عاشقی های تلخ زندگی پسر جوان را تغییر داد / دومین عشق زندگی ام به بهانه شیر خشک مرا به سرقت برد
تبلیغات

به گزارش رکنا، چندی قبل مأموران پلیس تهران در جریان سرقت‌های سریالی باتری خودروهای سواری در مناطق تهران قرار گرفتند.

بررسی‌های مأموران نشان داد مرد نقابداری در تاریکی شب خیلی ماهرانه کاپوت خودروها را باز می‌کند و پس از سرقت باتری متواری می‌شود. سارق تک‌رو که هیچ ردی از خودش به‌جا نمی‌گذاشت با شکایت‌های سریالی تحت تعقیب مأموران قرار گرفت. چند شب قبل آخرین سرقت به مأموران گزارش شد که در بررسی محل حادثه مأموران دریافتند سارق تک‌رو این‌بار با همدستی مرد دیگری باتری چند خودروی سواری را سرقت کرده است. همدست وی نقش راننده را داشت و سارق حرفه‌ای خودش باتری را سرقت کرد و سپس دو نفری با خودروی سواری پلاک مخدوش فرار کردند.

بازداشت با اموال سرقتی

تحقیقات برای دستگیری سارقان ادامه داشت تا اینکه نیمه‌شب شنبه ۲۷ دی‌ماه مأموران گشت کلانتری در یکی از خیابان‌های حوالی میدان المپیک در غرب تهران به راننده یک خودروی پراید مشکوک شدند. راننده خودرو در خیابان‌های اطراف دوردور می‌کرد و مأموران هم برای بررسی دستور ایست دادند و خودرو را متوقف کردند. مرد جوان ادعا کرد مکانیک است و با یکی از دوستانش برای تعمیر خودروی او قرار دارد، اما مأموران که به او مشکوک شده بودند در بازرسی از صندوق عقب خودرو، چهار باتری سرقتی را که زیر پتویی مخفی کرده بود، کشف کردند. متهم پس از انتقال به کلانتری به سرقت باتری‌ها با همدستی مرد جوانی به نام کیوان اعتراف کرد. متهم پس از اعتراف به دستور قاضی خاکزاد، بازپرس شعبه دهم دادسرای ویژه سرقت برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت. مأموران در تلاش هستند تا همدست متهم را بازداشت کنند.

گفت‌وگو با متهم/ شکست عشقی معتادم کرد

فربد ۳۵ ساله، مجرم سابقه‌داری است که به گفته خودش شکست عشقی او را در دوران جوانی معتاد به موادمخدر کرد و پس از آن وارد جرگه خلافکاران شد.

فربد معتادی؟

بله، چند سالی است که به موادمخدر اعتیاد دارم.

به همین دلیل سرقت می‌کردی؟

نه، البته اعتیاد به موادمخدر مسیر زندگی‌ام را از چند سال قبل تغییر داد، وگرنه من هم مثل دوستان و بستگانم زندگی سالمی داشتم. این اولین باری است که به اتهام سرقت دستگیر شدم و سابقه‌های قبلی‌ام سرقت نبود.

سابقه‌های قبلی‌ات چه بود؟

من پنج بار سابقه دستگیری دارم که همه سابقه‌هایم مربوط به موادمخدر است. وقتی معتاد شدم، موادمخدر می‌فروختم و بازداشت می‌شدم. همه گرفتاری‌هایم به‌خاطر اعتیاد است.

چرا معتاد شدی؟

تمام بدبختی‌هایم برمی‌گردد به دو زن؛ اولین زن باعث معتاد شدنم به موادمخدر شد و دومین زن هم باعث شد سارق شوم.

چرا به خاطر یک زن معتاد شدی؟

چند سال قبل عاشق یکی از دختران محله‌مان به نام شیرین شدم. او دختر جذابی بود و خانواده خوبی هم داشت، به همین دلیل خواستگار زیاد داشت. البته خانواده من هم خوب بودند و تصمیم گرفتم به خواستگاریش بروم. همراه خانواده‌ام به خواستگاری شیرین رفتم و پدر و مادرش هم قبول کردند و قرار شد به زودی تاریخ مراسم ازدواج را اعلام کنند که ناگهان شیرین به من جواب رد داد. هر چقدر تلاش کردم نظرش تغییر نکرد که فهمیدم پسر پولداری به خواستگاریش رفته و به او جواب مثبت داده است. شکست عشقی به شدت افسرده‌ام کرد و پس از آن دوستان ناباب به من نزدیک شدند. آنها گفتند اگر یک پوک سیگار بزنم یا مواد بکشم، تمام غم و غصه‌هایم را فراموش می‌کنم. ابتدای مصرف همه چیز خوب بود و شیرین و غم غصه‌هایم از یادم رفت، اما کم‌کم که معتاد شدم زندگی‌ام تلخ شد و مجبور شدم برای هزینه مواد خرده‌فروشی کنم.

چه شد که از موادفروشی به سرقت رو آوردی؟

مدتی قبل از طریق یکی از دوستانم با زن جوانی به نام سهیلا آشنا شدم. او نوزاد شیرخواری داشت، اما شوهر نداشت و من با او در ارتباط بودم. چند روز قبل به من گفت پول ندارد برای نوزادش شیرخشک بخرد و از من خواست همراه برادرش به سرقت بروم و بعد هم برای بچه‌اش شیرخشک بخرم. وقتی گفت نیاز به پول دارد، فردین‌بازیم گل کرد و قبول کردم همراه برادرش به سرقت بروم.

نقش تو در سرقت چه بود؟

اولین بار بود که با برادرش به سرقت می‌رفتم. من راننده بودم و او از خودرو پیاده می‌شد و خودروهایی را که تجهیزات ایمنی نداشتند در یک چشم به‌هم زدن کاپوت‌شان را باز و باتری‌شان را سرقت می‌کرد. خیلی حرفه‌ای بود و همان شب فهمیدم که او سارق حرفه‌ای است و خواهرش به بهانه پول شیرخشک، مرا فریب داده که همراه برادرش سرقت کنم تا همدست داشته باشد.

خبر نداشتی که برادرش سارق است؟

نه، اما بعداً فهمیدم که خانواده‌اش خلافکار هستند. او خودش چند بار بازداشت شده بود و برادر بزرگ‌ترش هم الان به جرم سرقت در زندان است. حتی پدرش هم قاچاق‌فروش بوده و در زندان فوت کرده است.

چطور بازداشت شدی؟

همان شب اول چهار باتری سرقت کردیم و چند شب بعد، او با مالخری قرار گذاشت تا باتری‌ها را به او تحویل بدهم. وقتی سر قرار رفتم، مأموران به من مشکوک شدند و بازداشت شدم.

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات