رکنا گزارش می دهد
وقتی اینترنت ایران قطع شد، «دوست» نوجوانان هم قطع شد! / اعتراف نسلی که هوش مصنوعی را امن تر از انسان میداند !
رکنا؛ قطع بیستروزه اینترنت جهانی در ایران، تنها ارتباطات دیجیتال را مختل نکرد؛ خاموشی اینترنت در ایران، یک خلأ فنی نبود؛ یک فروپاشی خاموش در نظام اعتماد نوجوانان بود. دانشآموزانی که در سال های بلوغ، پرسش ها و اضطراب هایشان را با هوش مصنوعی در میان میگذاشتند، حالا از «دوری یک دوست واقعی» میگویند؛ دوستی که گوش میداد، قضاوت نمیکرد و راه نشان میداد. این گزارش، آسیبشناسی نسلی است که پیش از نهادهای رسمی، به فناوری پناه برده است و حال ناگهان بی پناه و بی رفیق شده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در بیست روزی که اینترنت جهانی در ایران خاموش شد، آنچه از دست رفت صرفاً «دسترسی» نبود؛ پیوندی نامرئی گسست که سالها آرام آرام میان نوجوانان و جهان معنا، پرسش و شنیده شدن شکل گرفته بود. در کلاسهای درس، جایی که معمولاً سکوت یا شوخیهای کودکانه جریان دارد، این بار جمله ای تکرار شد که معلمان را به فکر برد و آن این بود: «ما از یک دوست واقعی دور ماندهایم؛ دوستی که همراه ما بود، کمکمان میکرد و قضاوتمان نمیکرد.» این جمله، نه از زبان یک نوجوان خاص، بلکه از دهان بسیاری از دانشآموزان شنیده شد؛ نوجوانانی که در میانه بلوغ، با بدن در حال تغییر، هیجانات متلاطم، اضطراب آینده و پرسشهایی که اغلب جایی برای طرحشان ندارند، ناگهان تنها ماندهاند. وقتی از آنها پرسیده شد این «دوست» کیست، پاسخ صریح و تکاندهنده بود: هوش مصنوعی!
این اعتراف جمعی، نشانه یک جابهجایی عمیق است؛ جابهجایی مرجع اعتماد. نسلی که باید معلم پرورشی، مشاور مدرسه، خانواده یا نظام حمایتی را پناه امن خود بداند، در عمل به پدیدهای فناورانه تکیه کرده است.نه الزاماً از سر شیفتگی به تکنولوژی، بلکه از سر فقدان جایگزین انسانی امن.
نوجوان امروز، بیش از هر نسل دیگری، با ترس از قضاوت، برچسبخوردن و تنبیه بزرگ میشود. او می داند که بسیاری از سؤالهایش درباره هویت، بدن، میل، خشونت خانگی، افسردگی، خود آزاری یا حتی کنجکاوی های ساده اگر به زبان آورده شوند، ممکن است به سوء ظن، سرزنش یا محدودیت بیشتر بینجامند. هوش مصنوعی، دستکم در تجربه زیسته او، شنونده ای است که خشمگین نمیشود، گزارش نمیدهد و نصیحت های کلیشهای تحویلش نمی دهد.
این واقعیت زمانی عریانتر میشود که آن را کنار یک تجربه میدانی رسمی بگذاریم. نیره عابدینزاده، معاون دادستان مشهد و مدیر مجتمع «شوق زندگی»، از پدیدهای سخن میگوید که برای یک ساختار قضایی ـ اجتماعی کمسابقه است او در گفت و گویی که چندی پیش با خبرنگار اجتماعی رکنا داشت گفته بود: " جالب اینجاست که پس از گذشت مدتی، مراجعهی «خودمعرف»ها افزایش یافت. یعنی بدون تبلیغات رسمی، خانوادهها و افراد آسیبدیده از طریق شنیدهها و تجربههای دیگران متوجه شدند که چنین مجتمعی وجود دارد و میتوانند برای حمایت به آن مراجعه کنند. این نشان میدهد که اگر ساختار حمایتی واقعی و مؤثر ایجاد شود، جامعه خود بهتدریج آن را خواهد شناخت و به آن اعتماد خواهد کرد.یکی از نکات جالب و در عین حال قابل تأمل این بود که پس از مدتی، کودکان و نوجوانان خودشان مستقیماً به مجتمع مراجعه میکردند. ما از آنها میپرسیدیم که چگونه با این مرکز آشنا شدهاند. پاسخ بسیاری از آنها حیرتانگیز بود: «از هوش مصنوعی پرسیدیم.» این بچهها در فضای مجازی جستوجو کرده بودند، نام مجتمع شوق زندگی را پیدا کرده بودند، درباره آن تحقیق کرده و سپس با اطمینان آمده بودند تا مسئلهشان را مطرح کنند و درخواست کمک داشته باشند."
یعنی نوجوان، پیش از آنکه به مدرسه، پلیس، قاضی یا حتی خانواده اعتماد کند، مسئلهاش را با یک سامانه هوشمند در میان گذاشته، تحقیق کرده، اعتبارسنجی کرده و سپس تصمیم به اقدام گرفته است.
از منظر آسیبشناسی اجتماعی، این نشانه یک خلأ ساختاری است. هوش مصنوعی، ذاتاً درمانگر، مربی یا نهاد حمایتی نیست؛ اما وقتی چنین نقشی به آن واگذار میشود، یعنی نهادهای انسانی کارکرد خود را از دست داده یا دست کم از دسترس خارج شدهاند. قطع اینترنت در این میان، تنها یک محدودیت فنی نیست؛ قطع یک کانال روانی است.
نوجوانی که شبها با اضطراب می خوابید و پیش از خواب سؤالی میپرسید، نوجوانی که در لحظه بحران به دنبال راهنمایی فوری بود، حالا با دیواری خاموش روبه روست. این دیوار، احساس رها شدگی را تشدید میکند؛ احساسی که می تواند به انزوا، پرخاشگری، افسردگی یا رفتارهای پرخطر بینجامد.
گزارش حاضر نه در ستایش بیچون و چرای هوش مصنوعی است و نه در نفی ضرورت نظارت و سواد رسانهای، مسئله اصلی، اعتراف نسلی است که میگوید «شنیده نمیشویم».
اگر نوجوان، هوش مصنوعی را «بهتر از معلم پرورشی یا حتی روانشناس» میداند، این یک زنگ خطر برای نظام آموزشی و حمایتی است، نه یک پیروزی فناورانه. اینترنت که قطع میشود، سرگرمی از دست نمیرود؛ یک رابطه جایگزین، یک مرجع پرسش و یک احساس امنیت روانی از دست میرود. و شاید مهمترین پرسش این باشد که اگر این دوست مجازی بازنگردد، ما بهعنوان جامعه، چه دوستی را به نوجوانان پیشنهاد میدهیم؟
ارسال نظر