از زبان من ؛ فرزانه : در دانشگاه عاشقش شدم / بعد عروسی زندگی ام پر از خیانت شد
تبلیغات

به گزارش رکنا، ده سال پیش، همه‌چیز برای من از یک آشنایی ساده در محوطه دانشگاه شروع شد. من دانشجوی سال دوم رشته معماری بودم و منصور در سال آخر حقوق تحصیل می‌کرد. در ابتدا، وقتی به من ابراز علاقه می‌کرد، سعی داشتم بی‌تفاوت باشم و فاصله‌ام را حفظ کنم، اما کم‌کم حضورش در زندگی‌ام پررنگ‌تر شد.

منصوری که وارد زندگی من شد، برخلاف من شخصیتی آرام و کم‌حرف نداشت. او بلد بود با کلمات بازی کند، حرف‌هایش شیرین بود و در کنار او احساس امنیت و آرامش می‌کردم. بعد از کلاس‌ها، دیدارهای کوتاه‌مان تبدیل به لحظه‌هایی شد که برایش لحظه‌شماری می‌کردیم و همین ارتباط، آرام‌آرام عمیق‌تر شد.

دو سال به همین شکل گذشت و خانواده‌ها نیز در جریان این رابطه قرار گرفتند. در ابتدا هر دو خانواده مخالف بودند، اما با اصرار ما و پافشاری‌مان، در نهایت رضایت دادند. بعد از پایان دانشگاه، منصور در کارخانه‌ای مشغول به کار شد که پدر من نیز در آنجا کار می‌کرد. مدتی بعد، دوران نامزدی‌مان هم سپری شد و در نهایت ازدواج کردیم؛ ازدواجی که من آن را با امید و اعتماد به وعده‌های او پذیرفته بودم.

در ابتدای زندگی مشترک، همه‌چیز خوب به نظر می‌رسید. تصور می‌کردم خوشبخت‌ترین زوج دنیا هستیم، اما این احساس خیلی دوام نداشت. کمتر از یک سال طول کشید تا اختلاف‌ها، بی‌مسئولیتی‌ها و دخالت اطرافیان، به‌خصوص خانواده او، زندگی‌مان را دچار تنش کند. کم‌کم واقعیت‌هایی را در رفتار منصور دیدم که پیش از آن از من پنهان مانده بود.

روزها برای من به سختی می‌گذشت. تنها کاری که از دستم برمی‌آمد، اشک ریختن و مرور اشتباهات گذشته بود. منصور به مرور پرخاشگر شد و سر کوچک‌ترین مسائل بحث و درگیری ایجاد می‌کرد. دیگر از آن عشق و توجه روزهای اول خبری نبود. بیشتر وقتش را با گوشی یا رفت‌وآمدهای بیرون از خانه می‌گذراند و نسبت به زندگی مشترک بی‌تفاوت شده بود.

گاهی اعتراض‌هایم با داد و فریاد، تحقیر یا حتی خشونت پاسخ داده می‌شد. در چنین شرایطی، به‌دلیل نداشتن حمایت کافی از خانواده، احساس می‌کردم راهی جز تحمل ندارم. همین باعث شد سال‌ها در سکوت، با امید حفظ زندگی مشترک، از بسیاری از خواسته‌ها و حتی احساساتم بگذرم.

برای کمک به زندگی‌مان، در یک آموزشگاه مشغول به کار شدم تا بتوانم همراه همسرم باشم. حتی آرزوی مادر شدن را نیز به تعویق انداختم، چون منصور علاقه‌ای به داشتن فرزند نداشت و آن را مانعی برای زندگی می‌دانست. با این حال، گذر زمان نه‌تنها شرایط را بهتر نکرد، بلکه مسائل دیگری مانند بی‌تعهدی و روابط خارج از چارچوب نیز به زندگی‌مان اضافه شد.

حالا بعد از هشت سال زندگی مشترک، دیگر توان ادامه دادن ندارم. تمام صبر و گذشتم به جایی رسیده که فقط می‌خواهم خودم را از این شرایط رها کنم؛ از رابطه‌ای که روزی آن را عشق می‌دانستم، اما حالا به کابوسی سنگین تبدیل شده است.

کارشناس اجتماعی در این زمینه تأکید می‌کند که روابط پیش از ازدواج، در بسیاری از موارد با شناخت کامل همراه نیست و افراد در این دوران، تصویری ایده‌آل از خود ارائه می‌دهند. همین مسئله می‌تواند در تصمیم‌گیری‌های بعدی تأثیر بگذارد و زمینه‌ساز مشکلات جدی در زندگی مشترک شود.

او همچنین اشاره می‌کند که خیانت و عدم تعهد، از چالش‌های جدی در روابط زناشویی است و می‌تواند ریشه در عوامل شخصیتی، روانی یا سبک زندگی افراد داشته باشد؛ موضوعی که نیازمند آگاهی، مشاوره و شناخت دقیق پیش از ازدواج است.

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات