رکنا گزارش می دهد
معیشت در ICU ؛ سبد معیشت ۷۱ میلیونی و حقوقهای ۲۰ میلیونی/ مردم بهجای برنامهریزی برای آینده درگیر عبور از امروزند
رکنا، اقتصاد ایران در نخستین فصل سال، زیر فشار همزمانِ جنگ ، نوسانات بازار ارز و تورم ساختاری قرار گرفته است. افزایش قیمت کالاهای استراتژیک، بالا رفتن هزینه واردات و کاهش ارزش پول ملی، سه ضلع مثلثی هستند که زندگی مردم را احاطه کردهاند. در چنین وضعیتی، افزایش حقوق، هرچند با نیت جبران طراحی شده باشد، همچون دویدن روی تردمیل است، حرکت وجود دارد، اما جابهجایی واقعی نه.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، سال ۱۴۰۵ برای بسیاری از خانوادههای کارگری و حقوقبگیران با یک واقعیت تلخ آغاز شد؛ واقعیتی که در آن، دستمزدها بهزحمت نفس میکشند اما قیمتها لحظهای از دویدن بازنمیمانند. در این میان، آنچه اقتصاد ایران را در نخستین ماههای سال تکان داد، نه فقط موج تورم، بلکه جهش ناگهانی هزینههای اساسی زندگی بود؛ سبد معیشتی که تا پایان مذاکرات مزدی سال قبل حدود ۴۵ میلیون تومان محاسبه شده بود، تنها در فاصله چند ماه، به رقم سنگین و هشداردهندهی ۷۱ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان رسیده است. این افزایش ۲۶ میلیونی در مدت کوتاه، نشان میدهد که «افزایش حقوق» حتی با سخاوتمندانهترین روایتهای رسمی، نه تنها فاصله موجود را پر نمیکند بلکه تنها نقش یک مُسکن ضعیف را بازی میکند.
با وجود آنکه پایه حقوق کارگر مجرد بدون سابقه در سال ۱۴۰۵ به ۲۱ میلیون و ۸۲۵ هزار تومان رسیده، این عدد حتی از ۶۰ درصدِ سبد ۴۵ میلیونی سال قبل هم کمتر است؛ اکنون با سبد ۷۱ میلیونی، این فاصله عملاً به ورطهای تبدیل شده که هیچ پل مزدی توان عبور از آن را ندارد. حتی اگر یک کارگر متأهل، با دو فرزند، تمام مزایای قانونی شامل حق تاهل و حق اولاد را دریافت کند، مجموع دریافتی او در بهترین شرایط به حدود ۲۵ تا ۲۶ میلیون تومان میرسد؛ این یعنی خانوادهای که باید ۷۰ میلیون هزینه کند، تنها یکسوم این رقم را از مسیر قانونی درآمد کسب میکند. کاهش واقعی قدرت خرید به این معناست که بسیاری از اقلام که زمانی در سبد معمولی زندگی قرار داشتند، امروز تبدیل به «کالاهای مناسبتی» شدهاند.
فشار روانی گرانی؛ از نگرانی نان تا بیمِ ابربحران
در روایت فعالان کارگری، آنچه امروز جامعه کارگری را درگیر کرده، فقط فقر نیست؛ بلکه ترسِ ناشی از سرعت تغییر قیمتهاست. خرید نان، تخممرغ، حبوبات و اقلامی که روزگاری «ارزانترینها» بودند، اکنون برای بسیاری به چالش بدل شده است. تردید هرروزه نسبت به اینکه آیا کالایی که امروز خریده میشود، هفته بعد از توان خرید خانوار خارج خواهد شد یا نه، نوعی ناامنی اقتصادی ایجاد کرده که در ادبیات اقتصاد، مقدمه سقوط به «ابربحران معیشتی» توصیف میشود. اقتصاد در چنین شرایطی نه از طریق شاخصهای رسمی، بلکه از طریق فشار روانی و رفتارهای احتیاطی مردم خود را نشان میدهد؛ مردمی که بهجای برنامهریزی برای آینده، درگیر عبور از امروز هستند.
امروز فرامرز توفیقی، فعال کارگری در گفت و گویی گفته است: "سبد معیشتی که در مذاکرات مزدی امسال محاسبه شد، چندان واقعی نبود اما دستمزد با همه مزایا حتی به ۶۰ درصدِ سبد معیشت ۴۵ میلیون تومانی هم نرسید. همان سبد غیرواقعیِ ۴۵ میلیون تومانی، همین امروز، به ۷۱ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان رسیده است."
حقوق کارمندان دولت؛ افزایشهای پلکانی اما ناکافی
در بخش کارکنان دولت، مدل پلکانی معکوس برای نخستین بار تلاش کرد به سمت عدالت مزدی حرکت کند. حداقلبگیرانی که تا سال قبل ۱۳ میلیون تومان دریافت میکردند، امسال با ۴۳ درصد افزایش به ۱۸ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان رسیدهاند. اما همین عدد، در برابر سبد معیشت ۷۱ میلیونی، همچنان یکچهارم هزینههای واقعی زندگی است. سطوح دیگر حقوقبگیران نیز با ترکیبی از افزایش ضریب ریالی و امتیاز ثابت، رشد ۲۱ تا ۴۳ درصدی را تجربه کردهاند. رشدهایی که روی کاغذ قابلتوجه به نظر میرسند اما در واقعیت، زیر سایه تورم ۴۰ تا ۶۰ درصدی ماههای اخیر، تنها معنی «کمتر ضرر کردن» را میدهند، نه «بهبود زندگی».
بازنشستگان؛ دریافتیهای جدید اما فاصلهای که ترمیم نمیشود
بازنشستگان کشوری و لشکری با افزایش ۲۰ درصدی و مرحله جدید متناسبسازی، به دریافتی حدود ۱۶ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان رسیدهاند. بازنشستگان تأمین اجتماعی نیز منتظر حداقل مستمری ۲۱ میلیون و ۸۲۵ هزار تومانی هستند. اما این اعداد نیز با وجود ظاهر امیدوارکننده، توان جبران فاصلهای را ندارند که میان درآمد ثابت و هزینههای جهشیافته ایجاد شده است. بازنشستهای که باید با کمتر از یکسوم هزینههای واقعی زندگی روزگار بگذراند، همواره اولین گروهی است که در برابر موج گرانی آسیب میبیند؛ چرا که امکان اضافهکاری، شغل دوم یا جبرانکنندههای اقتصادی برای او وجود ندارد.
اقتصاد ایران در نخستین فصل سال، زیر فشار همزمانِ جنگ ، نوسانات بازار ارز و تورم ساختاری قرار گرفته است. افزایش قیمت کالاهای استراتژیک، بالا رفتن هزینه واردات و کاهش ارزش پول ملی، سه ضلع مثلثی هستند که زندگی مردم را احاطه کردهاند. در چنین وضعیتی، افزایش حقوق، هرچند با نیت جبران طراحی شده باشد، همچون دویدن روی تردمیل است، حرکت وجود دارد، اما جابهجایی واقعی نه.
واقعیت معیشت مردم امروز، با اعداد ساده ساخته نمیشود؛ بلکه از مجموع فشارهایی تشکیل شده که هر روز، میلیمتر به میلیمتر بر دوش خانوادههای ایرانی سنگینی میکند. وقتی سبد معیشت به ۷۱ میلیون تومان میرسد اما دستمزد کارگر، کارمند یا بازنشسته تنها یکسوم تا نصف آن است، دیگر نمیتوان از شکاف معیشتی سخن گفت؛ این وضعیت، روایت دقیق یک «زنگ خطر اقتصادی» است که هرچه دیرتر شنیده شود، پیامدهای آن عمیقتر خواهد بود.
بنبست سیاستهای حمایتی؛ وقتی مُسکنها دیگر کار نمیکنند
در چنین شرایطی، سیاستهای حمایتی دولت نیز نتوانستهاند شکاف میان درآمد و هزینه زندگی را پر کنند. طی سالهای گذشته، ابزارهایی مانند پرداخت یارانه نقدی، توزیع کالابرگ الکترونیک و افزایشهای مقطعی حقوق با هدف کاهش فشار معیشتی به کار گرفته شدهاند؛ اما تجربه نشان داده این سیاستها در اقتصاد تورمی ایران اثرگذاری پایداری ندارند. یارانه نقدی در فاصله کوتاهی زیر فشار تورم ارزش خود را از دست میدهد و کالابرگ نیز در نهایت به پوشش بخشی محدود از هزینههای خوراکی ختم میشود، در حالی که بخش عمده سبد معیشت خانوار به مسکن، انرژی، حملونقل و خدمات اختصاص دارد؛ حوزههایی که افزایش قیمت در آنها بسیار سریعتر از اقلام مشمول حمایت اتفاق میافتد.
اقتصاددانان معتقدند مشکل اصلی در اینجا، نه کمبود ابزار حمایتی بلکه ساختار تورمزای اقتصاد است. زمانی که تورم مزمن و نوسانات ارزی همچنان پابرجاست، هر نوع سیاست جبرانی در واقع به رقابتی نابرابر با موج افزایش قیمتها تبدیل میشود. در چنین فضایی، حتی افزایشهای قابل توجه دستمزد یا یارانه نیز تنها برای مدت کوتاهی قدرت خرید را ترمیم میکند و سپس دوباره در چرخه تورم مستهلک میشود.
از سوی دیگر، اقتصاد ایران همزمان با محدودیتهای جدی خارجی نیز روبهرو است. تحریمهای مالی و تجاری، دسترسی به منابع ارزی و سرمایهگذاری خارجی را محدود کرده و هزینه مبادلات اقتصادی را بالا برده است. در کنار این محدودیتها، شرایط جنگی و نااطمینانیهای ناشی از آن نیز فشار مضاعفی بر بازار ارز، قیمت کالاهای وارداتی و انتظارات تورمی وارد میکند. ترکیب این عوامل باعث شده سیاستهای حمایتی که در شرایط باثبات میتوانستند نقش موثرتری ایفا کنند، در اقتصاد امروز ایران کارایی محدودی داشته باشند.
در چنین فضایی، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که عبور از بحران معیشت تنها با توزیع منابع حمایتی امکانپذیر نیست و نیازمند مجموعهای از اصلاحات ساختاری در اقتصاد است. کنترل پایدار تورم از طریق انضباط مالی و پولی، کاهش کسری بودجه دولت، اصلاح نظام یارانههای پنهان، تثبیت نسبی بازار ارز و افزایش بهرهوری تولید داخلی از جمله اقداماتی است که میتواند به تدریج شکاف میان دستمزد و هزینه زندگی را کاهش دهد. در کنار این اصلاحات، هدفمند شدن دقیق حمایتهای اجتماعی نیز اهمیت دارد؛ بهگونهای که منابع محدود دولت به سمت دهکهایی هدایت شود که بیشترین آسیب را از تورم میبینند.
در نهایت، تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که بحران معیشت در ایران صرفاً یک مسئله رفاهی نیست، بلکه به مسئلهای ساختاری در اقتصاد تبدیل شده است. تا زمانی که موتورهای تولید تورم مهار نشوند و اقتصاد به مسیر ثبات بازنگردد، هر سیاست حمایتی اگر در کوتاهمدت بخشی از فشار را کاهش دهددر بلندمدت زیر سایه موج جدید گرانی کماثر خواهد شد. در چنین شرایطی، مهمترین اولویت سیاستگذاری نه توزیع بیشتر منابع، بلکه مهار نیروهایی است که هر روز ارزش همان منابع را کاهش میدهند.
ارسال نظر