روز دختر در ایران زیر آوار سکوت جهانی که "فقط" شعار حمایت از کودکان را می دهد / بیش از 100 دختربچه در 40 روز کشته شدند، کجایید؟
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا،  صبحی که باید با روبان‌های صورتی و جشن‌های مدرسه آغاز می‌شد، در بسیاری از خانه‌های ایران با سکوتی سنگین همراه است. روز دختر در تقویم، روزی برای لبخندهای کودکانه و آرزوهای نوجوانی است؛ اما امسال، این روز بر شانه‌های زخمی نسلی ایستاده که تنها چند هفته پیش، صدای انفجار را به جای زنگ مدرسه شنید.

از نهم اسفند ۱۴۰۴ تا نوزدهم فروردین ۱۴۰۵، جنگی چهل‌روزه از آسمان و زمین با حملات نظامی بر شهرهای ایران سایه انداخت. جنگی که آمارهای رسمی می‌گویند دست‌کم صد دانش‌آموز دختر را گرفت؛ کودکانی که بسیاری از آنها حتی هنوز دفترهای مشق نیم‌سال خود را تمام نکرده بودند.

در میان این روایت‌ها، یک صبح در میناب به نماد این فاجعه بدل شد؛ جایی که یک مدرسه ابتدایی هدف حمله موشکی قرار گرفت و ده‌ها دختر بچه در همان جایی کشته شدند که باید امن‌ترین نقطه زندگی‌شان می‌بود: کلاس درس.

مدرسه‌ای که ناگهان به میدان جنگ بدل شد

مدرسه برای کودکان همیشه نماد نظم ساده زندگی است؛ جایی میان خانه و آینده. اما در آن صبح، دیوارهای رنگی کلاس‌ها زیر موج انفجار فرو ریخت. کیف‌های مدرسه میان خاک و شیشه پخش شد و دفترهای مشق با گرد جنگ و خون پوشیده شدند.

کودکانی که هنوز به سختی می‌توانستند واژه «جنگ» را معنا کنند، ناگهان در دل آن قرار گرفتند.

مدرسه میناب تنها یک نقطه از نقشه این جنگ بود. در شهرهای دیگر نیز کودکان بسیاری در خانه‌ها، کوچه‌ها یا مسیر مدرسه با مرگ مواجه شدند. جنگ برای آنها نه یک مفهوم سیاسی، بلکه تجربه‌ای عریان و بی‌واسطه از ترس، صداهای مهیب و تصویرهایی بود که تا سال‌ها از ذهنشان پاک نخواهد شد.

صدای جنگ؛ زخمی که دیده نمی‌شود

مرگ تنها بخشی از فاجعه است. روان‌شناسان کودک سال‌هاست هشدار می‌دهند که تجربه جنگ در کودکی می‌تواند اثراتی عمیق و ماندگار بر ذهن بگذارد همچون اضطراب‌های شدید، اختلال خواب، ترس از صداهای بلند، و احساس ناامنی دائمی داشته باشد.

برای بسیاری از کودکان ایرانی، چهل روز جنگ به معنای چهل شب کابوس بود.

کودکی که با صدای انفجار از خواب می‌پرد، کودکی که در گوشه خانه یا زیرزمین به دفتر اسباب بازی اش  نگاه می‌کرد، یا کودکی که از پنجره خانه ویرانی ساختمان‌های اطراف را می‌دید،همگی تجربه‌ای را از سر گذراندند که هیچ برنامه درسی یا مشاوره کوتاه‌مدتی نمی‌تواند به‌سادگی آن را جبران کند.

این زخم‌ها بی‌صدا هستند؛ اما ممکن است سال‌ها بعد، در شکل اضطراب، افسردگی یا خشونت خود را نشان دهند.

سکوتی که از مرزها گذشت

در جهانی که هر فاجعه انسانی به سرعت در شبکه‌های خبری و بیانیه‌های بین‌المللی بازتاب می‌یابد، درباره این کودکان سکوتی سنگین حاکم شد. نه کارزارهای گسترده بشردوستانه شکل گرفت، نه موجی از همبستگی جهانی برای کودکانی که در میان جنگ گرفتار شدند.برای بسیاری از خانواده‌ها، این سکوت دردناک‌تر از خود جنگ بود.

مادران داغدار می‌پرسند چرا کودکانشان در ایران کمتر دیده شدند. چرا مرگ دختران خردسال در یک مدرسه نتوانست همان واکنش جهانی را برانگیزد که در دیگر نقاط جهان دیده می‌شود.

این پرسشی است که پاسخ آن تنها در آمار یا گزارش‌ها یافت نمی‌شود؛ بلکه در ساختار نابرابر توجه جهانی به رنج انسان‌ها نهفته است.

نسلی که از میان آوار بزرگ می‌شود

روز دختر امسال در ایران، ناگزیر یادآور این واقعیت است که نسلی از دختران در شرایطی بزرگ می‌شود که نخستین خاطره‌های جمعی‌اش با جنگ گره خورده است.دخترانی که دوستانشان را از دست دادند.دخترانی که کلاس‌هایشان ویران شد و دخترانی که حالا با ترسی خاموش، آینده را تصور می‌کنند.

در تقویم، امروز روز دختر است. اما در بسیاری از خانه‌ها، این روز بیش از آنکه جشن باشد، یادآور جای خالی کودکانی است که دیگر به مدرسه بازنمی‌گردند.

و شاید مهم‌ترین پرسش همین باشد که جهانی که خود را مدافع حقوق کودک می‌نامد، در برابر رنج این کودکان چه پاسخی دارد؟

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات