چرا قربانی هنوز خودش را مقصر میداند؟ / وقتی شرم، جای زخم را به هویت تبدیل میکند
رکنا: گاهی آزار و بدرفتاری زمانی تمام نمی شود که فرد آزارگر از زندگی قربانی خارج می شود. ممکن است سال ها بعد، اتفاقی که در گذشته رخ داده همچنان در ذهن فرد تکرار شود؛ نه فقط به شکل خاطره ای دردناک، بلکه در قالب یک صدای درونی که مدام می پرسد چرا آن روز کاری نکردم، چرا زودتر نرفتم، چرا اجازه دادم این اتفاق بیفتد و شاید اصلا تقصیر خودم بود.
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، پژوهش های تازه درباره شرم مزمن نشان می دهند در برخی بازماندگان تجربه های آزار و بدرفتاری، شرم می تواند به یکی از حلقه های مهمی تبدیل شود که الگوهای فکری مخرب مانند خودسرزنشگری، نشخوار فکری و اجتناب هیجانی را زنده نگه می دارد. یک مطالعه منتشر شده در سال 2025 نیز ارتباط میان تروماهای دوران کودکی، شرم و نقش واسطه ای گسستگی را بررسی کرده و نشان داده است که تجربه تروما می تواند با افزایش شرم و خودارزیابی منفی همراه باشد. وقتی شرم از یک احساس به تصویر فرد از خودش تبدیل می شود. یکی از تفاوت های مهم میان احساس گناه و شرم این است که گناه معمولا به یک رفتار مشخص مربوط می شود، اما شرم می تواند به خود فرد حمله کند. فرد به جای اینکه بگوید من کاری اشتباه انجام دادم، به تدریج به این نتیجه می رسد که من آدم بدی هستم، من ضعیفم، من ارزشمند نیستم یا حتما مشکلی در من وجود داشته که چنین اتفاقی برایم افتاده است. همین تغییر کوچک در زبان ذهن می تواند پیامد بزرگی داشته باشد، زیرا دیگر مسئله فقط یک حادثه گذشته نیست؛ حادثه به بخشی از تعریف فرد از خودش تبدیل می شود.
June Tangney، روانشناس و استاد دانشگاه جرج میسون که سال ها درباره شرم و گناه پژوهش کرده است، بر همین تفاوت تاکید دارد: در شرم، فرد احساس می کند خود او مشکل دارد، در حالی که گناه بیشتر متوجه یک رفتار مشخص است. در نگاه تانگنی، شرم می تواند فرد را به پنهان شدن، کناره گیری و احساس بی ارزشی سوق دهد؛ در حالی که گناه در برخی شرایط می تواند فرد را به سمت جبران یک رفتار مشخص هدایت کند.
چرا مغز قربانی گاهی مسئولیت را به سمت خودش برمی گرداند؟
برای فردی که در معرض آزار قرار گرفته، پذیرفتن اینکه شخص دیگری آگاهانه به او آسیب زده است می تواند بسیار دردناک و تهدیدکننده باشد. ذهن گاهی برای اینکه احساس کند جهان قابل پیش بینی تر است، به جای پذیرش کامل بی قدرتی آن لحظه، دنبال توضیحی می گردد که در آن خودش نیز سهمی از ماجرا داشته باشد. اگر من مقصر بودم، پس شاید دفعه بعد بتوانم کاری کنم که اتفاق تکرار نشود. اما همین تلاش ذهن برای بازگرداندن حس کنترل می تواند در بلندمدت به خودسرزنشگری مزمن تبدیل شود.
در پژوهش های مربوط به تروما، این چرخه اهمیت زیادی دارد. مطالعه سال 2025 درباره رابطه تروما و شرم نشان داد که گسستگی روانی می تواند بخشی از رابطه میان تجربه تروما و شرم را توضیح دهد؛ یافته ای که نشان می دهد پیامدهای تروما فقط به یادآوری مستقیم حادثه محدود نمی شوند و می توانند از طریق شیوه پردازش تجربه و رابطه فرد با خودش ادامه پیدا کنند.

شرم مزمن چگونه نشخوار فکری را تغذیه می کند؟
شرم معمولا به یک سوال ساده ختم نمی شود. فرد ممکن است بارها صحنه گذشته را مرور کند و هر بار جزئیات تازه ای را برای سرزنش خود پیدا کند. اگر آن روز فلان جمله را نمی گفتم، اگر زودتر متوجه می شدم، اگر قوی تر بودم، اگر آنجا نمی رفتم، اگر به کسی می گفتم... این اگرها در ظاهر تلاش برای فهم گذشته هستند، اما وقتی به شکل مداوم تکرار می شوند می توانند به نشخوار فکری تبدیل شوند.
از سوی دیگر، اجتناب نیز می تواند این چرخه را تقویت کند. فرد ممکن است درباره تجربه خود صحبت نکند، از روابط صمیمانه فاصله بگیرد، از موقعیت هایی که یادآور گذشته هستند دوری کند یا حتی از دریافت کمک احساس خجالت کند. در چنین شرایطی، سکوت می تواند شرم را پنهان کند اما لزوما آن را از بین نمی برد. منابع تخصصی حوزه تروما نیز بر این نکته تاکید کرده اند که شرم و خودسرزنشگری می توانند مانعی برای درگیر شدن موثر با درمان باشند.
نگاه متخصصان تروما به شرم و خودسرزنشگری
Sonya Norman، روانشناس بالینی و استاد روانپزشکی دانشگاه کالیفرنیا سن دیگو و از متخصصان برجسته حوزه PTSD و تروما، سال هاست بر نقش احساس گناه و شرم پس از تروما کار می کند. او اکنون معاون مرکز ملی PTSD آمریکا و مدیر برنامه مشاوره PTSD این مرکز است و یکی از محورهای پژوهشی او درمان احساس گناه و شرم مرتبط با تروماست.
در رویکرد درمانی Trauma-Informed Guilt Reduction که Norman و همکارانش توسعه داده اند، هدف این نیست که تجربه فرد انکار شود یا به او گفته شود هیچ احساسی نسبت به گذشته نداشته باشد؛ بلکه تلاش می شود فرد بتواند سهم واقعی خود را از آنچه رخ داده، از مسئولیتی که متعلق به دیگران بوده جدا کند. این تمایز اهمیت زیادی دارد، زیرا احساس مسئولیت کاذب می تواند سال ها پس از پایان حادثه همچنان فعال بماند. پژوهش های مرتبط با این رویکرد نیز بر ارتباط شرم و گناه با شدت بیشتر مشکلات پس از تروما تاکید دارند.
دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و استاد دانشگاه، معتقد است یکی از پیچیده ترین بخش های تروما زمانی شکل می گیرد که قربانی به جای آنکه رفتار آزارگر را ارزیابی کند، خودش را موضوع اصلی قضاوت قرار می دهد. به گفته او، قربانی ممکن است بارها از خودش بپرسد چرا اجازه دادم، چرا نرفتم، چرا مقاومت نکردم یا چرا زودتر حرف نزدم؛ اما این سوال ها اغلب با نادیده گرفتن شرایط روانی و قدرتی لحظه آزار مطرح می شوند.
از نگاه دکتر مریم سامانی درمانگر تروما ، اینکه فرد در لحظه آزار چه واکنشی نشان داده است را نمی توان با معیارهای آرامش و امنیت امروز او قضاوت کرد. انسان در موقعیت تهدید ممکن است واکنش های متفاوتی مانند مقابله، فرار، بی حرکتی یا تسلیم نشان دهد و ناتوانی در مقابله مستقیم به معنای رضایت یا مسئولیت فرد در وقوع آزار نیست. به همین دلیل، یکی از مسیرهای مهم در درمان تروما این است که روایت فرد از گذشته از نو بررسی شود؛ نه با هدف پاک کردن خاطره، بلکه برای جدا کردن واقعیت حادثه از قضاوتی که سال ها بعد به خود فرد تحمیل کرده است.
در این نگاه، جمله من مقصر بودم می تواند به تدریج جای خود را به جمله من در موقعیتی آسیب زا قرار گرفتم بدهد. این تغییر ظاهرا ساده، از نظر روان شناختی بسیار مهم است؛ زیرا مرکز ثقل روایت را از نقص شخصیتی قربانی به واقعیت تجربه آسیب زا منتقل می کند.

قربانی بودن با ضعیف بودن فرق دارد
یکی از خطرناک ترین پیامدهای شرم مزمن این است که فرد ممکن است تجربه آزار را به هویت دائمی خود تبدیل کند. او دیگر فقط نمی گوید به من آسیب زده شد، بلکه ممکن است در سطح عمیق تر احساس کند من آسیب دیده، خراب یا غیرقابل دوست داشتن هستم. در این مرحله، تروما فقط یک خاطره نیست؛ تبدیل به لنزی می شود که فرد از طریق آن خودش، روابطش و حتی آینده اش را می بیند.
اما مسئول دانستن قربانی با مسئولیت پذیری فرد برای زندگی امروز او یکی نیست. فرد ممکن است امروز برای بهبود زندگی خود مسئول باشد، اما این به معنای آن نیست که مسئول اتفاقی است که شخص دیگری به او تحمیل کرده است. درمان تروما دقیقا در همین نقطه می تواند به فرد کمک کند گذشته را از حال جدا کند و میان مسئولیت امروز و تقصیر گذشته مرز بگذارد.
مهم ترین سوال برای بازمانده آزار این نیست که چرا آن روز نتوانستم جلوی اتفاق را بگیرم، بلکه این است چرا سال هاست هنوز دارم مسئولیت رفتار فرد دیگری را به دوش می کشم. وقتی این سوال مطرح می شود، شرم دیگر تنها یک احساس دردناک نیست؛ به موضوعی تبدیل می شود که می توان آن را شناخت، بررسی کرد و در مسیر درمان به تدریج از هویت فرد جدا ساخت.
-
فیلم / شرایط بهروز وثوقی در آستانه ۸۹ سالگی
ارسال نظر