فال حافظ برای دلشکسته ها / برای تو که بین عشق و خانواده گیر کرده ای

به گزارش گروه روانشناسی رکنا،   یک طرف کسی ایستاده که دوستش داری و شاید برای آینده اش با تو برنامه دارد. طرف دیگر خانواده ای است که سال ها کنارت بوده، برایت زحمت کشیده و حالا می گوید این آدم مناسب تو نیست. بعد دعواها شروع می شود. مادرت گریه می کند. پدرت سکوت می کند.  تو احساس گناه می کنی. عشقت می گوید اگر دوستم داری، انتخابم کن و تو وسط این دو دنیا مانده ای؛ جایی که هر تصمیمی بگیری، احساس می کنی داری یک نفر را از دست می دهی.

حافظ در بسیاری از غزل هایش عشق را در برابر نظم، قضاوت و عرف قرار می دهد؛ اما اینجا قرار نیست از شعر او برای پیش بینی اینکه خانواده پیروز می شود یا عشق استفاده کنیم. قرار است ببینیم هر ماه تولد ممکن است در این کشمکش، بیشتر از کدام ترس یا نیاز خودش آسیب ببیند.

فروردین؛ تو بین عشق و خانواده گیر کرده ای چون از پشیمانی می ترسی

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش

کو به تأیید نظر حل معما می کرد

حافظ در این بیت، برای مسئله پیچیده اش به سراغ کسی می رود که بتواند از زاویه ای دیگر به ماجرا نگاه کند. تو هم شاید بیش از آنکه ندانی چه می خواهی، از این می ترسی که بعدا بفهمی انتخابت اشتباه بوده است.

اگر خانواده را انتخاب کنی، می ترسی یک روز با خودت بگویی چرا عشق زندگی ام را از دست دادم.  اگر عشقت را انتخاب کنی، می ترسی یک روز بفهمی خانواده درست می گفتند. این ترس می تواند آدم را آن قدر در تصمیم نگه دارد که خودش تبدیل به تصمیم نشدن شود.

شاید مسئله تو در این مرحله پیدا کردن جواب قطعی نیست؛ پیدا کردن این است که بر اساس چه اطلاعاتی داری تصمیم می گیری، نه بر اساس ترس از آینده ای که هنوز اتفاق نیفتاده.

اردیبهشت؛ تو بین عشق و خانواده گیر کرده ای چون نمی خواهی دل خانواده ات را بشکنی

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم

برای تو خانواده فقط چند نفر نیستند؛ بخشی از هویت تو هستند.رضایت آنها برایت اهمیت دارد و مخالفتشان فقط یک مخالفت ساده نیست؛ انگار بخشی از وجودت را زیر سوال می برد.

ممکن است حتی وقتی مطمئن نیستی انتخابت درست است، باز هم از اینکه باعث ناراحتی پدر و مادرت شوی احساس گناه کنی. اما یک تفاوت مهم وجود دارد: دوست داشتن خانواده با واگذار کردن تمام تصمیم های زندگی به خانواده یکی نیست.

ممکن است آنها را عمیقا دوست داشته باشی و در عین حال درباره انتخاب عاطفی ات با آنها اختلاف نظر داشته باشی.

خرداد؛ تو بین عشق و خانواده گیر کرده ای چون نمی دانی مخالفت آنها از نگرانی است یا کنترل

مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند

که اعتراض بر اسرار علم غیب کند

بعضی مخالفت ها از نگرانی می آیند.بعضی از تجربه.بعضی از تفاوت فرهنگی.اما گاهی هم مخالفت با انتخاب عاطفی فرزند، بیشتر از آنکه درباره خود رابطه باشد، درباره نیاز خانواده به کنترل است.

برای همین یک سوال مهم باید پرسیده شود: خانواده دقیقا با چه چیزی مخالف است؟  رفتار او؟  دروغ گفتنش؟ بی مسئولیتی اش؟  تفاوت های جدی؟ یا فقط اینکه او مطابق تصویری که خانواده از همسر مناسب ساخته نیست؟  این دو با هم فرق دارند.

تیر؛ تو بین عشق و خانواده گیر کرده ای چون می ترسی اگر عشقت را انتخاب کنی، خانواده ات را از دست بدهی

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

برای تو مسئله فقط ازدواج یا ادامه رابطه نیست.مسئله این است که اگر انتخابت را انجام بدهی، آیا هنوز جایی در خانواده خواهی داشت؟آیا مادرت با تو حرف می زند؟آیا پدرت قبولت می کند؟آیا مهمانی های خانوادگی تبدیل به میدان جنگ می شود؟این ترس می تواند آن قدر شدید شود که آدم حتی وقتی رابطه اش را می خواهد، نتواند برایش تصمیم بگیرد.

اما رابطه سالم قرار نیست تو را مجبور کند برای داشتن عشق، تمام شبکه حمایتی زندگی ات را بسوزانی.

مرداد؛ تو بین عشق و خانواده گیر کرده ای چون می خواهی ثابت کنی خودت بهتر می فهمی

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست

دری دگر زدن اندیشه تبه دانست

گاهی مخالفت خانواده یک واکنش عجیب در ما ایجاد می کند: هرچه آنها بیشتر می گویند نه، ما بیشتر می خواهیم بگوییم بله.نه لزوما چون رابطه عالی است؛ چون نمی خواهیم احساس کنیم هنوز بچه ای هستیم که دیگران برایش تصمیم می گیرند.

در این حالت ممکن است عشق و لجبازی با هم قاطی شوند.

پس از خودت بپرس:اگر خانواده ام از این رابطه حمایت می کردند، باز هم همین قدر مطمئن بودم که او را می خواهم؟

اگر جواب تغییر می کند، شاید بخشی از جنگ تو دیگر درباره عشق نباشد؛ درباره استقلال باشد.

شهریور؛ تو بین عشق و خانواده گیر کرده ای چون می خواهی ثابت کنی آنها اشتباه می کنند

گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن

شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

این نگاه حافظ به عشق، عشق را چیزی می بیند که گاهی انسان را از مسیر معمول و مورد تایید دیگران خارج می کند.  اما اینجا یک دام روانشناختی وجود دارد.

اگر تمام انرژی تو صرف اثبات اشتباه خانواده شود، ممکن است دیگر خود رابطه را نبینی.آیا او واقعا مسئول است؟ آیا دروغ نمی گوید؟آیا هنگام اختلاف احترام می گذارد؟آیا مسئولیت زندگی مشترک را می پذیرد؟آیا در بحران کنار تو می ماند؟

عشق فقط چیزی نیست که برای آن با خانواده بجنگی؛ چیزی است که باید بتوانی کیفیت واقعی آن را هم بررسی کنی.

مهر؛ تو بین عشق و خانواده گیر کرده ای چون احساس می کنی هر انتخابی خیانت به یک نفر است

در این بازار اگر سودی ست با درویش خرسند است

خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

تو شاید مدام با خودت حساب می کنی:اگر طرف او را بگیرم، به خانواده ام خیانت کرده ام.اگر طرف خانواده را بگیرم، به عشقم خیانت کرده ام.

اما رابطه های سالم همیشه با انتخاب یک نفر و حذف نفر دیگر ساخته نمی شوند.گاهی لازم است مرز ایجاد کنی.

می توانی بگویی من نظر شما را می شنوم، اما تصمیم نهایی درباره زندگی عاطفی ام را خودم می گیرم.

این جمله ممکن است برای خانواده سخت باشد، اما برای رشد عاطفی تو ضروری است که مسئولیت انتخابت را خودت بپذیری.

آبان؛ تو بین عشق و خانواده گیر کرده ای چون می ترسی اگر آنها را انتخاب کنی، یک روز از خودت متنفر شوی

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

عشق در وجود ما سرشته است و نمی توان به سادگی با دستور خاموشش کرد. اما ترس از پشیمانی هم واقعی است. ممکن است امروز به خاطر رضایت خانواده رابطه را تمام کنی و سال ها بعد هنوز از خودت بپرسی چه می شد اگر می ماندم؟ در چنین شرایطی، سوال مهم این نیست که کدام طرف را انتخاب کنم؟

سوال این است: آیا می توانم نتیجه انتخاب خودم را بپذیرم؟ بلوغ عاطفی یعنی فقط حق انتخاب نداشته باشی؛ توان تحمل پیامد انتخابت را هم داشته باشی.

 آذر؛ تو بین عشق و خانواده گیر کرده ای چون عشقت را تنها پناه عاطفی خودت کرده ای

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت

چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت

اگر خانواده مخالف باشند، ممکن است ناخودآگاه تمام امنیت عاطفی خودت را روی رابطه بگذاری.

آن وقت عشقت فقط شریک عاطفی نیست؛ می شود تنها کسی که تو را می فهمد، تنها کسی که به او اعتماد داری و تنها جایی که احساس تعلق می کنی.

اینجا خطر وابستگی بیشتر می شود. چون وقتی یک نفر تنها پناه تو باشد، حتی اگر رابطه مشکلات جدی داشته باشد، جدا شدن از او بسیار سخت خواهد شد.

قبل از تصمیم، از خودت بپرس: اگر خانواده ام با این رابطه مخالف نبودند، باز هم همین آدم را با همین ویژگی ها انتخاب می کردم؟

دی؛ تو بین عشق و خانواده گیر کرده ای چون از ناراحت کردن همه می ترسی

صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

شاید از آن آدم هایی هستی که می خواهی همه راضی باشند. خانواده راضی.عشق راضی.اطرافیان راضی. هیچ کس ناراحت نشود.اما در تصمیم های بزرگ زندگی، گاهی چنین چیزی ممکن نیست.اگر ازدواج با کسی خانواده را ناراحت کند، ناراحتی آنها بخشی از پیامد تصمیم توست.اگر به خاطر خانواده رابطه را تمام کنی، درد و فقدان آن هم بخشی از پیامد تصمیم توست.نمی توان همیشه تصمیمی پیدا کرد که هیچ کس در آن آسیب نبیند.گاهی باید بپذیری قرار نیست همه از انتخاب تو خوشحال باشند.

بهمن؛ تو بین عشق و خانواده گیر کرده ای چون خانواده برایت تصمیم را منطقی می کند و عشق برایت احساسی

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی


از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

ما در این دنیا به دنبال عقل و عشق همزمانیم، اما این دو همیشه یک زبان ندارند. خانواده ممکن است فهرستی از دلایل بیاورد:شغلش چیست؟خانواده اش چه کسانی هستند؟آینده اش چطور است؟چقدر درآمد دارد؟کجا زندگی می کنید؟اما تو شاید فقط یک جمله داشته باشی: من دوستش دارم.

هیچ کدام به تنهایی کافی نیست. عشق بدون دیدن واقعیت می تواند آدم را کور کند و منطق بدون دیدن احساس هم می تواند زندگی را تبدیل به یک قرارداد بی روح کند.

تصمیم بالغ جایی شکل می گیرد که **احساس را انکار نکنی، اما واقعیت را هم قربانی احساس نکنی.**

 اسفند؛ تو بین عشق و خانواده گیر کرده ای چون نمی خواهی هیچ کدام را از دست بدهی

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت

چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت

تو شاید هنوز امیدوار باشی یک اتفاق بیفتد و همه چیز خودبه خود حل شود.خانواده ناگهان قبول کنند.عشقت ناگهان تغییر کند.اختلاف ها خودشان تمام شوند.همه یک شب سر یک میز بنشینند و بگویند حق با تو بود.اما بعضی تعارض ها خودشان حل نمی شوند.

گاهی باید گفت و گو کرد.  گاهی مرز گذاشت. گاهی اطلاعات بیشتری جمع کرد. گاهی حتی باید پذیرفت که عشق به تنهایی برای ساختن یک زندگی مشترک کافی نیست و گاهی هم باید پذیرفت که مخالفت خانواده به تنهایی دلیل کافی برای از دست دادن یک رابطه سالم نیست. پس قبل از اینکه از خودت بپرسی: عشق را انتخاب کنم یا خانواده را؟

یک قدم عقب تر برو و این سوال ها را از خودت بپرس: آیا این آدم واقعا برای یک زندگی مشترک مناسب است یا فقط عاشقش هستم؟ آیا مخالفت خانواده بر اساس شواهد و نگرانی های واقعی است یا بر اساس ترس، سنت و کنترل؟ اگر خانواده موافق بودند، باز هم همین تصمیم را می گرفتم؟ اگر عشقم نبود، باز هم با این خانواده همین مرزها را می خواستم؟

و شاید سخت ترین سوال: اگر قرار نبود از ناراحت شدن هیچ کس بترسی، خودت درباره این رابطه چه تصمیمی می گرفتی؟

حافظ قرار نیست به جای تو این تصمیم را بگیرد. شاید ارزش فال همین باشد که به جای اینکه آینده را به تو بگوید، کاری کند لحظه ای صدای خودت را از میان صدای همه کسانی که دوستت دارند بشنوی.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1254340
  • فیلم /تغییر دکوراسیون و چیدمان خانه اعیانی منوچهر هادی بعد جدایی یکتا ناصر / سلیقه مردانه از مبلمان جدید و پرده‌های ساده تا هنگ‌درام‌نوازی