داستانک "تصادف"

یکی از روزهای سال 85 با موتور به پسر 10 ساله که سید بود تصادف کردم. بعد از تصادف بچه رو به بیمارستان بردم و بعد از مداوا به خونه‌شون رسوندم. اون پسر با مادربزرگش زندگی می‌کرد. وقتی مادربزرگش جریان رو فهمید خیلی دعام کردی که سر تصادف فرار نکردم.

سال 90 بود که دختر 3 ساله‌ام با موتور تصادف کرد. جالب اینجا بود پسره با همون مادربزرگش دخترم رو به بیمارستان بردن. وقتی که بهم خبر دادن با عجله به بیمارستان رفتم با دیدن پیرزن تعجب کردم. بعد هم رضایت دادم و همه با هم به خونه‌مون رفتیم. توی این دنیا اگه ببخشی می‌بخشنت. اگه نه که...برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

0930---4732

آیا این خبر مفید بود؟