زخم جنگ بر پیکره آموزش ایران؛ آسیب به ۱۱۹۵ مدرسه و نیاز ۴ همتی برای بازسازی
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، ویرانی در سکوت کلاس‌هایی که روزگاری محل شکل‌گیری رؤیاهای کودکانه بود، اکنون به یکی از عریان‌ترین تصاویر از پیامدهای جنگ تبدیل شده است؛ جایی که تخته‌های سیاه زیر آوار مدفون شده‌اند و نیمکت‌هایی که زمانی میزبان آینده‌سازان کشور بودند، حالا در میان گرد و غبار و شیشه‌های شکسته، روایتگر نقض آشکار اصول انسانی و حقوق بین‌الملل شده‌اند.

آمار تازه از زبان رییس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور، تنها یک عدد خشک نیست؛ ۱۱۹۵ مدرسه آسیب‌دیده، به معنای هزاران کلاس درس، ده‌ها هزار دانش‌آموز و شبکه‌ای از امیدهای معلق است که در پی حملات نظامی به ایران، دچار اختلالی عمیق شده‌اند.

برآورد نیاز به ۴ همت اعتبار برای بازسازی این فضاهای آموزشی، تصویری روشن از گستره خسارت‌ها ارائه می‌دهد؛ رقمی که در ادبیات اقتصادی، سنگین و در میدان عمل، به معنای بسیج گسترده منابع، زمان و نیروی انسانی است.

با این حال، آنچه این بحران را از یک پروژه صرفاً عمرانی فراتر می‌برد، ماهیت هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های غیرنظامی است. مدارس، مطابق کنوانسیون‌های بین‌المللی و اصول پذیرفته‌شده در حقوق بشردوستانه، از جمله فضاهایی هستند که باید در هر شرایطی از تعرض مصون بمانند.

آسیب دیدن این حجم از مراکز آموزشی، نشانه‌ای جدی از عبور حملات از خطوط قرمز تعریف‌شده در قوانین بین‌المللی است؛ جایی که تمایز میان اهداف نظامی و غیرنظامی نادیده گرفته شده و هزینه آن را کودکان و نظام آموزشی کشور پرداخته‌اند.

در این میان، نقش خیران مدرسه‌ساز بار دیگر به عنوان یکی از ستون‌های جبران این بحران برجسته شده است. تجربه سال‌های گذشته نشان داده که مشارکت مردمی توانسته بخشی از خلأهای مالی دولت را پوشش دهد و اکنون نیز امید بر آن است که حدود ۵۰ درصد از بازسازی‌ها از این مسیر تأمین شود. اما این اتکا، هرچند نشانه‌ای از سرمایه اجتماعی و همبستگی ملی است، در عین حال بیانگر فشار مضاعفی است که بر جامعه مدنی وارد می‌شود؛ جامعه‌ای که ناگزیر شده بار بازسازی خسارات ناشی از جنگ را نیز بر دوش بکشد.

بازسازی مدارس، صرفاً احیای دیوارها و سقف‌ها نیست؛ بازگرداندن حس امنیت به کودکانی است که تجربه انفجار و ویرانی را به حافظه جمعی خود افزوده‌اند. هر مدرسه‌ای که تخریب شده، نه‌تنها یک فضای فیزیکی، بلکه بخشی از نظم روانی و اجتماعی دانش‌آموزان را نیز از بین برده است. در چنین شرایطی، بازسازی باید با رویکردی فراتر از ساخت‌وساز، شامل مداخلات حمایتی روانی و اجتماعی نیز باشد تا آثار عمیق این بحران بر نسل آینده کاهش یابد.

این آمار، در نهایت، صرفاً یک گزارش از خسارت نیست؛ سندی است از تأثیر مستقیم جنگ بر زیربناهای انسانی یک کشور. جایی که آموزش، به عنوان یکی از بنیادی‌ترین حقوق، در معرض تهدید قرار گرفته و بازسازی آن، به آزمونی برای دولت، جامعه و حتی وجدان بین‌المللی تبدیل شده است.

 

 

 

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات