد ثبت میشود و دوره ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴ با میانگین ۴۳.۲ درصد بهعنوان بیسابقهترین دوره تورم شدید شناخته میشود، نتیجه روشن است: اقتصاد دیگر یک مشکل در کنار سایر مشکلات نیست، بلکه «بستر مشترک» تمام معضلات است.
بحران مسکن، بحران اشتغال، نابرابری آموزشی، فرسایش سیستم سلامت، مهاجرت نیروهای متخصص، کاهش سرمایه اجتماعی و افزایش نارضایتی عمومی، همگی در نهایت در آینه همین اعداد بازتاب پیدا میکنند. در چنین شرایطی، هر طرح، برنامه یا سیاستی که در پی پاسخ به مطالبات جامعه باشد، اگر ارزشی برای کنترل پایدار تورم و بازگرداندن قابلیت پیشبینی به زندگی مردم قائل نباشد، در سطح باقی میماند.
در پایان، تصویری که از دل دادهها و تجربههای روزمره بیرون میآید، روشن است، ایران ۱۴۰۵ درگیر طولانیترین و پایدارترین موج تورمی تاریخ معاصر خود است؛ موجی که زندگی را از مدار «پیشرفت» به مدار «بقا» رانده و اصلیترین مطالبه مردم را به یک خواسته به ظاهر ساده، اما در عمل پیچیده و دور از دسترس تبدیل کرده است: داشتن یک اقتصاد که اجازه بدهد «زندگی کنند»، نه اینکه صرفاً «تحمل کنند».
ارسال نظر