رکنا گزارش می دهد
از فروردین تا مهر؛ قدرت خرید مردم ۲۰ درصد آب رفت/ تورم در ایران؛ زهری که هر ماه بخشی از زندگی مردم را میبلعد/ زهری بدو نوشدارو!
اجتماعی رکنا: تورم فقط قیمتها را بالا نمیبرد؛ هر ماه بخشی از زندگی مردم را از دسترس خارج میکند. سفر حذف میشود، سفره کوچکتر میشود، درمان و آموزش به تعویق میافتد و پساندازی که قرار بود پشتوانه فردا باشد، خرج امروز میشود. این فرسایش آرام و پیوسته، همان زهری است که بیصدا از توان مالی خانوادهها میکاهد و جامعه را پلهپله به سمت فقر میراند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، تورم نقطهای شهریور به ۸۳.۸ درصد رسید؛ اما فشار تورم بر همه خانوارها یکسان نیست. در مرداد، تورم نقطهای برای دهک اول ۱۰۰.۸ درصد و برای دهک دوم ۱۰۱.۴ درصد بود، در حالی که این نرخ برای دهک دهم ۸۵.۷ درصد ثبت شد. تورم ۱۲۸.۱ درصدی خوراکیها و آشامیدنیها نیز نشان میدهد فشار اصلی بر نیازهای روزمره متمرکز شده است؛ فشاری که در همان ماه برای خانوارهای روستایی به تورم نقطهای ۱۰۸.۴ درصدی و برای خانوارهای شهری به ۸۵.۶ درصد رسید. این ارقام از شکافی خبر میدهند که هر ماه در توان خرید مردم عمیقتر میشود، هرچه سهم خوراک و نیازهای ضروری در سبد خانوار بیشتر باشد، تورم سهم بزرگتری از زندگی را میبلعد.
همه چیز با حذف یک سفر شروع میشود، اما پایان این مسیر، خالی شدن امید است. تورم در ایران، مانند یک زهر آهسته عمل میکند؛ ماه به ماه، بخشی از لذتهای زندگی را از سفرهها میگیرد، سپس از خانهها، از کلاسهای درس فرزندان و در نهایت از برنامههای آینده. ما در جامعهای زندگی میکنیم که در هر ماه، یک پله به سمت فقر پایین میرود. این یعنی آنچه امروز برای شما “معمولی” است، در واقع آخرین بازمانده از سبک زندگیای است که سال گذشته، روزمرگی شما بود.
اقتصاد چگونه طبقه ها را به زیر می کشد
تورم در ایران دیگر یک متغیر اقتصادی ساده یا یک عدد در گزارش های رسمی نیست؛ تورم اکنون به یک مکانیزم فرسایشی تبدیل شده است که ماهانه ساختار زندگی خانوارها را تغییر می دهد. برای درک عمق فاجعه، نباید به آمار کلی تورم نگاه کرد، بلکه باید فرآیند ماهانه ای را تحلیل کرد که طی آن یک خانواده، پله به پله به سمت پایین هل داده می شود. این گزارش نشان می دهد که چگونه هر ماه، بخشی از توان زیستی جامعه توسط تورم بلعیده می شود.
آناتومی یک سقوط ماهانه
وقتی صحبت از تورم بالای ۸۰ درصد می شود، بسیاری به قیمت کالاها فکر می کنند، اما واقعیت این است که در هر ماه، رفتار خانوار برای بقا تغییر می کند. این تغییر رفتار، نشان دهنده یک فرآیند مستمر استهلاک است. در هر ماه، خانوار با یک انتخاب جدید روبرو می شود: چه چیزی را برای حفظ کیفیت ماه قبل فدا کنم؟
ماه اول تورم جهشی، معمولا با حذف کالاهای لوکس و سرگرمی آغاز می شود. ماه دوم، خانواده متوجه می شود که باید کیفیت سبد غذایی خود را تغییر دهد؛ پروتئین ها کاهش می یابد و کربوهیدرات ها جایگزین می شوند. ماه سوم، نوبت به هزینه های غیرضروری مانند پوشاک، تعمیرات خانه یا لوازم مصرفی می رسد. ماه چهارم و پنجم، ضربه اصلی به پس اندازها وارد می شود. خانواده ای که پیش از این برای آینده برنامه داشت، اکنون تمام تمرکزش را بر عبور از ماه جاری می گذارد. این همان نقطه ای است که آینده به نفع حال قربانی می شود.
تله بقا برای دهک های پایین
در لایه های پایین جامعه، تورم ماهانه به معنای کاهش کالری دریافتی است. وقتی تورم خوراکی ها از ۱۰۰ درصد عبور می کند، یعنی در هر ماه، خانوار باید تصمیم بگیرد که کدام بخش از سفره را خالی کند. این دیگر یک نوسان اقتصادی نیست؛ این یک بحران بیولوژیک است. برای این دهک ها، تورم ماهانه به معنای حذف تدریجی امنیت غذایی است. آنها در هر ماه نسبت به ماه قبل، فقیرتر از خواب بیدار می شوند و هیچ ابزاری برای جبران این فاصله درآمدی ندارند.
فرسایش تدریجی طبقه متوسط
خطرناک ترین بخش تورم، اثری است که بر طبقه متوسط می گذارد. طبقه متوسط به طور ناگهانی به زیر خط فقر نمی رود. سقوط این طبقه یک روند ماهانه و فرسایشی است. در هر ماه، یک پله از کیفیت زندگی حذف می شود:
ماه اول: حذف هزینه های تفریحی و سفر.
ماه دوم: حذف آموزش های تکمیلی و فعالیت های ورزشی فرزندان.
ماه سوم: استفاده از پس اندازهای بانکی برای هزینه های جاری.
ماه چهارم: قسطی کردن خرید کالاهای ضروری.
ماه پنجم: انصراف از تصمیم های بلندمدت مانند خرید خانه یا خودرو.
در نهایت، خانواده ای که زمانی موتور محرک اقتصاد و فرهنگ کشور بود، در هر ماه انرژی و منابع خود را صرف مدیریت بحران های کوچک می کند تا از سقوط کامل به طبقه پایین تر جلوگیری کند. این یعنی جامعه ای که درجا می زند، نه به این دلیل که توانایی ندارد، بلکه به این دلیل که تمام توانش صرف حفظ سطح فعلی زندگی اش می شود.
توهم مصونیت در دهک های بالا
حتی دهک های بالاتر جامعه نیز از این فشار مصون نیستند. تورم با نرخ های بالا، دارایی های انباشته را نیز مستهلک می کند. این خانوارها نیز در هر ماه شاهد کاهش قدرت خریدِ درآمدها و سرمایه های خود هستند. اگر نرخ رشد درآمد آنها با سرعت تورم همخوانی نداشته باشد، آنها نیز ناچارند به تدریج بخشی از استاندارد زندگی خود را قربانی کنند. تفاوت در این است که آنها دیرتر به لبه پرتگاه می رسند، اما مسیر حرکت همان است؛ همه در حال تجربه نوعی کاهش کیفیت زندگی هستند.
جامعه ای بدون فردا
مشکل اصلی اینجاست که در هر ماه، تورم نه تنها پول مردم، بلکه امید آنها به آینده را نیز می بلعد. وقتی تمام درآمد صرف تامین نیازهای اولیه می شود، سرمایه گذاری برای آینده، ازدواج، تحصیل و درمان معنای خود را از دست می دهد.
ما با جامعه ای روبرو هستیم که در هر ماه، بخشی از امنیت اقتصادی اش را از دست می دهد. این یک سیکل معیوب است، درآمد رشد نمی کند، قیمت ها رشد می کنند، خانوار کیفیت زندگی را کاهش می دهد، پس انداز صفر می شود و در نهایت، خانوار برای حفظ خود، به استقراض یا فروش دارایی های سرمایه ای روی می آورد.
در نهایت باید گفت تورم، بزرگترین دشمن ثبات اجتماعی است. وقتی مردم هر ماه احساس می کنند که فقیرتر شده اند، پیوند آنها با آینده کشور سست می شود. اقتصاد ایران اکنون با یک بحران ماهانه مواجه است که نه تنها جیب مردم را خالی کرده، بلکه در حال تغییر چهره زیستی و اجتماعی جامعه است. سؤالی که باید از سیاستگذاران پرسید این نیست که تورم چقدر است، بلکه باید پرسید: در پایانِ این مسیر، چه چیزی از کیفیتِ زندگیِ جامعه باقی خواهد ماند؟
-
آگهیهای فروش کلیه روی دیوار بیمارستانها؛ فقر یا کلاهبرداری عاطفی؟
ارسال نظر