رکنا: هوا سرد بود، بخاری ماشین را روشن کردم و به سمت خانه راه افتادم.
رکنا: همسرم آشپز است ومن نمی خواهم همسرم سرآشپز باشد.
رکنا: صدای بلند پرهام زندگی مشترکش را به نابودی کشاند. زهره که از فریادها و صدای همیشه بلند شوهرش خسته بود، وقتی دید که با هر تلنگری باید صدای داد و فریاد همسرش را بشنود تصمیم به جدایی گرفت. این زوج…
رکنا: صدای بلند پرهام زندگی مشترکش را به نابودی کشاند. زهره که از فریادها و صدای همیشه بلند شوهرش خسته بود، وقتی دید که با هر تلنگری باید صدای داد و فریاد همسرش را بشنود تصمیم به جدایی گرفت. این زوج…
رکنا: دلتنگم. احساس میکنم خیلی تنها و بیپناه هستم. بچه بودم که پدر و مادرم از هم جدا شدند.
رکنا: مگر جرئت داشتم یک کلمه حرف بزنم؟ همسرم درک نمیکرد چه میگویم.
رکنا: از روزی که همسرم به زندگی برگشت فکر می کردم که سختی هایم به پایان رسیده و روی خوش روزگار را می بینم اما متاسفانه شرایط آن گونه که فکر می کردم پیش نرفت چرا که همسرم بعد از ترک اعتیاد با همدستی…
رکنا: آن قدر در زندگی تحقیر شده بودم که همه وجودم سراسر انتقام بود. احساس می کردم فقط مورد سوءاستفاده قرار گرفته ام و همسرم پس از آن که اموال و دارایی های مرا بالا کشید، دیگر هیچ اهمیتی به من نمی…
رکنا: همسرم آشپز است ومن نمی خواهم همسرم سرآشپز باشد.
رکنا: مرد نانوا که تحت تأثیر حرفهای پسرش به همسر خود بدگمان شده و سوءظن پیدا کرده بود، در جریان مشاجره او را با چاقو به قتل رساند.
رکنا: شک من به همسرم همه چیز را بحرانی کرد. نمی دانم چرا اینگونه شد.
رکنا: دلم به حال بچه های بی گناهم می سوزد که قربانی این ارثیه لعنتی و بی بند و باری های همسرم شده اند. نمی دانم چرا زندگی من این گونه به تباهی کشید به طوری که حتی در ازدواج دوم نیز رنگ سعادت و…