محاکمه ذهن بعد از دعوا؛ چرا یک جمله را ساعت ها در سرمان تکرار می کنیم؟
رکنا: از یک جمله آزاردهنده تا یک اشتباه کوچک؛ چرا بعضی اتفاق ها بعد از تمام شدن، تازه در ذهن ما شروع می شوند؟
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، دعوا تمام شده، در را بسته اید و به خانه برگشته اید؛ اما چند ساعت بعد هنوز دارید همان جمله را در ذهنتان مرور می کنید. چرا آن حرف را زدم؟ چرا او این طور جواب داد؟ اگر آن لحظه سکوت می کردم چه می شد؟ اتفاق چند ساعت پیش تمام شده، اما ذهن هنوز مشغول بازسازی آن است.
گاهی یک اشتباه کوچک، یک مکالمه ناخوشایند، یک جواب نامناسب یا حتی یک نگاه می تواند ساعت ها در ذهن بماند. این بازگشت مکرر به اتفاق گذشته در روانشناسی به نشخوار فکری مربوط می شود؛ اما چرا مغز چنین کاری می کند؟
مغز دنبال چیزی می گردد که دیگر وجود ندارد
یکی از دلایل ماندگاری اتفاق های ناخوشایند این است که ذهن تلاش می کند برای یک تجربه هیجانی معنا پیدا کند. وقتی اتفاقی برخلاف انتظار ما رخ می دهد، ذهن ممکن است بارها آن را مرور کند تا بفهمد چه اتفاقی افتاد و چرا. اما مشکل اینجاست که مرور کردن همیشه به حل مسئله منجر نمی شود. ممکن است فرد بارها همان صحنه را بازسازی کند، بدون اینکه به اطلاعات جدیدی برسد.
چرا جمله «اگر...» خطرناک می شود؟
نشخوار فکری اغلب با سوال هایی شروع می شود که پاسخ قطعی ندارند: اگر آن حرف را نمی زدم چه می شد؟ اگر زودتر متوجه می شدم چه؟ اگر جور دیگری رفتار می کردم؟ اگر او از من ناراحت شده باشد؟ این سوال ها ظاهرا برای پیدا کردن پاسخ مطرح می شوند، اما گاهی فرد را وارد یک دور باطل می کنند.
چون گذشته دیگر قابل تغییر نیست، ذهن هر بار همان اطلاعات قبلی را دوباره پردازش می کند.
چرا اتفاق های منفی بیشتر گیر می کنند؟
تجربه های منفی می توانند توجه و پردازش ذهنی بیشتری را به خود اختصاص دهند؛ به ویژه وقتی با احساساتی مانند شرم، خشم، ترس یا گناه همراه باشند. برای همین ممکن است یک روز کامل پر از اتفاق های عادی باشد، اما یک جمله ناخوشایند تمام توجه فرد را به خود اختصاص دهد. ذهن به جای اینکه بگوید «این فقط یک اتفاق بود»، ممکن است آن را به یک مسئله مهم درباره خود، رابطه یا آینده تبدیل کند.
وقتی مرور کردن دیگر فکر کردن معمولی نیست
فکر کردن به یک اتفاق طبیعی است. مشکل زمانی بیشتر می شود که فرد احساس کند نمی تواند فکر را متوقف کند و مرور ذهنی، به جای حل مسئله، حال او را بدتر می کند. در این وضعیت ممکن است خواب، تمرکز یا حتی روابط روزمره هم تحت تاثیر قرار بگیرد.
تفاوت مهم این است که در تفکر سازنده، فرد به سمت فهمیدن یا تصمیم گرفتن حرکت می کند؛ اما در نشخوار فکری، اغلب همان سوال ها و همان صحنه ها تکرار می شوند.
نگاه روانشناختی
گاهی افراد با خودشان می گویند اگر آن اتفاق را بیشتر تحلیل کنم، بالاخره آرام می شوم. اما آرامش همیشه از تحلیل بیشتر به دست نمی آید. اگر یک اتفاق قابل تغییر باشد، فکر کردن می تواند به تصمیم و اقدام منجر شود. اما وقتی اتفاق تمام شده و امکان تغییر آن وجود ندارد، ادامه دادن مرور ذهنی ممکن است بیشتر از آنکه مسئله را حل کند، هیجان مرتبط با آن را زنده نگه دارد. یک سوال کاربردی این است: آیا من الان دارم مسئله را حل می کنم یا فقط همان صحنه را دوباره پخش می کنم؟
اگر پاسخ دوم باشد، شاید زمان آن رسیده باشد که از حل کردن گذشته دست برداریم.
چرا مغز باید یاد بگیرد پرونده را ببندد؟
بستن یک اتفاق به معنای فراموش کردن آن نیست. یعنی بتوانیم بپذیریم که اتفاق رخ داده، از آن چیزی یاد بگیریم و در صورت امکان اقدامی انجام دهیم؛ سپس اجازه بدهیم زندگی از آن صحنه عبور کند. گاهی چیزی که ذهن به آن نیاز دارد، یک تحلیل دیگر نیست؛ یک پایان است. اتفاق ممکن است ساعت ها پیش تمام شده باشد، اما زمانی واقعا تمام می شود که ذهن دیگر مجبور نباشد هر چند دقیقه یک بار آن را دوباره اجرا کند.
-
ببینید / فیلم لایو صحیت کردن نخست وزیر هند با خلبان قهرمان پرواز فلایدبی
ارسال نظر