زمانی که در ماشین به من حمله کرد فقط جیغ کشیدم!
حوادث رکنا: کلی کار روی سرم ریخته بود. سر ظهر مغازه را تعطیل کردم. میخواستم به بازار بروم و کمی خرید کنم. سوار ماشین شدم و راه افتادم. چراغ آمپر بنزین روشن بود. یاد حرف دوستم افتادم که میگفت ماشین با چراغ روشن آمپر بنزین حداقل ۳۰یا ۴۰کیلومتر راه میرود. با خودم گفتم اول خریدهای خانه را انجام میدهم و در راه برگشت بنزین میزنم.
یکی نبود بگوید زن حسابی، تو که از شب قبل هشدار آمپر ماشینت روشن شده است اول بنزین بزن بعد برو دنبال خرید. سر یک چهارراه ماشین خاموش شد. به هر بدبختی بود با کمک دو رهگذر ماشین را هل دادیم و از چهارراه رد کردیم. مانده بودم چهکار کنم. چهارلیتری خالی را از داخل صندوق عقب برداشتم و تصمیم گرفتم با تاکسی خودم را به پمپ بنزین برسانم.
در ماشین را قفل کردم و راهی شدم. هوا خیلی گرم بود و اعصابم خط خطی، کنار خیابان منتظر تاکسی بودم که یک ماشین سواری شخصی ترمز زد. چون خیلی عجله داشتم بیدرنگ سوار شدم. اما کمی جلوتر راننده خودرو با سرعت به داخل خیابانی فرعی پیچید.
با تعجب سرم را جلو بردم و گفتم: « ببخشید مسیر من مستقیم بود.» در این لحظه جوانی که کنار راننده نشسته بود به سمت من حملهور شد. فهمیدم چه نقشه کثیفی در سر دارند قبل از آن که راننده با قفل مرکزی مرا زندانی Prisoner کند در ماشین را باز کردم و جیغ میکشیدم. راننده که خیلی ترسیده بود توقف کرد، میگفت چون سر چهارراه بعدی ترافیک بوده به داخل خیابان فرعی پیچیده است تا زودتر به مقصد برسیم. من از ماشین لعنتی پیاده شدم. از ترس تمام بدنم مثل بید میلرزید. با چشمانی گریان تا سر خیابان دویدم. سوار یک تاکسی شدم و با عجله به خانه رفتم.
موضوع را به برادرم اطلاع دادم، از خانه بیرون زد تا مشکل بنزین ماشین را حل کند. من فقط می توانم بگویم خودم مقصر هستم چرا که غفلت کردم. به محض آن که آمپر بنزین ماشین روشن شد باید به پمپ بنزین میرفتم و نکته دیگر این که نباید سوار ماشین سواری شخصی میشدم.
-
فیلم از آبفشان چابهار