راز روانشناسی دکوراسیون منزل /  چرا بعضی خانه های شیک حال آدم را خوب نمی کنند؟

به گزارش گروه روانشناسی رکنا، چون مغز ما فقط به مرتب بودن، واکنش نشان نمی دهد. خانه برای انسان فقط مجموعه ای از اشیا نیست؛ محیطی است که در آن احساس امنیت، کنترل، تعلق، هویت و حریم شخصی شکل می گیرد. به همین دلیل ممکن است خانه ای بسیار مرتب باشد، اما از نظر روان شناختی هنوز برای ساکنش خانه نشده باشد. مرتب بودن با احساس خانه بودن یکی نیست نظم می تواند احساس پیش بینی پذیری ایجاد کند. وقتی می دانیم وسایل کجا هستند، پیدا کردن آنها آسان تر است و محیط کمتر غیرقابل پیش بینی به نظر می رسد. اما نظم فقط یکی از ویژگی های یک محیط مطلوب است. خانه باید علاوه بر نظم، برای فرد قابل استفاده و قابل شخصی سازی باشد. اگر وارد فضایی شوید که هیچ نشانه ای از سلیقه، خاطرات و زندگی ساکنان در آن وجود ندارد، ممکن است از نظر بصری زیبا باشد اما احساس تعلق کمی ایجاد کند. یک اتاق هتل را در نظر بگیرید. ممکن است تمیز، مرتب، زیبا و بسیار شیک باشد؛ اما معمولا بعد از چند ساعت هنوز احساس نمی کنید واقعا خانه شماست. چرا؟ چون خانه فقط جایی نیست که در آن اشیا قرار دارند. بخشی از تجربه خانه از این احساس می آید که این فضا متعلق به من است و من هم در آن جا دارم. این همانجایی است که مفهوم دلبستگی به مکان اهمیت پیدا می کند.

خانه بخشی از هویت ما می شود

پژوهش های روانشناسی محیط نشان داده اند مکان ها می توانند با هویت انسان پیوند بخورند. خانه فقط یک ظرف برای زندگی نیست؛ می تواند بخشی از داستان فرد درباره خودش باشد. عکس روی دیوار، کتاب هایی که انتخاب کرده ایم، صندلی مورد علاقه، گیاهی که خودمان پرورش داده ایم، یک یادگاری قدیمی یا حتی گوشه ای که همیشه در آن می نشینیم، می توانند نشانه هایی از من در محیط ایجاد کنند.به همین دلیل حذف تمام نشانه های شخصی از خانه، اگرچه ممکن است فضا را از نظر ظاهری مرتب تر کند، لزوما آن را از نظر روانی آرام تر نمی کند.

گاهی خانه ای که بیش از حد شبیه عکس های مجله است، کمتر از خانه ای که نشانه های زندگی در آن دیده می شود، احساس تعلق ایجاد می کند.البته این به معنای آن نیست که هرچه وسایل شخصی بیشتری داشته باشیم، خانه بهتر است. شخصی سازی وقتی مفید است که با نیاز فرد به نظم، حریم و کنترل هماهنگ باشد.مسئله مقدار وسایل نیست؛ مسئله رابطه ما با آنهاست.

چرا یک خانه خیلی مرتب هم ممکن است آرامش بخش نباشد؟1

چرا کنترل کردن فضا مهم است؟

یکی از نیازهای مهم انسان، احساس کنترل بر محیط است.اینکه بتوانیم نور را تغییر دهیم، پنجره را باز کنیم، صندلی را جابه جا کنیم، دمای اتاق را تنظیم کنیم، وسایل را به شکلی که دوست داریم قرار دهیم یا زمانی را برای خلوت خودمان انتخاب کنیم، به ما احساس اختیار می دهد. وقتی فرد احساس کند محیط کاملا توسط دیگران تعیین شده و هیچ اختیاری درباره آن ندارد، حتی یک خانه مرتب و زیبا نیز می تواند برایش خسته کننده یا محدود کننده باشد.

در واقع، گاهی چیزی که ما از خانه می خواهیم کمال نیست؛ قابلیت انتخاب است.ممکن است یک نفر دوست داشته باشد صبح پرده ها را کنار بزند و نور زیادی وارد اتاق شود و فرد دیگری ترجیح دهد محیط نیمه تاریک باشد. یکی دوست دارد کتاب هایش جلوی چشم باشد و دیگری با دیدن آنها احساس شلوغی کند.خانه مطلوب لزوما خانه ای نیست که برای همه زیبا باشد.خانه مطلوب خانه ای است که با نیازهای روانی و رفتاری ساکنانش سازگار باشد.

خانه نمایشگاه نیست

یکی از مشکلات خانه های بیش از حد مرتب این است که گاهی نظم تبدیل به هدف می شود، نه وسیله.وقتی هر وسیله باید دقیقا در جای خاصی باشد و هر تغییر کوچکی اضطراب ایجاد کند، ممکن است نظم به جای اینکه به زندگی خدمت کند، زندگی را تحت کنترل خود قرار دهد.خانه قرار است امکان زندگی کردن را فراهم کند.قرار است در آن غذا بخوریم، استراحت کنیم، صحبت کنیم، کتاب بخوانیم، مهمان بیاوریم، گاهی خسته باشیم و حتی گاهی چیزی را موقتا روی میز رها کنیم. اگر فرد احساس کند برای حفظ زیبایی خانه دائما باید مراقب باشد که چیزی جابه جا نشود، ممکن است بخشی از احساس آزادی خود را از دست بدهد.در چنین شرایطی خانه از محیط زندگی به محیطی برای مراقبت دائمی تبدیل می شودالبته نباید از این موضوع نتیجه گرفت که نظم بد است.برعکس، نظم می تواند برای بسیاری از افراد بسیار آرامش بخش باشد.مسئله این است که چه زمانی نظم در خدمت فرد است و چه زمانی فرد در خدمت نظم قرار می گیرد.

خانه باید نشانه ای از زندگی داشته باشد

یک خانه کاملا شخصی معمولا ردپای آدم هایش را دارد.یک فنجان مورد علاقه.عکس خانوادگی.کتابی که بارها خوانده شده ،گلدانی که خود فرد انتخاب کرده است ، یک صندلی که همیشه روی آن می نشیند.حتی یک پتوی قدیمی که از نظر دیگران ارزش خاصی ندارد.این اشیا ممکن است از نظر اقتصادی ارزش چندانی نداشته باشند، اما از نظر روان شناختی می توانند حامل معنا باشند.آنها به فرد یادآوری می کنند که این فضا بخشی از زندگی اوست.در روانشناسی محیط، چنین فرایندی با مفاهیمی مانند دلبستگی به مکان و هویت مکانی بررسی می شود.انسان فقط در مکان زندگی نمی کند؛ با مکان رابطه برقرار می کند.

چرا بعضی وسایل را نمی توانیم دور بیندازیم؟

گاهی یک وسیله قدیمی سال هاست استفاده نمی شود، اما فرد نمی تواند آن را دور بیندازد.دلیل همیشه وابستگی غیرمنطقی یا ناتوانی در نظم دادن نیست.گاهی شیء حامل خاطره است.یک گلدان یادآور مادر است.یک صندلی متعلق به خانه کودکی است.یک عکس مربوط به دوره ای از زندگی است که دیگر تکرار نخواهد شد.در این شرایط، دور انداختن شیء ممکن است از نظر روانی شبیه حذف بخشی از یک داستان شخصی احساس شود.البته اینجا هم باید تعادل را حفظ کرد.اگر تعداد زیادی از اشیا باعث شوند فرد نتواند از خانه استفاده کند یا محیط به شکل مداوم برایش فشار ایجاد کند، داستان متفاوت است.پس نه همه چیز را نگه دار علمی است و نه همه چیز را دور بریز تا آرام شوی.

سوال مهمتر این است:این وسیله چه نقشی در زندگی من دارد؟ آیا از آن استفاده می کنم؟ آیا به من احساس تعلق می دهد؟ آیا فقط به دلیل ترس، عادت یا احساس گناه نگهش داشته ام؟ و ... پاسخ این سوال ها می تواند بیشتر از تعداد وسایل درباره رابطه ما با خانه بگوید.چرا خانه های شبیه هم برای آدم های متفاوت نتیجه یکسانی ندارند؟فرض کنید دو نفر دقیقا در یک آپارتمان زندگی کنند.برای یکی خانه فوق العاده آرامش بخش است.برای دیگری خفه کننده.یکی از نور زیاد لذت می برد.دیگری به فضای کم نور علاقه دارد.یکی از حضور وسایل زیاد احساس زندگی می کند.دیگری با همان تعداد وسایل احساس آشفتگی می کند.این تفاوت نشان می دهد که تجربه محیط فقط به ویژگی فیزیکی آن وابسته نیست.ویژگی های فردی و نیازهای روانی نیز اهمیت دارند.به همین دلیل نمی توان یک نسخه جهانی برای خانه آرامش بخش ارائه کرد.حتی یک خانه ایده آل از نظر معماری، اگر با سبک زندگی و نیازهای روانی ساکنش هماهنگ نباشد، ممکن است تجربه مطلوبی ایجاد نکند.

چرا یک خانه خیلی مرتب هم ممکن است آرامش بخش نباشد؟2

تلنگر روانشناختی

دکتر مریم سامانی - روانشناس بالینی و استاد دانشگاه- معتقد است: گاهی در تلاش برای ساختن یک خانه زیبا، فراموش می کنیم که خانه قرار نیست فقط دیده شود؛ قرار است در آن زندگی شود. این تفاوت بسیار مهم است. در نگاه روان شناختی به خانه، بین نظم و امنیت روانی تفاوت می گذارم. ممکن است محیطی بسیار مرتب باشد، اما فرد در آن احساس کند جایی برای خودش ندارد. ممکن است همه چیز زیبا باشد، اما هیچ چیز داستان او را روایت نکند.

خانه زمانی بیشتر به پناهگاه روانی تبدیل می شود که فرد بتواند در آن خودش باشد، انتخاب کند، حریم داشته باشد و نشانه هایی از زندگی خودش را ببیند بنابراین شاید گاهی قبل از اینکه از خودمان بپرسیم :چه چیزی را از خانه حذف کنم؟ بهتر باشد بپرسیم: چه چیزی در این خانه باعث می شود احساس کنم اینجا جای من است؟ این سوال می تواند مسیر متفاوتی ایجاد کند. خانه آرامش بخش لزوما بی نقص نیست.گاهی حتی جای یک فنجان روی میز، یک کتاب نیمه باز یا گلدانی که کمی نامرتب رشد کرده، بخشی از احساس زندگی در خانه است. مسئله این نیست که خانه چقدر شبیه عکس های دکوراسیون باشد. مسئله این است که وقتی در را پشت سر خود می بندیم، آیا احساس می کنیم به جایی برگشته ایم که می توانیم در آن خودمان باشیم؟

یک آزمایش ساده برای خانه خودتان

وی می گوید: امروز به یکی از اتاق های خانه نگاه کنید و سه چیز را پیدا کنید که صرفا برای زیباتر شدن فضا انتخاب نشده اند، بلکه درباره شما چیزی می گویند.ممکن است یک کتاب باشد، یک عکس، یک وسیله قدیمی یا حتی یک صندلی.بعد یک سوال از خودتان بپرسید:اگر این خانه قرار بود داستان زندگی من را تعریف کند، آیا چیزی در آن وجود داشت که این داستان را نشان دهد؟اگر پاسخ منفی بود، شاید مشکل خانه کمبود وسایل یا دکوراسیون نباشد.شاید فقط جای بیشتری برای خود شما در آن لازم است.

خانه آرامش بخش الزاماً مرتب ترین خانه نیست.همان طور که خانه شلوغ لزوما خانه آشفته ای نیست.آنچه اهمیت دارد، رابطه انسان با محیط است؛ اینکه چقدر در آن احساس کنترل، امنیت، حریم، تعلق و هویت می کند.خانه ای که همه چیز در آن بی نقص است اما هیچ چیز متعلق به شما نیست، ممکن است بیشتر شبیه یک نمایشگاه باشد تا خانه.راز خانه ای که حال افراد را خوب می کند، همین است: لازم نیست همه چیز کامل باشد. کافی است وقتی در آن زندگی می کنید، احساس کنید جایی است که شما در آن جا دارید.

منابع

Graham, L. T., Gosling, S. D., & Travis, C. K. (2015). The psychology of home environments: A call for research on residential space. Perspectives on Psychological Science, 10(3), 346–356

Gifford, R. (2014). Environmental psychology matters. Annual Review of Psychology, 65, 541–579

Scannell, L., & Gifford, R. (2010). Defining place attachment: A tripartite organizing framework. Journal of Environmental Psychology, 30(1), 1–10

Manzo, L. C. (2003). Beyond house and haven: Toward a revisioning of emotional relationships with places. Journal of Environmental Psychology, 23(1), 47–61

Mesch, G. S., & Manor, O. (1998). Social ties, environmental perception, and local attachment. Environment and Behavior, 30(4), 504–519

Pierce, J. L., Kostova, T., & Dirks, K. T. (2001). Toward a theory of psychological ownership in organizations. Academy of Management Review, 26(2), 298–310

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1248313
  • فیلم / نعیمه نظام‌ دوست به این شکل جواب مهران مدیری را داد