خبر ویژه :

پرونده کدخبر: 396025 ارسال پرینت 4299

رکنا:زنی مطلقه پس از آوارگی زیاد راز شب ساهی را فاش کرد که برادرزاده نوجوان و شوهرش در خانه تنها مانده بودند.

به گزارش گروه حوادث Accidents رکنا، زندگی او به واسطه تصمیم تحمیلی برادرش خاکستر شد و به خاطر این ماجرا نفس فرد دیگری هم بریده شد. او با وجود کم لطفی های برادرش، راز برادرزاده اش را برملا نکرد و این رازداری برایش گران تمام و آواره کوچه و خیابان شد.

خواستگارش بعد از نرسیدن به وی دست به خودکشی Suicide زد و به زندگی اش خاتمه داد. زن تنها و بی یاور که اشک در چشمانش حلقه می زند، می گوید: زمانی که پدرم از دنیا رفت و تحت سرپرستی برادرم درآمدم روزگارم تیره و تار شد.

هر روز به بهانه های مختلف و از همه مهمتر تحریک های زنش از دست برادرم کتک می خوردم، از مشت های گره خورده، چوب و شلاق Whip تا فرو کردن چاقو در بدنم را تجربه کردم.

زن بی پناه تا مقطع دیپلم بیشتر نتوانست ادامه تحصیل دهد و بعد از این که پسر دایی اش عاشقش می شود و تا حد خواستگاری و عقد پیش می روند با آمدن یک خواستگار دیگر و همچنین به اصرار برادرش به عقد خواستگار دوم در می آید.

خواستگار اولش بعد از مطلع شدن از این ماجرا به خاطر شدت علاقه به وی و کنار نیامدن با این موضوع در اقدامی هولناک به زندگی اش خاتمه می دهد. زن منگنه شده به بلایا و سختی های زندگی تعریف می کند: زمانی که برای کار به اتفاق همسرم به یک شهر دیگر رفتیم در یک خانه کلنگی ساکن شدیم و بعد از آن شوهرم مشغول کار در یک شرکت شد. همه چیز معمولی پیش می رفت تا این که در یک روز بارانی سقف خانه گلی مان همچون تمام بدبختی های روزگار روی سرم آوار شد.

با هر بدبختی بود خودم را از زیر آوار بیرون کشیدم. بعد از این اتفاق بود که متوجه شدم همسرم معتاد Addicted است و زمانی که به دست و پایش برای ترک مواد افتادم او با ترفندی خاص مرا به مواد دستبند زد تا دیگر حرفی برای گفتن نداشته باشم. اوایل به صورت تفننی مصرف مواد را شروع کردم. همسرم به خاطر اعتیاد زیاد از محل کارش اخراج شد و به عنوان نگهبان مجبور به اسکان در یک گورستان شدیم.

مرد تن پرور که به عنوان نگهبان در گورستان مشغول کار می شود بعد از مدتی آن را هم رها می کند و زن دل شکسته برای ویران نشدن خانه اش به جای وی نگهبانی می دهد.

زن دل چرکین از شوهر بی مسئولیت اش می گوید: شب ها به جای همسر معتادم شیفت می ایستادم و روزها حتی گاهی قبر می کندم و با آموزش هایی که به من دادند مشغول کفن و دفن میت ها شدم.

من کار و تلاش می کردم و شوهرم تن پروری تا این که باردار شدم. انگار بدبختی هایم تمامی نداشت. بالاخره روز به دنیا آمدن فرزندم رسید، برای همین  الهام دختر برادرم که 17سال بیشتر نداشت برای کمک به خانه مان آمد. دختر جوان و کم و سن و سال که برای کمک به عمه اش پا در خانه وی گذاشته بود نمی دانست که شوهر شیطان Evil صفت اش چه نقشه هولناکی برایش کشیده است. زن پریشان حال و خسته از دست روزگار ناسازگار از ماجرای رازی می گوید که او را از چشم همه انداخت.

او تعریف می کند: شبی که در بیمارستان بستری شدم تا بچه ام به دنیا بیاید دختر برادرم در خانه با شوهرم ماند. شوهرم نیمه های شب بعد از مصرف الکل از خود بی خود شده و دختر جوان و بی پناه را به شدت آزار و اذیت کرده بود. زمانی که از بیمارستان به خانه برگشتم دیدم برادر زاده ام به شدت غمگین است و بی تابی می کند و از طرفی مدام با پیراهنش روی مچ دستش را که کبود و سیاه شده بود می پوشاند.

به ماجرا مشکوک شدم و زمانی که او را تحت نظر گرفتم دیدم قصد خودکشی دارد که به موقع او را نجات دادم و تازه آن موقع بود که راز شب هولناک را فهمیدم. دختر بی یاور به من گفت شوهرم به زور با طناب دست هایش را بست و او را آزار داد. وقتی به شوهرم برای این اتفاق وحشتناک به شدت اعتراض کردم او در جوابم گفت دست خودش نبوده و به واسطه مصرف الکل این کار را کرده است. برادرزاده ام به شدت ترسیده بود و بعد از این اتفاق دردناک به کسی چیزی نگفتم چون مطمئن بودم که اگر خانواده و برادرم از این اتفاق مطلع شوند علاوه بر این که آبروی دختر معصوم می رود و آینده اش تباه می شود باعث بروز یک درگیری بزرگ می شود.

بعد از این ماجرا دیگر نتوانستم شوهرم را تحمل کنم چون مدام چهره دختر معصوم جلوی چشمانم بود و از این بابت دچار عذاب وجدان و برای همین از شوهرم جدا شدم.

وقتی بعد از طلاق جلوی در خانه برادرم رفتم او به خاطر این که طلاق گرفته بودم من را به خانه راه نداد و فامیل به خاطر این که با پسر دایی ام ازدواج نکرده بودم من را مقصر خودکشی او می دانستند و نمی خواستند مرا ببینند.

آواره کوچه و خیابان شدم و حتی چند هفته در یک پارک شب را صبح کردم و بعد از آن به خانه دوستانم رفتم و با آن ها مواد مصرف می کردم. به خاطر حفظ اسرار آن شب ترسناکی که برای برادرزاده ام اتفاق افتاد یک سال آواره خانه های مردم شدم.

شاید اگر آن راز را برملا می کردم می توانستم خودم را از این منجلاب نجات دهم اما با این کارم آینده دختر جوان را سیاه می کردم.

برادرزاده ام ازدواج کرد و خوشبخت شد. آوارگی من روزی با دستگیر شدنم حین خرید مواد و منتقل شدن به کمپ تمام شد.

الان به آینده ام فکر می کنم و اگر کسی بتواند دست من را بگیرد چون در رشته صنایع دستی استعداد دارم می توانم دوباره از خاکستر نشینی برخیزم و مثل یک درخت جوانه بزنم و خانواده ای داشته باشم.

اخبار اختصاصی سایت رکنا را از دست ندهید:

اقدام عجیب پلیس ضد شورش پایتخت در جمع بازاریان تهران ! + تصویر

عکس فروش سربریده کودک تاریخ جهان را تکان داد ! + عکس 16+

بهنام در اولین قرار شبنم راحامله کرد + جزییات

متلک پر معنای "مسعود شجاعی" به آقای رئیس جمهور+ تصویر

اولین عکس ها از قبر وحید مرادی / اشتباه بزرگ وحید در زمان قتل چه بود؟ + تصاویر

وحشت در آسمان رشت /لحظه از کار افتادن موتور هواپیمای رشت – تهران + تصویر

اولین واکنش وکیل عامل قتل وحید مرادی در زندان

اعدام برای ناپدری بی حیا بخاطر آزار کیمیا 7 ساله در کرج! + عکس

اتفاق وحشتناک در تهران / پدری در جنت آباد به دختر 15 ساله اش تجاوز کرد

شهاب به من و دختر مورد علاقه اش شک داشت / آن شب اصرار داشت که او را در خانه من است! + عکس

دستورات تازه در پرونده قتل وحید مرادی / هنوز قاتل مشخص نیست! + عکس

وقتی عکس های ناجور زن زیبایم را در گروه پسران پشمالو دیدم، خشکم زد! +عکس



اخبار مرتبط

خبرهای تصادفی

ارسال نظر

هم اکنون دیگران می خوانند