فرجام شرارت در مدرسه / سقوط از کلاس درس تا سرقت در خیابان
رکنا:جوانی 27 ساله که سالها پیش به دلیل شرارتهای مکرر از مدرسه اخراج شده بود، امروز پس از گرفتار شدن در چرخه اعتیاد و بزهکاری، به اتهام سرقت خودرو و قطعات آن در دام پلیس افتاد؛ سرگذشتی تلخ که از کلاس درس آغاز شد و به پاتوقهای تاریک شهر رسید.
به گزارش رکنا،از وقتی وارد مقطع راهنمایی شدم، درگیری و شرارت به عادت همیشگیام تبدیل شد.» اینها بخشی از اعترافات جوان 27 سالهای است که به اتهام سرقت خودرو و قطعات آن توسط نیروهای کلانتری شفا در مشهد دستگیر شده است.
این متهم که سابقه اعتیاد دارد، در گفتوگو با کارشناس اجتماعی پلیس، از گذشتهای پرتنش و پرآسیب پرده برداشت و گفت: در خانوادهای متولد شدم که از نظر فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در پایینترین سطح قرار داشت. پدرم دو همسر داشت و من فرزند همسر دوم او بودم. با برادران ناتنیام رابطه بدی نداشتم، اما شرایط خانه بهگونهای بود که هیچ آرامشی در آن وجود نداشت.
وی ادامه داد: از همان دوران راهنمایی، با معلمان درگیر میشدم و حتی به آنها توهین میکردم. برخی تصور میکردند بیشفعال هستم، اما در واقع عقدههای خانوادگیام را با خشونت تخلیه میکردم. سرانجام در کلاس سوم راهنمایی به دلیل شرارتهای مکرر از مدرسه اخراج شدم.
این جوان درباره زندگی خانوادگیاش افزود: پدرم مردی الکلی بود و تعادل روحی نداشت. مدام مادرم و مرا کتک میزد و حتی هزینههای زندگی را هم نمیپرداخت. مادرم مجبور بود برای تأمین مخارج خانه در منازل مردم کارگری کند. همین شرایط باعث شد نفرت و عقدههایم را به بیرون از خانه بکشانم.
او گفت: از نوجوانی وارد کار رنگکاری ساختمان شدم و درآمد داشتم، اما آرامش نداشتم. حدود 20 ساله بودم که با تشویق یکی از برادران ناتنیام به مصرف مواد مخدر روی آوردم و خیلی زود سر از پاتوقهای اعتیاد درآوردم. در یکی از همین پاتوقها با زنی 29 ساله آشنا شدم که به مواد صنعتی اعتیاد داشت. ارتباط و ازدواج موقت با او باعث شد من هم به شیشه و کریستال آلوده شوم.
متهم ادامه داد: این ازدواج کمتر از یک سال دوام آورد، چون توان پرداخت هزینههای اعتیاد او را نداشتم. بعد از جدایی، زندگیام کاملاً از هم پاشید. برای گذران زندگی به جمعآوری ضایعات خیابانی روی آوردم و چند بار هم به دلیل سرقتهای خرد دستگیر شدم، اما هیچوقت نتوانستم اعتیادم را ترک کنم.
او با اشاره به ورودش به سرقتهای حرفهای گفت: مدتی بعد با چند سارق آشنا شدم که از خودروها سرقت میکردند. شگردهای سرقت را از آنها یاد گرفتم و شبها به خودروهایی که سیستم ایمنی ضعیفی داشتند دستبرد میزدم. قطعات قابل فروش را جدا میکردم و خودروها را در کوچههای خلوت رها میکردم. دیگر امیدی به زندگی نداشتم و از این وضعیت خسته شده بودم تا اینکه یک شب در تاریکی، ناگهان خودم را در محاصره گشت پلیس دیدم.
با دستورهای ویژه سرگرد احسان سبکبار، رئیس کلانتری شفا مشهد، تحقیقات پلیس برای شناسایی سرقتهای احتمالی دیگر این متهم و بررسی ابعاد پنهان پرونده همچنان ادامه دارد.
ارسال نظر