چرا خستگی روانی را با تنبلی اشتباه می گیریم؟
دکتر مریم سامانی- روانشناس بالینی و استاد دانشگاه
رکنا: گاهی انسان کاری را که می داند باید انجام دهد، بارها عقب می اندازد. پیام را پاسخ نمی دهد، ظرف ها را جمع نمی کند، فرم را پر نمی کند یا حتی کاری را که قبلا دوست داشته شروع نمی کند. اطرافیان ممکن است بگویند تنبلی می کنی؛ خود فرد هم شاید همین برچسب را به خودش بزند. اما ناتوانی در شروع کار همیشه به معنای بی علاقه بودن یا بی مسئولیتی نیست. گاهی ذهن و بدن از فشار طولانی خسته اند و انرژی لازم برای آغاز کار را ندارند.
تنبلی واژه ای کلی است که علت را توضیح نمی دهد؛ فقط رفتار را داوری می کند. وقتی کسی کاری را عقب می اندازد، بهتر است بپرسیم چه چیزی شروع آن را دشوار کرده است. آیا کار مبهم و بزرگ است؟ آیا فرد از شکست می ترسد؟ آیا خواب کافی ندارد؟ آیا از چند جهت همزمان تحت فشار است؟ پاسخ ها می توانند کاملا متفاوت باشند و راه حل هم به همان پاسخ وابسته است.
خستگی روانی چه شکلی دارد؟
خستگی روانی فقط احساس خواب آلودگی نیست. ممکن است فرد تمرکز نداشته باشد، تصمیم های کوچک برایش سنگین شوند، زودتر کلافه شود یا از فعالیت هایی که قبلا لذت بخش بودند فاصله بگیرد. وقتی بخش بزرگی از توجه صرف نگرانی مالی، تعارض خانوادگی، بی ثباتی کار یا مراقبت از دیگران می شود، ظرفیت باقی مانده برای برنامه های تازه کمتر خواهد بود.
از بیرون ممکن است این وضعیت نامرئی باشد. فرد سر کار می رود و مسئولیت هایش را انجام می دهد، اما برای کارهای شخصی انرژی نمی یابد. همین تفاوت گاهی باعث سرزنش می شود: اگر می توانی سر کار بروی، پس می توانی این کار را هم انجام دهی. اما آدم ها همیشه انرژی را در همه حوزه ها به شکل یکسان تجربه نمی کنند. ممکن است انرژی ضروری برای بقا صرف شود و جایی برای حرکت اضافه باقی نماند.
ترس از شکست، کار را سنگین می کند
گاهی فرد کار را عقب می اندازد چون آن را آن قدر بزرگ یا مهم می بیند که نمی خواهد بد انجامش دهد. به جای نوشتن یک پیش نویس ناقص، منتظر می ماند تا زمان، تمرکز یا حال کاملا مناسب پیدا شود. هرچه شروع عقب تر می افتد، کار بزرگ تر به نظر می رسد و احساس گناه هم اضافه می شود. این چرخه از بیرون شبیه بی ارادگی است، اما ممکن است با ترس از قضاوت یا کمال گرایی گره خورده باشد.
در چنین شرایطی، کوچک کردن قدم اول مهم است. بجای اینکه فرد بگوید باید کل خانه را مرتب کنم، می تواند ده دقیقه فقط یک سطح را خالی کند. بجای نوشتن گزارش کامل، فایل را باز کند و سه نکته بنویسد. هدف این نیست که برای همیشه کارها را خرد کنیم؛ هدف این است که مانع شروع را پایین بیاوریم و به مغز تجربه حرکت بدهیم.
به جای برچسب، علت را پیدا کنیم
اگر خستگی تازه و موقت است، استراحت، تنظیم خواب، کاهش تعهدهای اضافی و گفت وگو درباره تقسیم مسئولیت ها می تواند کمک کند. اگر مدت طولانی ادامه داشته، بر عملکرد روزانه اثر گذاشته یا با ناامیدی، بی لذتی، اضطراب شدید و اختلال خواب همراه شده، ارزیابی حرفه ای می تواند اهمیت داشته باشد. از یک رفتار به تنهایی نمی شود درباره وضعیت روانی کسی تشخیص داد، اما تداوم و شدت نشانه ها را هم نباید نادیده گرفت.
در محیط کار و خانواده نیز بهتر است به جای شرمنده کردن فرد، درباره مانع مشخص پرسیده شود. آیا اولویت ها روشن اند؟ آیا حجم کار واقعی است؟ آیا فرد حمایت لازم را دارد؟ گفتن تو تنبلی شاید لحظه ای خشم را تخلیه کند، اما معمولا اطلاعاتی درباره راه حل نمی دهد. پرسیدن اینکه کدام قسمت کار سخت تر است، احتمال پیدا کردن قدم بعدی را بیشتر می کند.
شروع کوچک، جای استراحت را نمی گیرد
گاهی توصیه به قدم کوچک برای پنهان کردن خستگی واقعی استفاده می شود. اگر کسی زیر فشار دائمی است، فقط تقسیم کار به بخش های کوچک کافی نیست؛ لازم است از بار او کم شود و فرصتی برای بازیابی داشته باشد. حرکت کوچک مفید است، اما نباید تبدیل شود به راهی برای وادار کردن فرد به ادامه دادن در شرایطی که نیاز به حمایت یا درمان دارد.
خستگی روانی را اگر تنبلی بنامیم، فرد را از فهم مسئله دور می کنیم. برچسب می گوید تو مشکل هستی؛ پرسش دقیق تر می گوید چه چیزی توان حرکت را کم کرده است؟ فرق این دو در مهربانی صرف نیست؛ در کیفیت حل مسئله است. وقتی علت را پیدا کنیم، می توانیم بین استراحت، کمک گرفتن، تغییر برنامه و برداشتن قدم اول، انتخاب مناسب تری داشته باشیم.
-
ساخت بازی رزیدنت اویل بر اساس فیلم جدیدش
ارسال نظر