۱۲۴ هزار معتاد متجاهر  در کشور وجود دارند / ۹۰ درصد شکست؛ اعتراف رسمی به چرخه‌ بی‌ پایان اعتیاد در خیابان‌ های ایران
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در شهر، همه‌ چیز ظاهراً سر جایش است؛ چراغ‌ ها روشن‌ اند، مترو حرکت می‌ کند، آمارها منتشر می‌ شوند و مسئولان از «پوشش» و «ساماندهی» حرف می‌زنند اما در لایه‌ های زیرین، جایی که خیابان دیگر فقط مسیر عبور نیست بلکه محل زندگی است، عددها به بدن تبدیلمی‌ شوند. ۱۲۴ هزار معتاد متجاهر یعنی ۱۲۴ هزار نفر که جامعه تصمیم گرفته آن‌ها را ببیند، اما نه آنقدر که بپذیردشان، و نه آن‌قدر که نجاتشان دهد.این وضعیت یک «حادثه اجتماعی» نیست؛ یک نشانه‌ مزمن از بیماری‌های عمیق  است.

۹۰ درصد عود؛ اعتراف رسمی به شکست

وقتی یک مقام رسمی یعنی فائقی معاون مرکز پیشگیری از اعتیاد سازمان بهزیستی کشور، می گوید : در کشور ۱۲۴ هزار معتاد متجاهر داریم و تاکید می شود که  آماری بین ۸۰ تا ۹۵ درصد دچار عود مجدد می‌شوند، در واقع دارد به شکست یک الگو اعتراف می‌ شود. این عدد یعنی نظام مداخله‌ اجتماعی، درمانی و حمایتی نه‌ تنها کارآمد نیست، بلکه در حال باز تولید همان آسیبی است که ادعای مهارش را دارد.

عود گسترده نشانه‌ ضعف اراده‌ی فردی نیست؛ نشانه‌ بازگشت اجباری به شرایط قبلی است. کسی که پس از ترک، دوباره به خیابان، بیکاری، طرد اجتماعی، فقر شدید و تحقیر روزمره پرتاب می‌شود، انتخاب دیگری ندارد. جامعه از او می‌خواهد تغییر کند، اما هیچ‌چیز اطرافش را تغییر نمی‌دهد.

وقتی گفته می شود  که ۳۰ درصد معتادان متجاهر بی‌سر پناه‌ اند. این فقط یک شاخص مسکن نیست؛ این عدد یعنی حذف انسان از تمام ساز و کارهای رسمی زندگی. کسی که آدرس ندارد، شغل ندارد، خانواده ندارد و هویتش فقط در پرونده‌ های انتظامی ثبت شده، عملاً شهروند نیست؛ یک مسئله‌ متحرک است.

بی‌خانمانی اعتیاد را تشدید می‌ کند و اعتیاد بی‌ خانمانی را دائمی. این دو مثل دو تیغه‌ قیچی عمل می‌کنند و کرامت انسانی را آرام‌ آرام می‌برند، بی‌ صدا و بی‌ اعتراض.

۶۳ هزار معتاد متجاهر تحت پوشش بهزیستی‌ اند. عددی که در نگاه اول امیدوار کننده است، اما وقتی کنار ۱۲۴ هزار نفر گذاشته می‌شود، معنایش عوض می‌ شود. نیمی از این جمعیت اساساً بیرون از هر نوع حمایت‌ اند و آنهایی هم که «تحت پوشش» هستند، اغلب با برنامه‌ هایی مواجه‌ اند که بیشتر مدیریت بحران کوتاه‌ مدت است تا بازتوانی واقعی.

در بسیاری از موارد، حمایت به معنای ،چند هفته یا چند ماه نگهداری،درمان دارویی بدون پیوست اجتماعی،رهاسازی دوباره به همان محیط.این یعنی ما مسئله را «موقتاً از جلوی چشم» جمع می‌کنیم، نه اینکه حلش کنیم.

جامعه دوست دارد اعتیاد متجاهر را علت بسیاری از نابسامانی‌ ها بداند؛ اما واقعیت تلخ این است که اعتیاد متجاهر بیشتر محصول فقر ، بیکاری پایدار، فروپاشی خانواده و نبود عدالت اجتماعی است.وقتی مسیرهای مناسب و صحیح بقا بسته می‌شوند، مسیرهای پرخطر باز می‌مانند. وقتی کار نیست، ، حمایت کم است و امید، افسرده است، ماده‌ مخدر فقط یک انتخاب شخصی نیست؛ یک پناه موقت است. پناهی که خودش به زندان تبدیل می‌شود.

انگ اجتماعی؛ آخرین میخ بر تابوت بازگشت

حتی اگر فردی بخواهد بازگردد، جامعه اغلب در را به رویش نمی‌گشاید. انگ «معتاد متجاهر» مثل یک مهر پاک‌نشدنی روی پیشانی می‌ماند. کارفرما اعتماد نمی‌کند، همسایه نمی‌پذیرد، خانواده می‌ترسد، و نظام اداری راه نمی‌دهد.در چنین فضایی، بازگشت به مصرف نه از سر لذت، بلکه از سر ناامیدی مطلق اتفاق می‌ افتد. عود، انتخاب نیست؛ سقوط دوباره است.

ادامه‌ این وضعیت، فقط زندگی معتادان متجاهر را نابود نمی‌کند؛ جامعه را هم آرام‌ آرام می‌فرساید. احساس ناامنی در فضاهای شهری افزایش می‌یابد.بیماری، خشونت و جرم در حاشیه‌ها متراکم می‌شود.اعتماد عمومی به نهادهای حمایتی کاهش می‌یابد.فقر عادی‌سازی می‌شود و کرامت انسانی به یک مفهوم انتزاعی تبدیل می‌شود.جامعه‌ای که به دیدن بدن‌های فرسوده کنار خیابان عادت کند، دیر یا زود به دیدن فروپاشی‌های بزرگ‌تر هم عادت خواهد کرد.

آمارهای اعلام‌ شده از سوی مدیر کل بهزیستی، بیش از آنکه گزارش وضعیت معتادان باشد، کیفر خواست یک سیستم ناکارآمد است. سیستمی که می‌خواهد با حداقل هزینه، حداکثر مسئله را پنهان کند؛ نه حل. اعتیاد متجاهر آیینه‌ ای است که جامعه اگر صادقانه در آن نگاه کند، فقر، نابرابری، سیاستگذاری ناقص و بی‌توجهی به انسان را خواهد دید. شکستن این آیینه آسان است؛ درمان زخمی که نشان می‌دهد، نه.

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات