تنها معمایی که شرلوک هلمز هم نتوانست حل کند؛ کشتی سالم بود، اما همه سرنشینان ناپدید شده بودند! + آلبوم عکس
رکنا: در افق اقیانوس اطلس، کشتی ای دیده می شد که هنوز روی آب بود. باد بادبان هایش را تکان می داد و بدنه اش نشانی از یک فاجعه ویرانگر نداشت، اما حرکتش طبیعی به نظر نمی رسید. کشتی دیگری مسیرش را تغییر داد و به آن نزدیک شد. چند ملوان با قایق خود را به بدنه رساندند، بالا رفتند و قدم روی عرشه گذاشتند. چیزی که آنجا دیدند آغاز معمایی شد که بیش از یک قرن بعد هنوز پاسخ قطعی ندارد. وسایل داخل کشتی وجود داشت، محموله هنوز در انبار بود و حتی ذخیره غذا و آب باقی مانده بود. اما هرچه بیشتر جست و جو کردند، پرسش بزرگ تر شد: چه اتفاقی در این کشتی افتاده بود که باعث شده بود مهمترین چیز آن ناپدید شود؟
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، در میانه اقیانوس اطلس، ملوانان کشتی دیگری را در دوردست دیدند. باد هنوز بادبان هایش را حرکت می داد و کشتی روی آب بود، اما مسیرش طبیعی به نظر نمی رسید؛ انگار کسی پشت سکان نبود. چند بار تلاش کردند با آن ارتباط برقرار کنند، اما پاسخی نیامد. سرانجام چند ملوان با قایق خود را به کشتی رساندند، از بدنه بالا رفتند و پا روی عرشه گذاشتند. آنچه دیدند شبیه صحنه یک فاجعه معمول دریایی نبود. کشتی غرق نشده بود، محموله هنوز در انبار قرار داشت و بدنه آنقدر آسیب ندیده بود که رها کردنش در وسط اقیانوس را توضیح دهد اما هرچه بیشتر جست و جو کردند، یک واقعیت عجیب تر شد: هیچ انسانی روی کشتی نبود. قایقی که باید همراه کشتی می بود نیز ناپدید شده بود و آخرین اطلاعات ثبت شده به روزهایی قبل باز می گشت. هیچ یادداشتی وجود نداشت که توضیح دهد در این فاصله چه اتفاقی افتاده است. نام این کشتی مری سلست بود؛ کشتی ای که در سال ۱۸۷۲ وارد یکی از ماندگارترین معماهای تاریخ دریانوردی شد.
![]()
سفری که از نیویورک آغاز شد
مری سلست در ۷ نوامبر ۱۸۷۲ نیویورک را به مقصد جنوا در ایتالیا ترک کرد. فرمانده آن کاپیتان بنجامین بریگز، دریانوردی باتجربه بود که این بار تنها سفر نمی کرد. همسرش سارا و دختر دو ساله شان سوفیا نیز همراه او بودند و هفت خدمه کشتی را اداره می کردند. در مجموع ۱۰ نفر سوار کشتی بودند. در انبار نیز ۱۷۰۱ بشکه الکل صنعتی قرار داشت که باید به اروپا تحویل داده می شد. در آغاز سفر چیزی وجود نداشت که نشان دهد این کشتی چند هفته بعد به موضوع معمایی تبدیل خواهد شد که بیش از یک قرن و نیم دوام می آورد.
آخرین ثبت شناخته شده در دفتر کشتی مربوط به ۲۵ نوامبر و زمانی بود که مری سلست در نزدیکی جزیره سانتا ماریا در مجمع الجزایر آزور قرار داشت. پس از آن، ثبت وقایع متوقف شد. هیچ پیام اضطراری باقی نماند و هیچ نوشته ای توضیح نمی داد که برای کاپیتان، خانواده اش و خدمه چه اتفاقی افتاده است. چند روز بعد، صدها کیلومتر دورتر، کشتی دیگری وارد داستان شد.
![]()
کشتی دیگری در اقیانوس چیزی غیرعادی دید
در ۴ دسامبر ۱۸۷۲، خدمه کشتی دی گراتیا متوجه کشتی ای شدند که حرکت نامنظمی داشت. وقتی نزدیک تر شدند، آن را مری سلست تشخیص دادند. تلاش برای برقراری ارتباط بی نتیجه ماند و سرانجام گروهی برای بررسی وضعیت آن اعزام شد. وقتی ملوانان وارد کشتی شدند، هیچ یک از ۱۰ سرنشین را پیدا نکردند. کاپیتان بریگز، همسرش، دختر خردسالش و هفت خدمه همگی ناپدید شده بودند.
با این حال، وضعیت کشتی با تصویری که معمولا از یک کشتی متروک انتظار می رود تفاوت داشت. مری سلست کاملا سالم نبود؛ بادبان ها و برخی تجهیزات آسیب دیده بودند و مقداری آب وارد بخش پایینی کشتی شده بود، اما کشتی در آستانه غرق شدن قرار نداشت. بیشتر محموله هنوز سر جای خود بود و ذخایر لازم برای ادامه سفر نیز وجود داشت. مهمتر از همه اینکه کشتی همچنان قابلیت دریانوردی داشت. همین موضوع پرسش اصلی پرونده را شکل داد: اگر ماندن در مری سلست ممکن بود، چه چیزی باعث شده بود تمام افراد حاضر در آن تصمیم بگیرند کشتی را در وسط اقیانوس ترک کنند؟
![]()
یک وسیله مهم ناپدید شده بود
در میان چیزهایی که پیدا نشد، یک مورد اهمیت ویژه ای داشت: قایق کوچک کشتی. نبودن آن این احتمال را تقویت می کرد که سرنشینان بطور عمدی مری سلست را ترک کرده باشند. برخی ابزارهای ناوبری نیز در کشتی وجود نداشتند و این موضوع با فرض خروج برنامه ریزی شده سازگار بود. شاید کاپیتان دستور داده بود همه سوار قایق شوند و از کشتی فاصله بگیرند، اما اگر چنین تصمیمی گرفته شده بود، دلیل آن چه بود؟
همین جاست که معمای مری سلست پیچیده می شود. کاپیتان بریگز دریانوردی باتجربه بود و ترک یک کشتی بزرگ برای رفتن به قایقی کوچک در وسط اقیانوس تصمیم ساده ای نبود. چنین اقدامی فقط زمانی قابل فهم می شود که افراد حاضر در کشتی تصور کرده باشند ماندن روی آن خطرناک تر از ورود به قایق است. با این حال هیچ نوشته ای از بریگز باقی نمانده که نشان دهد او چه خطری را دیده یا تصور کرده بود.
![]()
کشتی بدون آنها به حرکت ادامه داده بود
آخرین موقعیت ثبت شده مری سلست و محل پیدا شدن آن نشان می داد کشتی پس از ناپدید شدن سرنشینان نیز به حرکت ادامه داده است. این نکته بعدها اهمیت زیادی پیدا کرد، زیرا ثابت می کرد ترک کشتی لزوما به دلیل غرق شدن قریب الوقوع آن نبوده است. خدمه دی گراتیا گروه کوچکی را روی مری سلست قرار دادند و موفق شدند کشتی را به جبل الطارق برسانند. حالا کشتی متروک دوباره به خشکی رسیده بود، اما هیچکس نمی دانست صاحبان اصلی آن کجا هستند.
در جبل الطارق تحقیقات رسمی آغاز شد. در ابتدا قرار بود درباره پاداش نجات کشتی تصمیم گیری شود، اما وضعیت غیرمعمول پرونده باعث شد احتمال وقوع جرم نیز بررسی شود. فردریک سالی فلاد، دادستان کل جبل الطارق، نسبت به داستان مشکوک بود و احتمال خشونت، قتل یا حتی نقش خدمه دی گراتیا در ناپدید شدن سرنشینان بررسی شد. با این حال تحقیقات نتوانست مدرک قابل اتکایی برای وقوع قتل پیدا کند. هیچ شواهد محکمی نیز وجود نداشت که نشان دهد خدمه دی گراتیا مسئول ناپدید شدن افراد بوده اند.
![]()
دزدان دریایی، قتل و داستان هایی که مدرکی برایشان پیدا نشد
با مشهور شدن پرونده، نظریه های مختلفی شکل گرفت. یکی از آنها حمله دزدان دریایی بود، اما این فرضیه با یک مشکل جدی روبرو می شد: اگر هدف دزدی بود، چرا کشتی و بخش عمده محموله ارزشمندش رها شده بود؟ وسایل زیادی همچنان در کشتی باقی مانده بودند و نشانه قانع کننده ای از حمله سازمان یافته وجود نداشت. نظریه شورش خدمه و قتل کاپیتان و خانواده اش نیز مطرح شد، اما برای آن هم مدرک کافی پیدا نشد.
سال ها بعد داستان های عجیب تری وارد ماجرا شدند؛ از هیولاهای دریایی گرفته تا نیروهای ناشناخته و کشتی ارواح. اما این بخش از روایت مری سلست بیشتر متعلق به فرهنگ عامه است تا تحقیقات تاریخی. حتی بخشی از جزئیاتی که بعدها به عنوان واقعیت درباره کشتی نقل شد، از آثار ادبی و روایت های تخیلی آمده بود.
![]()
وقتی آرتور کانن دویل به افسانه کمک کرد
در سال ۱۸۸۴، آرتور کانن دویل که بعدها با خلق شخصیت شرلوک هولمز شهرت جهانی پیدا کرد، داستانی تخیلی با الهام از ماجرای مری سلست منتشر کرد. او جزئیاتی ساختگی را وارد روایت کرد و همین داستان به افزایش شهرت پرونده کمک کرد. به مرور مرز میان آنچه واقعا در سال ۱۸۷۲ اتفاق افتاده بود و چیزهایی که نویسندگان بعدی به داستان اضافه کرده بودند، برای بسیاری از مردم مبهم شد.
به همین دلیل در بررسی مری سلست باید میان واقعیت و افسانه فاصله گذاشت. واقعیت این است که کشتی بدون سرنشین پیدا شد، قایق آن وجود نداشت، بیشتر محموله باقی مانده بود و هیچ یک از افراد ناپدید شده دوباره پیدا نشدند. اما درباره اینکه دقیقا چه چیزی باعث خروج آنها شده است، مدرک قطعی در دست نیست.
![]()
آیا راز در بشکه های الکل پنهان شده بود؟
محموله مری سلست شامل ۱۷۰۱ بشکه الکل صنعتی بود و همین موضوع یکی از مهمترین نظریه های طبیعی پرونده را ایجاد کرد. احتمال داده شده است که نشت الکل یا تجمع بخار آن باعث نگرانی کاپیتان از وقوع آتش سوزی یا انفجار شده باشد. نکته مهم این است که برای شکل گرفتن چنین تصمیمی لازم نیست انفجار واقعا رخ داده باشد؛ کافی است افرادی که در کشتی هستند تصور کنند خطر انفجار نزدیک است.
اگر کاپیتان بوی شدید، بخار یا نشانه دیگری را به عنوان علامت خطر تعبیر کرده باشد، ممکن است تصمیم گرفته باشد همه افراد برای مدتی کشتی را ترک کنند. در چنین سناریویی، شاید قصد آنها رها کردن دائمی مری سلست نبوده و تنها می خواسته اند تا برطرف شدن خطر در فاصله ای امن بمانند. با این حال شواهد کافی برای اثبات این نظریه نیز وجود ندارد.
شاید کاپیتان تصور کرده بود کشتی در حال غرق شدن است
سناریوی دیگری مجموعه ای از عوامل طبیعی و فنی را کنار یکدیگر قرار می دهد. مری سلست با شرایط نامساعد دریا مواجه شده بود، مقداری آب در بخش پایینی کشتی وجود داشت و وضعیت پمپ ها و امکان اندازه گیری دقیق میزان آب بعدها مورد توجه پژوهشگران قرار گرفت. اگر کاپیتان نمی توانسته میزان واقعی آب داخل کشتی را به درستی تشخیص دهد، ممکن است تصور کرده باشد وضعیت بسیار خطرناک تر از چیزی است که در واقع بوده است.
در این صورت چند عامل می توانسته همزمان عمل کند: هوای نامساعد، نگرانی درباره ورود آب، مشکل احتمالی تجهیزات، عدم قطعیت درباره موقعیت و محموله ای که خطر آتش سوزی یا انفجار آن وجود داشت. کنار هم قرار گرفتن این عوامل می توانسته تصمیم به تخلیه را قابل فهم کند، اما هنوز یک مشکل باقی می ماند: هیچ شاهد زنده ای وجود ندارد که بگوید در آخرین ساعت های حضور سرنشینان روی کشتی واقعا چه اتفاقی افتاده است.
وقتی خطر واقعی با خطر ادراک شده یکی نیست
دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و متخصص تروما و آسیب های روانی، در بررسی این پرونده توضیح می دهد یکی از جذاب ترین جنبه های روانشناختی ماجرای مری سلست، تفاوت میان وجود خطر و ادراک خطر است. انسان برای واکنش نشان دادن به تهدید لازم نیست منتظر وقوع فاجعه بماند. مغز به طور مداوم نشانه های محیط را ارزیابی می کند و بر اساس اطلاعات موجود، تجربه گذشته و میزان عدم قطعیت درباره آینده تصمیم می گیرد.
در شرایط معمول می توان برای جمع آوری اطلاعات بیشتر صبر کرد، اما وقتی فرد تصور می کند تا چند دقیقه دیگر ممکن است انفجار، آتش سوزی یا غرق شدن رخ دهد، هزینه صبر کردن تغییر می کند. در چنین وضعیتی فرد ممکن است بین دو خطر انتخاب کند: ماندن روی کشتی ای که احتمال می دهد به زودی نابود شود یا ترک آن و رفتن به قایقی بسیار کوچک تر. اگر ارزیابی اولیه اشتباه باشد، تصمیمی که در همان لحظه نجات بخش به نظر می رسد می تواند فرد را وارد خطری بزرگ تر کند.
اما نکته مهم این است که امروز ما اطلاعاتی داریم که کاپیتان بریگز نداشت. ما می دانیم مری سلست بعدا روی آب باقی ماند و حتی توانست با خدمه دیگری به جبل الطارق برسد. بریگز هنگام تصمیم گیری احتمالی خود نمی توانست آینده را ببیند. بنابراین نمی توان فقط بر اساس نتیجه نهایی گفت تصمیم او غیرمنطقی بوده است. برای ارزیابی یک تصمیم باید دید فرد در همان لحظه چه اطلاعاتی در اختیار داشته است؛ اطلاعاتی که در مورد مری سلست برای همیشه از دست رفته اند.
اگر همه سوار قایق شدند، بعد چه اتفاقی افتاد؟
مهمترین بخش معما از همین نقطه آغاز می شود. اگر فرض کنیم تمام ۱۰ نفر با قایق کشتی را ترک کرده بودند، ممکن است قصدشان فقط فاصله گرفتن موقت از مری سلست بوده باشد. در برخی بازسازی ها این احتمال مطرح شده است که قایق با طنابی به کشتی متصل بوده باشد. اگر طناب در هوای نامساعد پاره یا جدا شده باشد، باد می توانسته کشتی بزرگ را به سرعت از قایق دور کند.
تصور چنین سناریویی هولناک است: افراد در قایقی کوچک قرار دارند و کشتی خود را می بینند که به تدریج از آنها فاصله می گیرد. اما این تصویر هرچند امکان پذیر است، یک واقعیت اثبات شده تاریخی نیست. هیچ شاهدی باقی نمانده که تایید کند قایق به کشتی بسته شده بوده یا دقیقا چنین اتفاقی افتاده است.
آنچه می دانیم بسیار محدودتر و در عین حال عجیب تر است. قایق پیدا نشد، جسدی پیدا نشد و هیچ یک از ۱۰ سرنشین مری سلست دوباره دیده نشدند. در نتیجه آخرین مرحله داستان جایی است که شواهد تاریخی متوقف می شوند.
![]()
چرا ذهن نمی تواند پرونده مری سلست را به راحتی رها کند؟
یکی از دلایل ماندگاری چنین معماهایی این است که ذهن انسان تمایل دارد برای رویدادها یک زنجیره کامل علت و معلولی بسازد. اگر کشتی غرق شده بود، برای ناپدید شدن سرنشینان توضیحی داشتیم. اگر آثار واضح حمله وجود داشت، می شد روایت دیگری ساخت. اگر قایق یا اجساد پیدا شده بودند، بخشی از مسیر قابل بازسازی بود. اما مری سلست تقریبا همه اجزای داستان را در اختیار ما می گذارد جز مهمترین حلقه آن.
کشتی وجود دارد، اما انسان ها نیستند. نشانه هایی از ترک کشتی وجود دارد، اما دلیل ترک آن مشخص نیست. تحقیقات انجام شده، اما نتیجه قطعی وجود ندارد. این شکاف اطلاعاتی ذهن را وادار می کند بارها سناریوهای مختلف را آزمایش کند و شاید همین ویژگی یکی از دلایل اصلی باشد که معمای مری سلست پس از بیش از ۱۵۰ سال هنوز جذاب مانده است.
![]()
حقیقت ممکن است بسیار ساده تر از افسانه باشد
برای توضیح ناپدید شدن سرنشینان مری سلست نیازی به ارواح، هیولاهای دریایی یا نیروهای ناشناخته نیست. ممکن است مجموعه ای از اتفاقات کاملا طبیعی کنار یکدیگر قرار گرفته باشند: هوای نامساعد، ورود آب، نگرانی درباره محموله، مشکل فنی، عدم قطعیت درباره وضعیت کشتی و در نهایت تصمیمی که در آن لحظه ایمن ترین انتخاب به نظر رسیده است. اما محتمل بودن یک سناریو با اثبات آن تفاوت دارد و بیش از یک قرن و نیم بعد، هنوز هیچ مدرکی وجود ندارد که بتواند آخرین ساعت های حضور سرنشینان را با اطمینان بازسازی کند.
در ۷ نوامبر ۱۸۷۲، یک کاپیتان، همسرش، دختر خردسالش و هفت ملوان از نیویورک حرکت کردند. چند هفته بعد کشتی آنها دوباره دیده شد. بدنه هنوز روی آب بود، بخش عمده محموله همچنان در انبار قرار داشت و کشتی هنوز می توانست حرکت کند. اما قایق نجات ناپدید شده بود و از ۱۰ انسانی که سفر را آغاز کرده بودند حتی یک نفر روی عرشه نبود. هیچ کدام از آنها هرگز پیدا نشدند.
راز ماندگاری مری سلست در این یک پرسش است: در آن چند ساعت ناشناخته، چه چیزی در اقیانوس اتفاق افتاد که یک کاپیتان باتجربه را متقاعد کرد ماندن روی یک کشتی بزرگ از رفتن به یک قایق کوچک خطرناک تر است؟
-
فیلم/ معاون ترامپ: بسیاری از مقامات حکومت ایران، مخالف شلیک به کشتی ها بودند ولی حریف تندروها نشدند
ارسال نظر