نه موبایل، نه تلفن، نه خروج از خانه / دخترها به مادرشان گفتند «بیا فرار کنیم»؛ پایان تلخ سال‌ها زندگی با همسر بدبین
تبلیغات

عکس ساخته هوش مصنوعی است

به گزارش رکنا؛ سارا، زن ۳۸ ساله‌ای که برای دریافت مشاوره به مرکز مشاوره پلیس مراجعه کرده، درباره زندگی مشترکش با امیر چنین می‌گوید:

۱۶ سال قبل با امیر ازدواج کردم. او از همان روزهای اول مردی بسیار بدبین بود، اما تصور می‌کردم با گذشت زمان این رفتارها کمتر می‌شود. هرچه سال‌ها گذشت، سوءظنش بیشتر شد و زندگی ما را به بن‌بست رساند.

من و سه دخترم؛ هستی ۱۵ ساله، نازنین ۱۲ ساله و ریحانه ۹ ساله، بدون حضور او حتی اجازه خروج از خانه را نداشتیم. اگر دخترها باید به مدرسه می‌رفتند، خودش آن‌ها را می‌برد و دوباره به خانه برمی‌گرداند. هنگام تعطیلی مدرسه نیز شخصاً دنبالشان می‌رفت و اجازه نمی‌داد حتی چند دقیقه تنها بمانند.

در خانه نه تلفن ثابت داشتیم و نه هیچ‌کدام از ما اجازه استفاده از تلفن همراه را داشتیم. پنجره‌های خانه همیشه بسته بود و پرده‌های ضخیم اجازه نمی‌داد داخل خانه از بیرون دیده شود.

در تمام این سال‌ها فقط هفته‌ای یک بار از خانه خارج می‌شدیم؛ آن هم شب‌ها و فقط برای دیدن مادرم. بیشتر اوقات هم داخل خودرو می‌ماندیم و دیدارها کوتاه بود. رفت‌وآمد با اقوام تقریباً وجود نداشت، مگر در ایام عید یا مراسم عزاداری یکی از بستگان.

من سال‌ها این شرایط را تحمل کردم، اما حالا بیشتر از خودم نگران دخترانم هستم. آن‌ها بارها به من گفته‌اند: «مامان، بیا از این خانه فرار کنیم.»

وقتی این جمله را از زبان فرزندانم شنیدم، فهمیدم ادامه این زندگی می‌تواند آسیب‌های جبران‌ناپذیری به روحیه آن‌ها وارد کند.

امیر مرد خشنی نیست و هرگز ما را کتک نزده، اما سوءظن شدیدش زندگی همه ما را فلج کرده است. بعدها فهمیدم ریشه این رفتارها به ازدواج اولش برمی‌گردد. همسر نخست او تنها شش ماه بعد از ازدواج درخواست طلاق داده بود، چون به گفته خودش، پیش از ازدواج به فرد دیگری علاقه داشته است. از آن زمان، امیر دیگر نتوانسته به هیچ زنی اعتماد کند.

چند روز قبل تصمیم گرفتم خانه را ترک کنم و درخواست طلاق بدهم. می‌دانم اگر همسرم محل زندگی مرا پیدا کند، روزهای سختی در انتظارم خواهد بود، اما دیگر نمی‌توانستم آینده دخترانم را قربانی ترس و سوءظن کنم.

پدرم از تصمیم من حمایت کرده و گفته تا پایان این مسیر کنارم می‌ماند، اما بزرگ‌ترین نگرانی‌ام آینده دخترهاست. می‌ترسم فشارهای روحی باعث شود روزی تصمیم اشتباهی بگیرند یا از خانه فرار کنند و مشکلات بزرگ‌تری برایشان ایجاد شود.

نظر کارشناس

کارشناسان حوزه خانواده معتقدند بدبینی بیمارگونه و کنترل افراطی، حتی اگر با خشونت فیزیکی همراه نباشد، می‌تواند نوعی خشونت روانی محسوب شود و آثار عمیقی بر سلامت روان همسر و فرزندان بر جای بگذارد. محدود کردن ارتباطات اجتماعی، محروم کردن اعضای خانواده از استقلال و ایجاد احساس نظارت دائمی، به مرور اعتماد، عزت‌نفس و احساس امنیت را از بین می‌برد.

در چنین شرایطی، مراجعه به روان‌شناس و درمان تخصصی برای فرد مبتلا به سوءظن اهمیت زیادی دارد. همچنین اگر ادامه زندگی مشترک سلامت روان همسر و فرزندان را تهدید کند، دریافت مشاوره حقوقی و خانوادگی و استفاده از حمایت اطرافیان می‌تواند به تصمیم‌گیری آگاهانه و کاهش آسیب‌های احتمالی کمک کند.

 

پایان خبر / رکنا / کدخبر 1230619
  • اجرای احساسی جوان خوش صدا با آهنگ معین؛ تماشاگران ۱۰ دقیقه ایستاده تشویق کردند

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات