رکنا: آن قدر از همسرم متنفرم که حاضر نیستم حتی برای لحظه ای با او همکلام شوم! دوست دارم از این زندگی نکبت بار و کثیف به جایی بگریزم که دست هیچ کس به من نرسد و چشمانم هیچ انسانی را نبیند.
رکنا: اون روز دیرتر از همیشه کارم تو اداره تموم شد و تو مسیر برگشتن به خونه چندکیلویی میوه و یه عروسک کوچیک برای دخترم مهشید که حالا تازه پنجساله شده و تنها بچه و ثمره زندگی ده ساله من و همسرم…
رکنا: یک روز همسرم به خانه آمد و گفت در آرایشگاه دوستش با دختری جوان آشنا شده است. رفتوآمد فرزانه و این دخترخانم که ظاهر باکلاسی داشت، از همان روز آغاز شد. او بیشتر وقتها به خانۀ ما میآمد و حتی…
رکنا: رفاقت و معاشرت همسرم با افراد ناباب زندگی مرا تا مرز نابودی کشاند. همسرم در رفت و آمد با دوستان لاابالی اش به یک معتاد Addicted حرفه ای تبدیل شد، به همین خاطر فرزندانم را از رفتن به مدرسه منع…
رکنا: نمیفهمیدم چطور رانندگی میکنم. چند چراغ قرمز رد کردم. همسرم کنارم نشسته و درحالیکه دختر کوچولویم را در آغوش کشیده بود، با چشمانی گریان مرا قسم میداد که با سرعت بیشتری رانندگی کنم. بچه را…
رکنا: مرد 38ساله ای که در پی اختلافات خانوادگی با زن صیغه ای اش دختر 5ساله او را به طرز وحشتناکی به قتل رسانده است، صبح روز گذشته در حالی جزئیات جنایت خود را در حضور قاضی ویژه قتل عمد تشریح کرد که…
رکنا: شوخیهای بیش از حد و رفتارهای بچگانه صدف، باعث شد زندگی مشترکش شش ماه بیشتر دوام نیاورد.
رکنا: بیماری و ضعف جسمانی همسرم، امانش را بریده بود. از عهدۀ کارهای خانه برنمیآمد و این موضوع، او را عصبی میکرد. مادر و خواهر زهره هر روز میآمدند و کارها را انجام میدادند. من و همسرم، شرمندۀ…
رکنا: بیماری و ضعف جسمانی همسرم، امانش را بریده بود. از عهدۀ کارهای خانه برنمیآمد و این موضوع، او را عصبی میکرد. مادر و خواهر زهره هر روز میآمدند و کارها را انجام میدادند. من و همسرم، شرمندۀ…
رکنا: کاش با دیدن آن صحنه های شرم آور و شیطانی خودم را کنترل می کردم و در حالت عصبانیت کاری نمی کردم که اکنون با این شرایط سخت روبه رو شوم. اگرچه وقتی همسرم را در آن وضعیت دیدم دیگر نفهمیدم دست به…
رکنا: اگرچه پوشیدن لباس های شیک و زیبا و استفاده از لوازم آرایشی گران قیمت همواره برایم یک رویا بود و دوست داشتم روزی شرایط مالی همسرم در حدی باشد که من هم بتوانم به آرزوهای پوشالی ام برسم، اما به…
رکنا: دلبستگی به مال دنیا به جایی رسیده است که دیگر حتی دختر هم به مادر بیوه اش رحم نمی کند! نمی دانم چرا روزگار من پس از پشت سر گذاشتن آن همه سختی و تلخی ، امروز به این جا رسیده است که دخترم با…