به گزارش رکنا، هنوز روبندهای برخی از جهیزیه اش را باز نکرده بود هنوز بوی وسایلش نو بود هنوز خیلی از مراسمات پاگشای فامیل انجام نشده بود هنوز عکس ها و فیلم عروسی اش را ندیده بود اما شوهرش یک روز از خانه بیرون رفت و دیگر بازنگشت.

نسترن وقتی پس از ناپدید شدن شوهر عاشق خود به جست و جو پرداخت همه به او دروغ گفتند همه پنهان کاری کردند واقعا نمی دانست که وی چرا به دیدار او نمی آید چرا به خانه بختشان نمی رود !

یک ماهی گذشت ! باز از شوهرش خبری نشد تا اینکه جاری اش آن هم از روی شیطنت ادعا کرد شوهر گمشده او در زندان است.

باور نمی کرد با یک شیاد ازدواج کرده است باور نمی کرد فریب خورده است باید کاری می کرد نزد خانواده شوهرش رفت همه شرمنده بودند و سر به زیر انداختند.خانواده خودش از ترس آبرو سکوت کرده بودند اما او باید راه نجاتی پیدا می کرد.

سراغ یک حقوقدان رفت و شنید فریب در ازدواج و زندانی بودن شوهرش آن هم به جرم کیفری می تواند اجازه طلاق را به او بدهد .

دیگر نباید امروز و فردا می کرد به دادگاه رفت وتقاضای طلاق کرد.

نسترن با ناراحتی در برابر میز قاضی دادگاه خانواده ایستاد و گفت: درست یک ماه پیش بود که با نادر عقد کردیم. نادر خیلی وعده و وعید به من داده بود به اندازه ای خوب حرف می زد که باورم نمی شد به این زودی کاخ رؤیاهایم فرو بریزد.

دو هفته پیش وقتی دیدم از نامزد عاشق پیشه ام که می گفت اگر یک روز تو را نبینم آن روز خواهم مرد، نگرانش شدم و به خانه مادر شوهرم تلفن زدم. ولی او گفت برای نادر یک سفر فوری پیش آمده است و بعد از اینکه از سفر برگردد حتماً با من تماس می گیرد.

به حرف های مادرشوهرم مشکوک شدم. متوجه شدم که او چیزی را از من مخفی می کند ولی با این حال به خودم دلداری می دادم که هیچ اتفاقی برای شوهرم نیفتاده است. دو هفته گذشت و من بعد از دو هفته بالاخره یک روز با یکی از دوستان نادر در خیابان برخورد کردم و او به من گفت که نادر به زندان افتاده است.

فکر می کردم شوخی می کند، ولی وقتی تحقیق کردم متوجه شدم شوهرم به خاطر سرقت و دزدی و کلاهبرداری دستگیر شده و به زندان افتاده است.

وی گفت: آقای قاضی! درخواست دارم مهریه ام را بگیرم و از شوهرم هم تقاضای طلاق دارم. چون برای من مشخص شده است که او قبل از ازدواج با من هم اقدام به ارتکاب جرائم می کرده است.

با درخواست این زن، شوهر وی از زندان به دادگاه خانواده احضار شد.

نادر به قاضی گفت: آقای قاضی! من علاقه زیادی به همسرم دارم و باورم نمی شود که بعد از اینکه من بر اثر یک اشتباه به زندان بیفتم، او تقاضای طلاق از من کرده باشد زیرا من و او علاقه زیادی به هم داشته و داریم و من می دانم که او تحت فشار خانواده اش درخواست طلاق از من را کرده است.

نسترن گفت: من دیگر هیچ علاقه ای به توندارم و به خاطر اینکه به من دروغ گفته ای و حقیقت را از من پنهان کرده ای از تو ناراحت هستم و به هیچ وجه نمی توانم تو را ببخشم. حتی حاضرم برای رهایی از این ازدواج و جداشدن از تو مهریه ام را هم ببخشم.

وقتی عذرخواهی های مرد به جایی نرسید، او نیز به طلاق رضایت داد و زن و شوهر جوان پس از یک ماه عقد از هم جدا شدند.

مرد پس از حکم طلاق با لباس زندان راهی زندان شد و دختر جوان به راهی دیگر رفت.برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

آیا این خبر مفید بود؟