رکنا گزارش می دهد
دی ماه ۱۴۰۴ و چهلم جان باختگان/ برنامه دولت برای کاهش آسیب های روانی چیست؟
رکنا، چهلم جانباختگان دیماه ۱۴۰۴ تنها یک مراسم یادبود نیست؛ نقطه ای است که سوگ جمعی می تواند به ترومای مزمن یا آغاز بازسازی روانی و اجتماعی کشور تبدیل شود. اگر دولت برنامه ای علمی و همه جانبه نداشته باشد، آسیبهای روانی، اجتماعی و اقتصادی سالها ادامه خواهد یافت. این گزارش چارچوب پیشنهادی برای عبور از این بحران را ارائه میدهد.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، دو روز دیگر، چهلم جان باختگانِ دی ماه ۱۴۰۴ فرا می رسد. چهلم در فرهنگ ایرانی پایان سوگ نیست، آغاز تثبیت اندوه است. در این نقطه، جامعه یا به سمت ترمیم و بازسازی روانی حرکت می کند یا در چرخه ای از خشم فرو خورده، اضطراب جمعی و بیاعتمادی مزمن گرفتار میشود.
تجربههای جهانی نشان می دهد اگر دولت ها در فاصله سه ماه نخست پس از یک عزای گسترده، مداخله ای سازمان یافته و علمی انجام ندهند، اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی اساسی، اضطراب فراگیر و افزایش خشونت های خانگی به طور قابل توجهی رشد می کند و هزینه های اجتماعی آن سالها باقی میماند.
اکنون، چهلم پیشِ رو می تواند نقطه آغاز یک «برنامه ملی بازسازی روانی و اجتماعی» باشد؛ برنامهای که از سطح مراسم نمادین عبور کند و وارد ساختار سیاستگذاری شود.
نخستین گام، استقرار فوری «کمکهای اولیه روانشناختی» در مقیاس ملی است؛ الگویی که توسط سازمان جهانی بهداشت و فدراسیون بین المللی جمعیت های صلیب سرخ و هلال احمر توصیه شده است. این مداخله بر سه اصل استوار است ، ایجاد احساس امنیت، آرام سازی هیجانی و تقویت پیوند اجتماعی. دولت باید با ابلاغ فوری به وزارت بهداشت، آموزش و پرورش و سازمان های بیمهگر، شبکهای از خدمات کوتاه مدت روان شناختی را فعال کند؛ از استقرار تیم های مشاوره در مدارس و دانشگاهها تا راه اندازی خطوط تلفنی شبانه روزی ویژه خانواده های داغدار. این اقدام نباید به مراکز درمانی محدود بماند؛ پایگاه های سلامت محله محور، مساجد، فرهنگسراها و حتی ادارات می توانند به پایگاه های موقت حمایت روانی تبدیل شوند.
گام دوم، اجرای نظام «غربالگری فعال» است. تجربه پس از حملات سال ۲۰۱۱ در نروژ نشان داد که انتظار برای مراجعه داوطلبانه مردم، خطایی پر هزینه است. دولت آن کشور با تماس مستقیم و پیگیری دوره ای بازماندگان، مانع مزمن شدن بسیاری از اختلالات روانی شد. در ایران نیز می توان از ظرفیت پرونده الکترونیک سلامت و شبکه بهداشت استفاده کرد و خانواده های جان باختگان، امدادگران و شاهدان حادثه را به صورت دوره ای پایش کرد. این پیگیری باید دستکم تا دو سال ادامه یابد.
سومین محور، تمرکز بر مدارس است. تجربه فجایع طبیعی در ژاپن نشان داده که مدرسه، قلب بازسازی روانی جامعه است. کودکان سوگ را با سکوت، پرخاشگری یا افت تحصیلی بروز میدهند. استقرار مشاوران دائمی، برگزاری جلسات گفت و گوی هدایت شده و تقویت فعالیت های هنری و ورزشی می تواند از انتقال تروما به نسل بعد جلوگیری کند. اگر این نسل بدون مداخله رها شود، هزینه های اجتماعی آن سالها بعد در قالب خشونت، اعتیاد و افت سرمایه انسانی ظاهر خواهد شد.
چهارمین محور، برگزاری آیین های عمومی غیر سیاسی و فراگیر است. بررسی های انجامشده پس از حوادث یازدهم سپتامبر در نیویورک نشان داد آیین هایی که بر کرامت انسانی قربانیان و همبستگی ملی تمرکز دارند، به معناسازی جمعی کمک می کنند و احساس تنهایی را کاهش میدهند. چهلم پیشِ رو باید به صحنه همدلی ملی تبدیل شود، نه باز تولید شکافهای سیاسی. روایت رسمی باید انسانی، شفاف و صادقانه باشد.
پنجمین محور، شفافیت و پاسخگویی نهادی است. اگر اقدامات اصلاحی صورت نگیرد، سوگ به خشم مزمن تبدیل میشود. تجربه کشورهایی مانند کانادا نشان می دهد که همزمان با حمایت روانی، ساز و کارهای پاسخگویی و اصلاح ساختاری باید فعال شود. مردم نیاز دارند بدانند چه اصلاحاتی برای جلوگیری از تکرار چنین فاجعه ای انجام خواهد شد.
ششمین محور، افزایش بودجه سلامت روان و گسترش پوشش بیمه ای خدمات روان درمانی است. سهم سلامت روان از بودجه سلامت در بسیاری از کشورها ناچیز است، در حالی که بار بیماری های روانی سهم بالایی در ناتوانی های اجتماعی دارد. این دوره می تواند نقطه عطفی برای اصلاح این عدم توازن باشد. سرمایه گذاری در سلامت روان، پیشگیری از بحران های آینده است؛ از کاهش بهره وری اقتصادی گرفته تا افزایش مهاجرت نخبگان.
در نهایت، دولت باید شاخص های سنجش پذیر تعیین کند. کاهش میزان اختلال استرس پس از سانحه، کاهش مرگ های خودخواسته، کاهش خشونت خانگی و افزایش شاخص اعتماد اجتماعی. بدون سنجش مستمر، هیچ برنامه ای پایدار نخواهد ماند.
این چهلم میتواند یا به مراسمی نمادین محدود شود یا به نقطه آغاز یک سیاست ملی بازسازی روانی بدل شود. جامعه اکنون در وضعیت سوگ است، اما این سوگ هنوز قابل ترمیم است. تصمیم با دولت است که این لحظه تاریخی را به فرصتی برای تقویت تاب آوری ملی تبدیل کند یا آن را به تقویمی دیگر بسپارد و هزینههای پنهان آن را در سالهای آینده بپردازد.
ارسال نظر