چرا بعضی ها بعد از خیانت هنوز عاشق می مانند؟/ وقتی مغز از رابطه آسیب دیده جدا نمی شود

خیانت یکی از پیچیده ترین تجربه های عاطفی انسان است؛ زیرا هم زمان دو سیستم روانی را درگیر می کند: سیستم دلبستگی که به دنبال حفظ پیوند است و سیستم محافظتی که تلاش می کند فرد را از آسیب دور کند. به همین دلیل است که بعضی افراد بعد از آشکار شدن خیانت، با وجود احساس خشم، تحقیر و فروپاشی اعتماد، هنوز نمی توانند از رابطه دل بکنند. این واکنش همیشه نشانه ضعف شخصیت یا ناتوانی در تصمیم گیری نیست؛ گاهی نتیجه فعال شدن عمیق ترین نیازهای روانی انسان برای امنیت و تعلق است. پژوهش های جدید درباره آسیب های دلبستگی نشان می دهند که خیانت می تواند مانند یک آسیب رابطه ای جدی تجربه شود و حتی با نشانه هایی شبیه واکنش های پس از تروما همراه باشد. در نگاه روانشناسی دلبستگی، رابطه عاطفی فقط یک همراهی روزمره نیست؛ برای بسیاری از افراد، شریک عاطفی تبدیل به منبع امنیت روانی می شود. وقتی همین فرد باعث آسیب می شود، ذهن وارد یک تعارض دردناک می شود: همان کسی که عامل تهدید است، همان کسی است که فرد برای آرام شدن به او وابسته است. یکی از دلایل ماندن پس از خیانت، دلبستگی ناایمن است.

دلبستگی اضطرابی 

افرادی که الگوی دلبستگی اضطرابی دارند، ممکن است پس از خیانت بیشتر از اینکه فقط به رفتار شریک خود فکر کنند، با ترس عمیق رهاشدگی مواجه شوند. برای ذهن این افراد، پایان رابطه ممکن است فقط پایان یک عشق نباشد؛ بلکه معنای عمیق تری مثل تنها ماندن، دوست داشتنی نبودن یا از دست دادن ارزش شخصی پیدا کند. مطالعات مروری نیز ارتباط میان سبک های دلبستگی ناایمن و مشکلات مرتبط با خیانت و روابط زوجی را بررسی کرده اند.

ترس از تنهایی است

عامل دوم، ترس از تنهایی است. مغز انسان گاهی درد آشنای یک رابطه آسیب زا را به ناشناخته بودن زندگی بدون آن ترجیح می دهد. سال ها خاطره، عادت های مشترک، خانواده، فرزندان، نگرانی از شروع دوباره و تصور آینده بدون آن فرد می تواند باعث شود فرد در رابطه ای باقی بماند که دیگر احساس امنیت نمی کند. در بسیاری از موارد، فرد فقط به خودِ شخص وابسته نیست؛ بلکه به تصویری که از آینده با آن فرد ساخته بود وابسته است. او برای خانه ای که قرار بود ساخته شود، سال هایی که گذشته، خاطراتی که شکل گرفته و هویتی که در آن رابطه پیدا کرده، سوگواری می کند.

سرمایه گذاری عاطفی

عامل مهم دیگر سرمایه گذاری عاطفی است. در روانشناسی این پدیده را با مفهوم هزینه هدررفته توضیح می دهند. وقتی انسان سال های زیادی از زندگی، انرژی، امید و احساس خود را در یک رابطه گذاشته است، پذیرفتن پایان آن برای ذهن بسیار دشوار می شود. گاهی فرد به جای پرسیدن اینکه آیا این رابطه امروز سالم است، بیشتر به این فکر می کند که چقدر برای آن هزینه کرده است اما ماندن بعد از خیانت همیشه به یک معنا نیست. بعضی افراد پس از خیانت، با پذیرش مسئولیت، گفت وگوی عمیق، بازسازی اعتماد و کمک تخصصی می توانند رابطه را ترمیم کنند. تفاوت مهم اینجاست که در یک رابطه قابل ترمیم، فرد با واقعیت امروز روبرو می شود؛ اما در یک رابطه آسیب زا ممکن است فقط به خاطرات گذشته و امید تغییر وابسته بماند.

درمانگر در مواجهه با فردی که بعد از خیانت هنوز عاشق است، معمولاً فقط نمی پرسد چرا جدا نمی شوی؛ بلکه بررسی می کند این رابطه چه نیاز روانی عمیقی را برای تو نمایندگی می کند؟ امنیت؟ تعلق؟ ترس از رهاشدگی؟ ترس از تنها شدن؟ یا تلاش برای اثبات اینکه هنوز ارزش دوست داشته شدن داری؟

خیانت گاهی فقط شکستن اعتماد به یک نفر نیست؛ شکستن تصویری است که انسان از خودش، آینده اش و معنای رابطه ساخته است. به همین دلیل ترمیم آن فقط با تصمیم منطقی اتفاق نمی افتد؛ بلکه نیازمند بازسازی احساس امنیت درونی است.

تلنگر روانشناختی این است که بعضی افراد بعد از خیانت به فرد خیانتکار نمی چسبند؛ آنها به احساس امنیتی می چسبند که زمانی در آن رابطه تجربه کرده اند. کمک درمانی زمانی آغاز می شود که فرد بتواند بین عشق، وابستگی و ترس از دست دادن تفاوت قائل شود.

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1247716
  • محسن نامجو با هماهنگی آمد، شادمهر عقیلی نفر بعدی است!