رکنا: امین حیایی ستاره محبوب سینما، تلویزیون و تئاتر ایران به افتخار و بهانه بیش از بیست و پنج سال حضور در سینمای ایران، مهمان قسمت سوم برنامه ری اکشن شبکه تی وی پلاس شد تا گفتگویی متفاوت اتفاق بیفتد.
رکنا: زندگی خوب و شیرینی دارم. من و همسرم پسرخالهدخترخاله هستیم. او زنی قانع است و با دار و ندارم میسازد. تعریف و تمجید زندگی شیرین و بیریای ما ورد زبان فامیل و آشنایان است. حدود سه ماه قبل،…
رکنا: «همسرم همیشه بیشتر از آن چیزی که داریم از من توقع دارد. اوایل زندگی یک خانه 60 متری اجاره کرده بودیم که همیشه ناراضی بود، اما حالا یک خانه 150 متری برایش خریدهام ولی باز هم ندا مرتب اعتراض…
رکنا: مرد 36 ساله ای که همسر و دختر کوچکش را به طرز فجیعی به قتل رسانده است صبح روز گذشته در اولین جلسه بازپرسی، ضمن اعتراف صریح به دو جنایت هولناک در حضور بازپرس ویژه جرایم خاص گفت: دختر کوچکم را…
رکنا: شوهرم بیمعرفت بود و برای من و زندگیمان ارزشی قائل نبود. وقتی به مادر و پدرش میرسید، خودش را برای آنها لوس میکرد و ایرادهای مرا به زبان میآورد.
رکنا: مرد جوانی که به اتهام قتل همسرش به قصاص محکومشدهاست، با فوت یکی از اولیایدم بعد از گذشت هشت سال از وقوع حادثه درخواست تعیینتکلیف کرد.
رکنا: دو هفته قبل با هم آشنا شدیم. قرار بود او را به عقد موقت خودم دربیاورم. میگفت هیچکس نباید از این ماجرا بویی ببرد. در این مدت، یکیدوبار هم پول قرض گرفته است اما دستم بدجور رو شد و نمیدانم…
رکنا: دیگر نمی توانستم رفتارهای همسرم را تحمل کنم سایه هوو را همچون هیولای وحشتناکی روی سرم می دیدم خشم و عصبانیت سراسر وجودم را فرا گرفته بود که ناگهان تصمیم خطرناکی گرفتم می خواستم انتقام سختی از…
رکنا: «یونس» پس از 5 سال زندگی و با داشتن یک پسر کوچک به من خیانت کرده وبه همین خاطر از او دلسرد شده بودم اما هرگز نمیخواستم حتی خار به پای فرزندم برود. اما یک اشتباه همه زندگیام را نابود کرد و…
رکنا: «از دخالتهای خانواده همسرم خسته شدهبودم» این آخرین دفاع مردی است که از دو سال قبل به اتهام قتل برادرزنش در بازداشت به سر میبرد.
رکنا: نمی دانم چرا گل خوشبختی من هنوز غنچه نشده، پژمرده شد و این گونه روزگارم در همان چند ماه اول پس از ازدواج در تاریکی فرورفت چرا که همسرم تعادل روحی و روانی ندارد و تنها با کتک زدن من آرام می…
رکنا: چند روز پیش با همسرم به پمپ بنزین رفتم و درحال بنزین زدن بودم که ناگهان نگاهم به جوانی با عینک آفتابی افتاد که زل زده بود به همسرم کنترلم را از دست دادم و به طرف جوان رفته و با مشت به صورتش…