داستان اسباب بازی ۵؛ وقتی وودی و باز به حاشیه رانده می شوند و جسی ستاره می شود!
رکنا: «Toy Story 5» با تمام نقصها و کاستیهایش، همچنان یادآور خاطرات شیرین برای طرفداران است. شاید نگاه بزرگسالانه به یک انیمیشن کودکانه عبث بهنظر برسد، اما پیام درونمایۀ فیلم، این نکته را گوشزد میکند که گاهی بهتر است حرف حساب را از زبان کودکان و در قالبی ساده شنید.
به گزارش رکنا، این روزها، دنیای انیمیشن بیش از هر زمان دیگری درگیر قضاوتهای گزینشی و مقایسههای عجیب شده است. از بحثهای داغ دربارهی کیفیت «Sonic 3» در برابر «Mufasa: The Lion King» گرفته تا حواشی پیرامون «Minions and Monsters»، همگی بر آشفتگی موجود افزودهاند. حالا در میانهی این هیاهو، قسمت پنجم «داستان اسباببازی» پا به میدان گذاشته تا نه فقط یک فیلم کودکانه، بلکه آینۀ نگرانیهای والدین از دنیای مدرن باشد؛ اما آیا این بار اسباببازیهای محبوب ما حرف تازهای برای گفتن دارند؟ در این نقد، بهدقت بررسی میکنیم که چرا «Toy Story 5» بیشتر شبیه به یک اسپینآف است تا دنبالهای برای یک حماسۀ کلاسیک.
داستانپردازی؛ تلاش برای هشدار به والدین، نه سرگرمی کودکان
برخلاف نقدهای سطحی، اینبار تمرکز اصلی را بر فیلمنامه و داستان میگذاریم. هستۀ مرکزی «Toy Story 5» در یک کلمه خلاصه میشود: تکنولوژی. تقریباً هفتاد درصد فیلم به آسیبهای فناوری، بهویژه تلفنهای همراه و شبکههای اجتماعی اختصاص دارد. اما مشکل بزرگ اینجاست که فیلمنامه، بهجای کودکان، والدین را مخاطب خود قرار میدهد و با زبانی کلیشهای و تکراری، از گوشهگیری و پرخاشگری فرزندان سخن میگوید. فیلم سعی دارد مفاهیمی مانند ترس از قضاوت، همکاری و دوستی را منتقل کند، اما در این مسیر چندان موفق نیست.
بهنظر میرسد اندرو استنتون و تیم نویسندگان، درک عمیقی از دوگانگی فرزندان در مواجهه با دنیای مجازی ندارند. آنها تنها به ظاهر قضیه اکتفا کردهاند و نمیتوانند انزوای ناشی از ورود تکنولوژی به زندگی کودکان را بهدرستی به تصویر بکشند. پیام فیلم، با کلیگویی و سادهسازیهای بیمورد، نهتنها مخاطب را درگیر نمیکند، بلکه پس از نیمهی دوم، مسیر اصلی داستان نیز ثبات خود را از دست میدهد.
بهعنوان مثال، در سکانسهای پایانی، «لیلی پد» (دستیار هوشمند بانی) که تا پیش از آن شخصیتی منطقی دارد، ناگهان و بدون هیچ پیشزمینهای، خود را دور میاندازد. این تصمیم نهتنها باورپذیر نیست، بلکه نشان میدهد نویسندگان برای عمقبخشی به کاراکترها وقت نگذاشتهاند.
جسی در مرکز توجه؛ وودی و باز در حاشیه!
شاید جنجالیترین انتخاب فیلم، تبدیل شدن جسی به شخصیت اصلی است. اگر «Toy Story 5» یک اسپینآف بود، این تغییر جای تعجب نداشت؛ اما وقتی نام «داستان اسباببازی» روی فیلم است، تماشاگران بهحق انتظار دارند وودی و باز لایتیر را در کانون ماجرا ببینند. جسی، باوجود سابقۀ خوب، هنوز آنقدر عمق پیدا نکرده که بتواند جای خالی وودی را پر کند؛ وودیای که در چهار قسمت قبل، هر بار لایههای تازهای از شخصیتش را نشان داد.
از سوی دیگر، کمدی فیلم خوب و بهاندازه است و سکانسهای اکشن و درام نیز قابلقبول از کار درآمدهاند. فیلم در ایجاد تعلیق، دستکم از قسمت قبل ندارد، هرچند شاهکار این حوزه، همچنان قسمت سوم است. اما نقطهی ضعف بزرگ، توجه بیش ازحد به خردهداستانهای رمانتیک است؛ بخشهایی که نهتنها به غنای اثر کمک نمیکنند، بلکه تماشاگر را از مسیر اصلی منحرف میسازند.
برای نمونه، رابطۀ عاشقانۀ باز لایتیر و جسی که در سه قسمت قبل همواره در حدی استاندارد و باورپذیر بود، در این نسخه به شکلی اغراقآمیز و خستهکننده به تصویر کشیده شده است. رفتار باز تغییر کرده، گفتوگوها رنگ دیگری گرفته و حتی صحبت از ازدواج به میان میآید! گویی نویسندگان برای پر کردن کمبود محتوا، به این حاشیهها پناه بردهاند.
![]()
کارگردانی اندرو استنتون؛ سطحی اما موثر
اندرو استنتون، کارگردان وال-ئی و در جستجوی نمو، اینبار هم نویسنده و هم کارگردان «Toy Story 5» است. از نظر دکوپاژ و میزانسن، کار او بینقص بهنظر میرسد؛ اما آنچه کارگردانی را دچار آسیب میکند، تکبعدی بودن آن است. فیلمنامه فاقد نقشۀ دوم است و کارگردان نیز بدون اشاره به جزئیات پنهان در قاب، صرفاً به پیشبردن خطی داستان اکتفا کرده است.
استنتون برای نمایش یکپارچگی و رفتارهای تکراری شخصیتها، بیش از حد از نماهای واید و اکستریم لانگ شات استفاده کرده، در حالی که با خلاقیت در قاببندی (مثل ماسک کردن یا برش عمودی تصاویر) میتوانست هم جذابیت بصری بیشتری برای کودکان ایجاد کند و هم اثری هنریتر ارائه دهد. مت اسپبری، مدیر فیلمبرداری، نیز در انتخاب ابعاد تصویر به سادهترین گزینهها بسنده کرده است.
یکی از داستانهای موازی جذاب فیلم، فعالشدن تعداد زیادی باز لایتیر در جزیرهای دورافتاده است؛ اما متأسفانه شباهت نماهای این خط داستانی با مسیر اصلی، باعث میشود تماشاگر بهسختی بتواند این دو را از هم تمایز دهد. این یعنی استوریبرد فیلم نتوانسته نقش خود را بهدرستی ایفا کند.
انیمیشن و صداپیشگی؛ درخشانترین بخش فیلم
بیشک بهترین عملکرد در «Toy Story 5» متعلق به گروه انیمیشن و مدلسازی است. بافت عروسکها، جزئیات چهرهی شخصیتهای انسانی و حرکتها، تحسینبرانگیز طراحی شدهاند. هرچند طراحی مدلها اندکی از فناوری روز هالیوود عقبتر است، اما همین سادگی و پرهیز از پیچیدگیهای غیرضروری، بهاحتمال زیاد پیشنهاد دیزنی بوده تا فیلم را برای ردههای سنی مختلف جذابتر کند.
در بخش صداپیشگی، تام هنکس و تیم الن همچون همیشه درخشان ظاهر شدهاند. حضور کونان اوبراین در نقش «اسمارتی پنتس» و گرتا لی در نقش «لیلی پد» از نکات مثبت فیلم است. اما ضعف بزرگ، مربوط به جون کیوسک (صداپیشۀ جسی) است. کیوسک در این نسخه تمرکز کافی ندارد، دیالوگها را سریع و گاهی نامفهوم ادا میکند و در انتقال احساسات شخصیتش ناکام است. در مقابل، اسکارلت اسپیرز (صداپیشۀ بانی) با وجود نخستین تجربهاش در این مجموعه، عملکردی قابلقبول و پرانرژی ارائه داده است.
![]()
موسیقی و تدوین؛ کلیشههایی که کار را خراب میکنند
رندی نیومن، آهنگساز قدیمی مجموعه، باز هم تم اصلی را حفظ کرده و تلفیقی از سازهای الکتریکی و ارکسترال را ارائه داده که فضای کمدی، درام و اکشن را بهخوبی از هم جدا میکند. اما دو ایراد بزرگ بر موسیقی فیلم وارد است: نخست، غیبت موسیقی در برخی لحظات کلیدی که گیرایی سکانسها را کاهش داده؛ دوم، تغییر ناگهانی تیتراژ پایانی که با یک ترک مجزا از تیلور سویفت همراه شده و طرفداران قدیمی را ناراضی کرده است.
تدوین اثر، با وجود نقصهای استوریبرد، حسابشده و هوشمندانه است. جنیفر نیسا جو، تدوینگر باتجربه، در سکانسهای اکشن از کاتهای سریع و ریتم بالا استفاده کرده و در لحظات دراماتیک، سرعت را کاهش داده و بر نماهای اصلی متمرکز شده است. تنها ضعف، پایانبندی تکراری سکانسها با فیدهای سیاه و سفید است که بیدلیل انجام شده و تماشاگر را برای لحظاتی سردرگم میکند.
جمعبندی؛ فیلمی نه عالی، نه افتضاح، اما قابلتماشا
«Toy Story 5» با تمام نقصها و کاستیهایش، همچنان یادآور خاطرات شیرین برای طرفداران است. شاید نگاه بزرگسالانه به یک انیمیشن کودکانه عبث بهنظر برسد، اما پیام درونمایۀ فیلم، این نکته را گوشزد میکند که گاهی بهتر است حرف حساب را از زبان کودکان و در قالبی ساده شنید. این فیلم، بهترین قسمت مجموعه نیست، اما بدترین هم نیست؛ اثری قابلتماشا که پس از پایانش، میتوان دربارهی لایههای زیرین آن بهاندیشید. هرچند نمرۀ ۷.۴ در IMDB برای آن کمی دور از انصاف است، اما بههیچوجه نمیتوان گفت که «Toy Story 5» فیلمی بد یا غیرقابلقبول است.
یادی از پیشکسوتان
در پایان، یادی میکنیم از زندهیاد منوچهر والیزاده، پیشکسوت عرصۀ دوبلاژ ایران، که با صدای گرم خود، شخصیت وودی را برای همیشه در خاطر ما ماندگار کرد. روحشان شاد و یادشان گرامی.
نمرهی نهایی (از ۱۰):
۷/۵
(قابلتماشا برای طرفداران، اما نه در حد شاهکارهای قبلی)
-
فیلم جنجالی حمله راننده پرشیا با چوب و چماق به MVM در اتوبان ارتش / خیلی زود وایرال شد
ارسال نظر