خط ویژه کدخبر: 245620 ارسال پرینت 633

رکنا: همسر و پسر 3 ساله ام را نیمه های شب به منطقه ای دوردست در اطراف شهر بردم و در بیابان رهایشان کردم. تا این که...

جوان 25 ساله که سراسیمه و آشفته وارد کلانتری شده بود با این ادعا که می خواستم همسرم را تنبیه کنم پرده از ماجرایی تلخ برداشت و به کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: در خانواده ای رشد کردم که پدر و مادرم همواره با یکدیگر درگیری داشتند و در میان همین مشاجره ها و جدال های خانوادگی، پدرم، من و مادرم را به سختی تنبیه می کرد. او حتی برخی از خطاهای مرا نیز به حساب مادرم می گذاشت و او را به شدت کتک می زد. این کشمکش های تلخ از من کودکی گوشه گیر و منزوی ساخته بود تا جایی که حس انتقام جویی در وجودم شعله می کشید . آن زمان فکر می کردم قدرت زندگی در دستان مردی است که همسر و فرزندانش از او وحشت داشته باشند و همه حرف هایش را بی چون و چرا اطاعت کنند. در این شرایط و با وجود آن که علاقه ای به درس و مدرسه نداشتم تا مقطع دیپلم تحصیلاتم را ادامه دادم تا این که در شهرداری استخدام شدم و با پس اندازهایم یک دستگاه پراید مدل پایین خریدم. هنوز بیشتر از 20 بهار از عمرم نگذشته بود که با سمانه که هم سن و سال خودم ازدواج کردم. این در حالی بود که همواره مورد سرزنش دوستانم قرار می گرفتم چرا که آن ها معتقد بودند من زودتر از زمان معمول ازدواج کرده ام. در آغاز زندگی مشترک وقتی اختلافات شدید خانوادگی و ماجراهای تلخ و تنبیهات پدرم را به خاطر می آوردم تصمیم گرفتم کارهای او را تکرار نکنم تا مشکلی در زندگی خانوادگی ام نداشته باشم. پس از مدتی دچار بحران مالی شدم و به اصرار همسرم خودروی پرایدم را فروختم تا از این وضعیت اقتصادی رهایی یابم اما همین موضوع ریشه همه اختلافات و بدبختی های من در زندگی ام شد. چرا که تصور می کردم اگر اصرارهای همسرم نبود و خودرو را نمی فروختم، اکنون وضعیت مالی مناسبی داشتم. بارها از همکاران و دوستانم شنیده بودم که می گفتند زن می تواند همسرش را گدا یا پادشاه کند. این ضرب المثل حس انتقام جویی خطرناکی را در من به وجودآورده بود به طوری که به بهانه های مختلف او را با مگس کش و کمربند کتک می زدم و یا در انباری زندانی Prisoner اش می کردم. در حالی که پسر کوچکم وارد سومین سال زندگی اش شده بود، همسرم هیچ گاه از من جدا نشد و همه چیز را تحمل کرد. اختلافات ما هر روز بیشتر می شد تا این که شب گذشته دوباره بهانه گیری کردم و تصمیم خطرناکی گرفتم. شب از نیمه گذشته بود که همسر و پسر سه ساله ام را به نقطه ای دوردست در بیابان های اطراف مشهد بردم و در تاریکی شب رهایشان کردم. بعد از آن تلفن همراهم را نیز خاموش کردم و به خانه بازگشتم تا بدین وسیله آن ها را تنبیه کرده باشم. ولی اکنون هیچ اطلاعی از آن ها ندارم... شایان ذکر است با دستور سرگرد زمینی (رئیس کلانتری سپاد مشهد) مأموران انتظامی با بررسی چندین فرضیه و انجام تحقیقات تخصصی موفق شدند همسر و فرزند مرد جوان را که با کمک یکی از شهروندان به حرم مطهر رضوی منتقل شده بودند، بیابند...برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

 



اخبار مرتبط

ارسال نظر