فیلم / لیلی بنشین خاطره ها را رو کن، لب وا کن و با واژه بزن جادو کن / شعر عاشقانه  علیرضا آذر با صدای فوق العاده استاد کاکاوند
تبلیغات

جادویی که دل ها را تسخیر می کند؛ علیرضا آذر و داستان عاشقانه زندگی اش

علیرضا آذر، شاعر بی بدیل قصه های عاشقانه، در یک شنبه ای پاییزی، در تاریخ 13 آبان 1358، در تهران چشم به جهان گشود؛ شهری پر از هیجان و تضاد که گویا از همان ابتدا الهام بخش روح لطیف او شد. روایت زندگی این شاعر بی همتای روزگار، از رؤیای کودکی تا اوج شهرت، سرشار از قصه هایی است که روح را نوازش می دهد.

شروع جادوی شعر از دفترهای مدرسه

شروع زندگی شعری علیرضا آذر به همان دوران کودکی بازمی گردد. او از همان زمان با نوشتن در حاشیه کتاب ها و دفترهای مدرسه اش، علاقه بی پایان خود به ادبیات و شعر را آشکار کرد. این علاقه، به تدریج او را به فردی تبدیل کرد که نامش با کلمات زیبا و عمیق پیوند خورده است.

مسیر تحصیلات و چرخش عجیب سرنوشت

آذر پس از پایان تحصیلات دبیرستانی در مدرسه البرز، وارد دانشگاه تهران شد و رشته مهندسی کنترل کیفی صنایع خودرو را برای ادامه تحصیل انتخاب کرد. اما این انتخاب طولانی نبود؛ او خیلی زود تصمیم گرفت درس را رها کند تا به دنبال شعله های رو به افزایش علاقه اش به شعر برود. جالب تر از این، شغل قبلی اوست؛ آری! علیرضا آذر مدتی کارمند مخابرات بود، اما اشتیاق او برای شعر و ادبیات، چنان بود که همه این ها را پشت سر گذاشت.

ترانه های جاودان؛ از ستایش تا همکاری با ستارگان موسیقی

نقطه عطف حرفه هنری این شاعر پرآوازه، سرودن تیتراژ پایانی سریال پرطرفدار «ستایش» در سال 1389 بود. این اثر، نه تنها محبوبیت گسترده ای برای او به ارمغان آورد، بلکه جایگاه او را به عنوان یکی از برترین ترانه سرایان زمانه تثبیت کرد. پس از آن، همکاری او با هنرمندان شناخته شده ای چون رضا صادقی و امیرعباس گلاب، نام علیرضا آذر را بر سر زبان ها انداخت و محافل ادبی را با جادوی کلام او لرزاند.

آموزه ها و عطر ناب ادبیات

علیرضا آذر علاقه ویژه ای به شیوه و جهان بینی شاعرانی همچون حافظ، سعدی، حسین منزوی، قیصر امین پور و صائب تبریزی دارد. هرچند خودش ادعا می کند که از هیچ کدام الگوبرداری خاصی نداشته است. آثار او شامل قالب هایی مانند مثنوی، چهارپاره، غزل و حتی شعر سپید است و نشان از تنوع و نوآوری بی مثال او دارد. به علاوه، مهارت فوق العاده اش در ترانه سرایی، او را به نامی بزرگ در این عرصه بدل کرده است.

مسیر ادامه دار آموزش و ترویج عشق به شعر

علیرضا آذر امروز علاوه بر سرایش شعر و تولید آثار ماندگار، به آموزش هنر کلام در کارگاه های شعر و ترانه نیز می پردازد؛ چه به صورت حضوری و چه مجازی. او با شور و عشق فراگیر، مشعل شعر و ادبیات فارسی را در میان نسل های جدید روشن نگه می دارد.

متن شعر هم مرگ

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن ... لب وا کن و با واژه بزن جادو کن
لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست ... بعد از من و جان کندن من نوبت توست
لیلی مگذار از دَم ِ خود دود شوم ... لیلی مپسند این همه نابود شوم

لیلی بنشین، سینه و سر آوردم ... مجنونم و خونابِ جگر آوردم
مجنونم و خون در دهنم می رقصد ... دستان جنون در دهنم می رقصد
مجنون تو هستم که فقط گوش کنی ... بگذاری ام و باز فراموش کنی

دیوانه تر از من چه کسی هست،کجاست ... یک عاشق ِ این گونه از این دست کجاست
تا اخم کنی دست به خنجر بزند ... پلکی بزنی به سیم آخر یزند
تا بغض کنی،درهم و بیچاره شود ... تا آه کِشی،بندِ دلش پاره شود

ای شعله به تن،خواهرِ نمرود بگو ... دیوانه تر از من چه کسی بود،بگو
آتش بزن این قافیه ها سوختنی ست ... این شعر ِ پُر از داغ ِ تو آتش زدنی ست
ابیاتِ روانی شده را دور بریز ... این دردِ جهانی شده را دور بریز

من را بگذار عشق زمین گیر کند ... این زخم سراسیمه مرا پیر کند
این پِچ پِچ ِ ها چیست،رهایم بکنید ... مردم خبری نیست،رهایم بکنید
من را بگذارید که پامال شود ... بازیچه ی اطفالِ کهنسال شود

من را بگذارید به پایان برسد ... شاید لَت و پارَم به خیابان برسد
من را بگذارید بمیرد،به درَک ... اصلا برود ایدز بگیرد،به درَک
من شاهدِ نابودی دنیای منم ... باید بروم دست به کاری بزنم

حرفت همه جا هست،چه باید بکنم ... با این همه بن بست چه باید بکنم
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند ... مردم چه بلاها به سَرم آوردند
من عشق شدم،مرا نمی فهمیدند ... در شهرِ خودم مرا نمی فهمیدند

این دغدغه را تاب نمی آوردند ... گاهی همگی مسخره ام می کردند
بعد از تو به دنیای دلم خندیدند ... مردم به سراپای دلم خندیدند
در وادیِ من چشم چرانی کردند ... در صحن ِ حَرم تکه پرانی کردند

در خانه ی من عشق خدایی می کرد ... بانوی هنر، هنرنمایی می کرد
من زیستنم قصه ی مردم شده است ... یک تو، وسط زندگیم گم شده است
اوضاع خراب است،مراعات کنید ... ته مانده ی آب است،مراعات کنید

از خاطره ها شکر گذارم، بروید ... مالِ خودتان دار و ندارم، بروید
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند ... مردم چه بلاها به سرم آوردند
من از به جهان آمدنم دلگیرم ... آماده کنید جوخه را، می میرم

در آینه یک مردِ شکسته ست هنوز ... مرد است که از پا ننشسته ست هنوز
یک مرد که از چشم تو افتاد شکست ... مرد است ولی خانه ات آباد، شکست
در جاده ی خود یک سگِ پاسوخته بود ... لب بر لب و دندان به زبان دوخته بود

بر مسندِ آوار اگر جغد منم ... باید که در این فاجعه پرپر بزنم
اما اگر این جغد به جایی برسد ... دیوانه اگر به کدخدایی برسد
ته مانده ی یک مرد اگر برگردد ... صادق،سگ ولگرد اگر برگردد

معشوق اگر زهر مهیا بکند ... داوود نباشد که دری وا بکند
این خاطره ی پیر به هم می ریزد ... آرامش تصویر به هم می ریزد
ای روح مرا تا به کجا می بری ام ... دیوانه ی این سرابِ خاکستری ام

می سوزم و می میرم و جان می گیرم ... با این همه هر بار زبان می گیرم
در خانه ی من پنجره ها می میرند ... بر زیر و بم باغ، قلم می گیرند
این پنجره تصویر خیالی دارد ... در خانه ی من مرگ توالی دارد

در خانه ی من سقف فرو ریختنی ست ... آغاز نکن،این اَلَک آویختنی ست
بعد از تو جهانِ دگری ساخته ام ... آتش به دهانِ خانه انداخته ام
بعد از تو خدا خانه نشینم نکند ... دستانِ دعا بدتر از اینم نکند

من پای بدی های خودم می مانم ... من پای بدی های تو هم می مانم
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند ... مردم چه بلاها به سرم آوردند
آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام ... بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام

هر بار مرا می نگری می میرم ... از کوچه ی ما می گذری، می میرم
سوسو بزنی، شهر چراغان شده است ... چرخی بزنی،آینه بندان شده است
لب باز کنی،آتشی افروخته ای ... حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای

بد نیست شبی سر به جنونم بزنی ... گاهی سَرکی به آسمانم بزنی
من را به گناهِ بی گناهی کشتی ... بانوی شکار، اشتباهی کشتی
بانوی شکار،دست کم می گیری ... من جان دهم آهسته تو هم می میری

از مرگِ تو جز درد مگر می ماند ... جز واژه ی برگرد مگر می ماند
این ها همه کم لطفی ِ دنیاست عزیز ... این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز
دیوانه ام،از دست خودم سیر شدم ... با هر کسِ همنام ِ تو درگیر شدم

ای تُف به جهانِ تا ابد غم بودن ... ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن
یادش همه جا هست،خودش نوش ِ شما ... ای ننگ بر و مرگ بر آغوش شما
شمشیر بر آن دست که بر گردنش است ... لعنت به تنی که در کنار تنش است
دست از شب و روز گریه بردار گلم ... با پای خودم می روم این بار گلم

فایل صوتی هم مرگ با صدای علیرضا آذر

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات