پرونده کدخبر: 397538 ارسال پرینت 13601

حوادث رکنا: روزی که به خاطر لجبازی با پدرم تصمیم به ازدواج با آن دختر نقاش گرفتم، هیچ گاه تصور نمی کردم که با این ازدواج همه آمال و آرزوهایم بر باد خواهد رفت و این عشق خیابانی روزگارم را سیاه خواهد کرد به طوری که ...

جوان 24 ساله در حالی که بیان می کرد، چهار سال از دوران نامزدی ام می گذرد اما به خاطر بدبینی و سوءظن های همسرم هنوز نتوانسته ایم زندگی مشترک خود را آغاز کنیم به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت: چهار سال قبل در رشته مهندسی عمران پذیرفته شدم، آرزوهای زیادی را در سر می پروراندم چرا که همواره در دوران تحصیل دانش آموز موفقی بودم.

می خواستم در این رشته به مهندسی متبحر تبدیل شوم و ادامه تحصیل بدهم. با وجود این هیچ گاه به ازدواج فکر نمی کردم در واقع قصد داشتم بعد از اتمام تحصیلات و پایان خدمت سربازی، ابتدا شغل مناسبی پیدا کنم و بعد عاقلانه برای ازدواجم تصمیم بگیرم. اما فقط به خاطر یک لجبازی احمقانه سرنوشتم به گونه ای دیگر رقم خورد.

پسر جوان آهی کشید و ادامه داد: من و پدرم اختلاف سلیقه زیادی با یکدیگر داشتیم و بر سر موضوعات بی اهمیت به مشاجره لفظی می پرداختیم. آن روز هم جدل بین ما به خاطر ثبت نام برادر کوچک ام آغاز شد. پدرم معتقد بود برادرم باید در مدرسه نزدیک منزلمان تحصیل کند اما من به خاطر محیط نامناسب محله مخالفت می کردم به همین دلیل بعد از یک مشاجره طولانی از خانه بیرون زدم و به پارک ملت مشهد رفتم تا کمی آرام بگیرم.

در این هنگام بود که دختر نقاش توجهم را به خودش جلب کرد و نیرویی درونی مرا به سوی آن دختر کشاند. او منظره زیبایی را نقاشی کرده بود. نفهمیدم عاشق «روشنک» شدم یا به هنر Art او عشق ورزیدم. خلاصه آشنایی من و روشنک به ارتباط تلفنی کشید و من او را سنگ صبور خودم یافتم. در مدتی کوتاه، عشقی آتشین در وجودم زبانه کشید تا این که ماجرای عشقم را با خانواده ام در میان گذاشتم اما به محض این که پدرم ساز مخالف کوک کرد، من هم علم لجبازی را برافراشتم تا به هر طریق ممکن با روشنک ازدواج کنم. خلاصه در مجلس خواستگاری قرار بر این شد که من در زمان نامزدی درس و خدمت سربازی را به پایان برسانم و بعد از آن زندگی مشترکمان را آغاز کنیم. هنوز چند روز از برگزاری مراسم عقدکنان نگذشته بود که احساس کردم رفتار همسرم با من تغییر کرده است. علت را که جویا شدم گریه کنان گفت: تو چند بار به خواهرم لبخند زدی! و به او نظر داری! مات و مبهوت فقط نگاهش کردم و از شدت ناراحتی از خانه آن ها بیرون آمدم. اما این آخرین سوءظن او نبود و مدام تصور می کرد من قصد خیانت Cheat به او را دارم. بارها با گوشی دوستانش تماس می گرفت تا مرا امتحان کند.

آشنایی خیابانی ما موجب این بدبینی شده بود، به طوری که کار به درگیری خانواده ها کشید. به ناچار تحصیلات دانشگاهی را رها کردم و بعد از اتمام سربازی در فروشگاه یکی از دوستانم مشغول کار شدم ولی همسرم هنوز مخفیانه با مخاطبان تلفن همراهم تماس می گیرد تا از وفاداری من مطمئن شود. در حالی که همه آرزوهایم بر باد رفته است، کارت جشن عروسی را توزیع کردیم اما باز هم به خاطر همین سوءظن ها همه چیز به هم ریخت و ...

اخبار اختصاصی سایت رکنا را از دست ندهید:

این مرد را می شناسید !؟ / او را معرفی کنید + عکس

حسن آقا غفار درگذشت +عکس

اردشیر با مبینا ازدواج کرد اما پدر بچه اش جمال بود!

میترا 2 شناسنامه داشت که اسم 4 شوهر داخلش بود! / شوهر پنجم تاب نیاورد!

جوان 20 ساله در مزخرفترین خودکشی + تصاویر

تفریح این مرد شلیک به سگ هاست ! / او را پیدا کنید ! + تصویر دردناک

ترامپ ملکه انگلیس را تحقیر کرد!+ تصویر

تجاوز جوان افغان به مینا 22 ساله / او فرار کرده بود

مرگ مرموز دختر ناشناش در آغوش جوان مشهدی داخل آسانسور

تجاوز مرد میهمان به پسر 10 ساله دوست!

سایه شوم در باغ ییلاقی / زنم را هم به باغ بردم!

علت آتش سوزی بزرگ مسجد دیار علویان ساری + عکس و جزئیات

دستگیری خانم معلم منحرف در دبیرستان دخترانه + عکس

 



اخبار مرتبط

خبرهای تصادفی

ارسال نظر

هم اکنون دیگران می خوانند