دختر مشهدی معروف ترین ساقی خیابان های شهر بود
رکنا:بعد از طلاق پدرومادرم دیگر هیچ وقت رنگ آسایش و آرامش را ندیدم و مدام برای تامین هزینه های زندگی تلاش می کردم تا اینکه یک روز در پارک محله به دام«مهتاب» افتادم و این گونه مسیر زندگی ام تغییر کرد تا جایی که...
به گزارش رکنا، دختر جوانی که به اتهام فروش موادمخدر در یکی از پارک های مشهد دستگیر شده است، در ادامه سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری رسالت گفت :دوران کودکی ام با بقیه بچه های اطرافم فرق داشت چون هربار که مادرم در میان مشاجره های لفظی و درگیری با پدرم از طلاق سخن می گفت، ترس عجیبی همه وجودم را فرامی گرفت و از شنیدن این کلمه خیلی وحشت داشتم. اما بالاخره در هشت سالگی این کابوس دوران کودکی ام به حقیقت پیوست و آن ها از هم جدا شدند.
مادرم سرپرستی مرا قبول کرد، اما بعد از طلاق اوضاع مالی خوبی نداشتیم. مادرم کارگر کارخانه بود. او دوشیفت کار می کرد و می گفت: تو دیگر بچه نیستی و ازآب و گل درآمدی ! من هم بیشتر ساعات را در خانه تنها بودم یا اوقاتم را در مدرسه می گذراندم.
خلاصه کلاس هفتم بودم که مدرسه را کنار گذاشتم و از همان زمان به شغل فروشندگی در لباس فروشی، گل فروشی یا کار در رستوران روی آوردم و مشاغل دیگری را نیز تجربه کردم،ولی درنهایت بیکار شدم. ۱۸ سال داشتم که همه مخارج گردن مادرم بود و من حسابی نیاز مالی داشتم. در کل آدم منزوی بودم و دوست و رفیق نداشتم .
برای گذراندن وقتم عصرها به پارکی می رفتم که دیگر پاتوق تنهایی هایم شده بود. در یکی از این همین روزها دختری به نام «مهتاب» که چند سال از من بزرگتر بود، کنارم روی نیمکت پارک نشست و به تعریف و تمجید از من پرداخت. من هم که جذب زیبایی و محبت های «مهتاب» شده بودم، با او طرح رفاقت ریختم. مدت کمی که گذشت به من گفت: «تو پول لازمی، منم برات یک کار با درآمد بالا پیدا کردم!» او به من گفت که باید در پارک موادفروشی کنم .
من هم چون نیاز مالی داشتم قبول کردم . «مهتاب» مواد را از یک فرد دیگر که سردسته باند بود و «جواد» نام داشت می گرفت و به من می داد و دوباردر روز پَک ها را می آورد و پول ها را از من می گرفت. قرار بود سرماه با من تسویه کند و من روزی ۱۰۰ پَک می فروختم. خلاصه ساقی شده بودم وتقریبا همه مرا میشناختند . ۷ ماه از مواد فروشی ام می گذشت و من در کارم حرفه ای شده بودم.
یک روز یکی از مامورها با هوشمندی تمام با پوشش مشتری مواد به من مراجعه کرد و طولی نکشید که خودم را در محاصره پلیس دیدم و گیر قانون افتادم. در بازجویی اولیه که در کلانتری از من داشتند، اسم و نشانی سردسته باند را به ماموران آگاهی و مواد مخدر دادم و «مهتاب» و «جواد» هم دستگیر شدند. اما ای کاش....
با دستور ویژه سرهنگ مجتبی حسین زاده(رئیس کلانتری رسالت مشهد ) بررسی های تخصصی پلیس برای شناسایی دیگر افراد مرتبط با این باند پارک نشین فروش مواد مخدر ادامه دارد.
ارسال نظر