درددل یک ایرانی با خدا در روز هشتم قطعی اینترنت!
تبلیغات

به گزارش رکنا به نقل از برترین ها،  سلام خدای عزیز، این نامه را یکی از اهالی سرزمینی می‌نویسد که جمعه‌اش را با دلهره هشتمین روزِ جداافتادگی از جهان شروع کرده است. اینجایی که ما را انداخته‌ای  صلاح دانسته‌اند ما از تمام دنیا متارکه کنیم! هر چه صلاح بدانند البته که خیر در همان است اما اگر شما دسترسی دارید، این نامه را صدای ما کنید برای دیگران. ما حالا تخیل دیگرانیم ما واقعیت نداریم، ما نیستیم.

خدای عزیز به دیگران بگویید ما پنجشنبه آخر هفته خودمان را با دلهره گذراندیم، خیال جنگ از سر ما نمی‌رود، همه‌اش فکر می‌کنیم که نکند در دی ماه دوباره خرداد و تیر شود. به دیگرانی که آخر هفته را با موسیقی و لبخند می‌گذرانند بگویید که مردمانی هستند در جایی از جهان که اگر خوش بگذرانند عذاب وجدان غایبان را دارند، اگر خوش نگذرانند دلهره حاضران را. ما آدم‌های میان عذاب و دلهره شده‌ایم.

خدای عزیز ما البته ناشُکر نیستیم، دیروز یعنی همان غروب پنجشنبه(در یک شرایط معمولی و برای آخر هفته) که "دیگران" مهیای بزم می‌شوند ما در دسته‌های پراکنده به دنبال روغن بودیم! یکی از ما می‌گفت در نزدیکی خانه‌اش و در یک فروشگاه زنجیره‌ای روغن چیده بودند، من و آن یکی از ما هر دو خندیدیم. خنده‌ی رضایت، خنده‌ی خوشی. به "دیگران" بگویید که مردمان عذاب و دلهره، گاهی هم می‌خندند. 

راستی خدای عزیز به دیگران بگویید در این روزها در هر شهر این دیار هیچ جایی مثل "بهشت" پرطرفدار نیست، دیروز که پنجشنبه بود تمام مسیرهای منتهی به "بهشت" با ترافیک سنگین همراه بود. این روزها تمام روزهایمان پنجشنبه شده و حتما هر کداممان سری به "بهشت" شهر زده‌ایم. در واقع اگر نانوایی خیلی شلوغ نباشد، اگر روغن پیدا کنیم، مرحله بعدی سر زدن به "بهشت" است.  "بهشت" در شهر ما جایی است که بهت و بغض در آن فرمانروایی می‌کنند، اصلا عادلانه‌ترین جای ممکن در جهان است، همه در آنجا به شکلی برابر از کالابرگ بهت و بغض نصیب برده‌ایم. خدای عزیز از برابری در سرزمین جدا افتاده ما به "دیگران" بگو.

ما مردمان برابر، دلهره، عذاب، بهت و بغض در تنها ساحتی که ناسیونالیسم را تجربه کرده‌ایم اینترنت است، اگر بر فرض بدبینانه هیچ‌چیزمان هم که ملی نباشد، اینترنتمان هست و خب چه چیزی بهتر از این؟ فقط یک ایراد کوچک دارد که بیکار می‌کند! چند نفر قرار است بیکار شوند؟ یعنی حتی اگر روغن هم در بقالی سر کوچه‌شان باشد پولش را نخواهند داشت، اصلا برای بهره‌بردن از برابری "بهشت" هم پول تاکسی نخواهند داشت. البته تماشای آی‌فیلم و تماشا پول چندانی نمی‌خواهد، می‌بینید؟ زندگی دائما سورپرایز می‌کند. امان از این "دلخوشی‌های کوچک"! اما  دلخوشی بزرگ پس چه شکلی است؟ یک بار از این نعمتت به ما بده، طوری که نشود فیلترش کرد، طوری که نشود پارازیت روی آن انداخت.  خدای عزیز، ما تبدیل به یک تجربه تراژیک جمعی شده‌ایم، ما  انگار "نیستیم" "هست" کن ما را.  پایان این فیلمنامه را بدون اتلاف وقت و با ریتمی تند شاد ببند، مثل صحنه‌ای از یک فیلم که آدم‌های خوشبخت ناگهان از خواب بد دیشب بیدار می‌شوند. تکانمان بده ،طوری که فکر کنیم هستیم، طوری که چشم باز کنیم  و رنگ باشد و روشنی، فراوانی و موسیقی، قهقهه باشد خوش‌بینی، مرگ نباشد، مرگ نباشد، مرگ نباشد، مرگ  نباشد و... مرگ نباشد.

منبع : برترین ها

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات