دست نوشته های زن جوان، سرنوشت شوهر محکوم به قصاصش را تغییر داد
رکنا: زن میانسال وقتی آخرین دستنوشتههای دخترش را پیش از مرگ خواند، با مراجعه به دادسرا از قصاص دامادش چشمپوشی کرد و او را بخشید.
به گزارش رکنا، اولین روزهای فروردین سال ۱۴۰۲ بود که خبر قتل زنی جوان به دست شوهرش به پلیس اعلام شد. متهم که در محل جنایت دستگیر شد، در حالی که به شدت گریه میکرد، گفت: «من عاشق همسرم ستایش بودم. هرچند خیلی ناسازگار بود اما چون دوستش داشتم با همه بداخلاقیهایش کنار میآمدم. بارها به من گفت طلاقم بده اما من قبول نمیکردم. چند بار خودش به دادگاه خانواده رفت اما من به دادگاه نمیرفتم و پرونده منتفی میشد. خانوادهاش هم میدانستند اختلاف داریم. من حتی برای اینکه ستایش برای زندگی دلگرم شود، آپارتمانی که ساکن آن بودیم را به نام او زدم اما فرقی نکرد و مشکلات ما ادامه داشت تا اینکه اواخر اسفند متوجه تماسها و رفتارهای مشکوک او شدم. چند روزی او را زیر نظر گرفتم تا اینکه با خواندن پیامکی در گوشیاش فهمیدم که خانه را مخفیانه فروخته و میخواهد روز پنجم فروردین به طور قاچاقی از ایران خارج شود. از فهمیدن این موضوع به قدری عصبی شدم که کنترل رفتارم را از دست دادم و وقتی با هم مشاجره کردیم، ناگهان قندانی که جلوی دستم بود را به طرف ستایش پرت کردم. قندان به سرش اصابت کرد و خونین روی زمین افتاد. یک ساعتی بالای سرش گریستم و بعد هم با پلیس تماس گرفتم.»
پای چوبه دار
با اعتراف متهم و تکمیل پرونده، مرد جوان به دادگاه کیفری یکی از شهرستانهای جنوبی کشور ارجاع شد و به درخواست پدر و مادر مقتول و با رأی قضات، متهم به قصاص محکوم گردید. با تأیید این حکم در دیوانعالی کشور و ارجاع پرونده به دادسرا، جلسات صلح و سازش برای گرفتن رضایت از پدر و مادر مقتول برگزار شد اما بیفایده بود و آنان خواهان قصاص بودند. در نهایت، پرهام پای چوبهدار رفت و التماسهایش در محل اجرای حکم و تلاش واحد صلح و سازش و خیرین باعث شد اولیای دم به او ۶ ماه مهلت بدهند.
رضایت پدر و مادر مقتول
در حالی که این مهلت رو به پایان بود و اولیای دم بر اجرای حکم قصاص تأکید داشتند و پرهام به چوبهدار نزدیک میشد، چهارشنبه هفته گذشته پدر و مادر ستایش ناگهان با مراجعه به شعبه اجرای احکام دادسرا از قصاص دامادشان گذشتند.
زن میانسال وقتی تعجب قاضی را دید، گفت: «واقعیت این است که ما میدانستیم در اختلافهای بین دختر و دامادمان، ستایش مقصر است. پرهام پسر خوبی بود و با همه بداخلاقیهای دخترمان کنار میآمد. وقتی دخترم فوت کرد، وسایلش را به خانه آوردم و در اتاقی گذاشتم و در اتاق را قفل کردم. چند روز قبل به سراغ وسایلش رفتم. ستایش از بچگی عادت داشت که خاطرات روزانهاش را مینوشت و من شروع به خواندن خاطراتش کردم. در صفحات آخر نوشته بود: پرهام مرا ببخش که با تو این کار را میکنم. من عاشق زندگی در خارج هستم و برای رسیدن به این خواستهام دست به هر کاری میزنم. یک قاچاقبر پیدا کردهام که میخواهم از ایران بروم و امیدوارم بعد از این مرا ببخشی. میتوانی غیابی طلاق بگیری. وقتی نوشتههای دخترم را خواندم، عذاب وجدان لحظهای رهایم نکرد و تصمیم گرفتم از قصاص دامادم گذشت کنم.»
با بخشش اولیای دم، پرهام که در چند قدمی چوبهدار بود، از مرگ نجات یافت و به زودی از جنبه عمومی جرم محاکمه خواهد شد.