در گفت و گو ی عباس جعفری کارشناس برنامه ریزی محیط زیست با رکنا مطرح شد
گرد و غبارِ ویرانگر در مرکز ایران/ سامانه طبیعی مرکز کشور در حال عبور از مرزهای تحمل خود است
رکنا، طوفانهای گرد و خاک در تهران، قم و اصفهان دیگر یک پدیده فصلی نیست؛ بحرانی است که همزمان با فرونشست زمین، خشکیدگی دشتها، نابودی مراتع و افت شدید منابع آب زیرزمینی گسترش یافته است. بسیاری از کارشناسان، ریشه این وضعیت را نه فقط در کمآبی، بلکه در سالها مدیریت ناهماهنگ، توسعه بیضابطه و تخریب مستمر اکوسیستم مرکز ایران میدانند. در همین زمینه رکنا با عباس جعفری، کارشناس برنامهریزی محیطزیست گفتوگو کرده است.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در سالهای اخیر، دشتهای مرکزی ایران به آزمایشگاهی ناخواسته برای سنجش تابآوری سرزمین در برابر مداخلات انسانی تبدیل شدهاند؛ جایی که شاخصهای علمی از هیدرولوژی تا ژئومورفولوژی، نشانههای یک فروپاشی تدریجی اکولوژیک را ثبت میکنند.
افزایش تواتر طوفانهای گرد و خاک در تهران، قم و اصفهان تنها یک رخداد اقلیمی نیست، بلکه نتیجه برهمخوردن تعادل میان آب، خاک و پوشش گیاهی در مقیاسی وسیع است.
دادههای مربوط به افت سطح سفرههای زیرزمینی، گسترش پهنههای فرونشستی و کاهش رطوبت خاک، همگی به یک نقطه مشترک اشاره دارند، سامانه طبیعی مرکز ایران در حال عبور از مرزهای تحمل خود است. این وضعیت از نگاه بسیاری از پژوهشگران محیطزیست، نه صرفاً یک بحران زیستمحیطی بلکه نشانهای از شکست الگوی حکمرانی سرزمین در منطقهای است که فشار جمعیتی، توسعه صنعتی و محدودیت منابع طبیعی در آن به شکل خطرناکی به هم گره خوردهاند.
اما جنجالیترین بخش ماجرا جایی آغاز میشود که منشأ این بحران نه در طبیعت، بلکه در الگوی تصمیمگیری انسانی جستوجو میشود. برخی متخصصان معتقدند روایت غالبی که گرد و خاک را صرفاً به کاهش بارندگی یا کمبود حقآبهها نسبت میدهد، بخشی از واقعیت را پنهان میکند. به باور آنان، گسترش بیرویه شهرها، تغییر کاربری گسترده اراضی، استخراجهای معدنی، چرای خارج از ظرفیت مراتع و برداشت بیوقفه از آبهای زیرزمینی، عملاً ساختار فیزیکی خاک را در دشتهای مرکزی دگرگون کرده است. در چنین شرایطی حتی بازگشت بخشی از منابع آبی نیز الزاماً به معنای احیای اکوسیستم نخواهد بود. همین نگاه است که بحثی چالشبرانگیز را در میان برنامهریزان محیطزیست شکل داده است: آیا گرد و خاک امروز مرکز ایران در واقع نشانه فروپاشی تدریجی یک نظام مدیریت سرزمین است؛ نظامی که سالها توسعه را جلوتر از ظرفیت واقعی اکوسیستم حرکت داده است.
در این خصوص با عباس جعفری کارشناس برنامه ریزی محیط زیست گفت و گویی داشتیم که در ادامه می توانید بخوانید.
طی سالهای اخیر، پدیده گرد و خاک در استانهای تهران، قم و اصفهان از یک رخداد مقطعی اقلیمی به بحرانی مزمن و چندلایه تبدیل شده است؛ بحرانی که همزمان با فرونشست زمین، افت شدید منابع آب زیرزمینی، تخریب پوشش گیاهی و توسعه ناپایدار شهری پیش رفته است. از منظر برنامهریزی محیط زیست، آیا میتوان این وضعیت را نشانهای از اختلال ساختاری در نظام مدیریت سرزمین در مرکز ایران دانست؟
عباس جعفری کارشناس برنامه ریزی محیط زیست در پاسخ به این سوال خبرنگار اجتماعی رکنا اینگونه گفت: "بحران گرد و خاک در استانهای قم، تهران و اصفهان پدیدهای مقطعی و فصلی نیست. این بحران اکنون به نشانهای آشکار از اختلال در نظام مدیریت سرزمین، آب، خاک و پوشش گیاهی در مرکز ایران تبدیل شده است. اما تقلیل این وضعیت پیچیده به یک عامل واحد، هرچند مهم و اثرگذار، کمکی به حل مسئله نمیکند و حتی زمینه تداوم خطاهای راهبردی و مدیریتی را نیز فراهم میسازد."
حقآبهها؛ متغیری اثرگذار یا روایت غالب برای پوشاندن بحرانهای عمیقتر؟
بخش مهمی از روایتهای رسمی درباره گرد و غبار، بر عدم تأمین حقآبههای طبیعی متمرکز شده است. در عین حال برخی کارشناسان معتقدند تمرکز بیش از اندازه بر این مؤلفه، باعث به حاشیه رفتن سایر عوامل تخریبزا شده است. از منظر اکولوژیک و هیدرولوژیک، نقش واقعی حقآبهها در فعال شدن کانونهای گرد و خاک چیست؟
عباس جعفری اینگونه گفت: بیتردید، عدم تأمین حقآبههای طبیعی در سالهای گذشته، یکی از عوامل مؤثر در تشدید خشکی دشتها، تضعیف رطوبت بسترهای طبیعی و فعال شدن کانونهای گرد و خاک بوده است. این گزاره از منظر اکولوژیک و هیدرولوژیک کاملاً قابل دفاع است. قطع یا کاهش جریانهای طبیعی ورودی به دشتهای پاییندست، بهویژه در سامانههای شکننده بیابانی، تابآوری سرزمین را کاهش میدهد و زمینه فرسایش بادی را تشدید میکند. اما مسئله آنجاست که برجستهسازی مکرر حقآبه، بدون اشاره به سایر مؤلفههای تخریبزا، عملاً به نوعی سادهسازی مسئله و حتی فرار از پذیرش مسئولیتهای مدیریتی در داخل استانها تبدیل شده است.
توسعه ناپایدار چگونه ساختار طبیعی سرزمین را از بین برد؟
منتقدان سیاستهای توسعهای در استانهای مرکزی کشور معتقدند بخش مهمی از بحران کنونی، محصول مداخلات انسانی و پروژههای عمرانی فاقد پیوست محیطزیستی است. تا چه اندازه میتوان توسعه بیضابطه، تغییر کاربریها و بهرهبرداری فراتر از ظرفیت اکولوژیک را در شکلگیری وضعیت فعلی مؤثر دانست؟
عباس جعفری اینگونه توضیح داد:" واقعیت این است که بحران گرد و خاک صرفاً محصول نرسیدن آب نیست، بلکه نتیجه مستقیم دههها مداخله ناهماهنگ، توسعه بیضابطه و بهرهبرداری فراتر از ظرفیت اکولوژیک در استانهای مرکزی کشور است. این مداخلات، ضمن برهم زدن بافت طبیعی و حاصلخیز سطح زمین، امکان احیای زیستی و بازسازی اکوسیستم را نیز به شدت دشوار و در مواردی غیرممکن کرده است. وقتی خاک از لایههای محافظ خود تهی میشود، باد به یک نیروی ویرانگر دائمی تبدیل خواهد شد.
از افت سفرههای زیرزمینی تا شکلگیری کانونهای فعال گرد و خاک
همزمان با تشدید بحران آب در تهران، قم و اصفهان، روند افت سفرههای زیرزمینی، فرونشست زمین و افزایش برداشتهای غیرمجاز نیز شدت گرفته است. این چرخه چگونه به فعال شدن کانونهای گرد و خاک و کاهش تابآوری سرزمین منجر میشود؟
جعفری اینگونه تشریح کرد: فشار فزاینده بر منابع آب زیرزمینی، ایجاد معادن متعدد برداشت شن و ماسه، توسعه بدون پشتوانه شهرها، شهرسازیهای بیضابطه و تمرکز جمعیت در استانهایی مانند تهران، قم و اصفهان، هر یک سهم تعیینکنندهای در شکلگیری شرایط کنونی داشتهاند. افزایش چاههای غیرمجاز، اضافهبرداشت از چاههای مجاز، افت مداوم سطح سفرههای زیرزمینی و در پی آن خشکیدگی خاک و فرونشست زمین، زنجیرهای از ناپایداریها را ایجاد کرده است. خاکی که رطوبت خود را از دست میدهد و دچار نشست میشود، دیگر توان مقاومت در برابر فرسایش بادی را ندارد و این وضعیت به سرعت به شکلگیری کانونهای فعال گرد و خاک منجر میشود.
مراتعی که دیگر توان احیا ندارند
در بسیاری از مناطق پیرامونی تهران، قم و اصفهان، تخریب پوشش گیاهی و چرای مفرط دام به یکی از نگرانیهای اصلی کارشناسان تبدیل شده است. نقش تخریب مراتع در افزایش فرسایش بادی و تولید گرد و خاک تا چه اندازه جدی است؟
این کارشناس حوزه مدیریت محیط زیست اینگونه پاسخ داد:" تخریب مراتع و فشار خارج از ظرفیت بر پوشش گیاهی نیز نباید نادیده گرفته شود. چرای مفرط دام، آن هم در بسیاری از مناطق بیش از ظرفیت مجاز و گاه خارج از فصل چرا، پوشش حفاظتی خاک را از میان برده است؛ وضعیتی که در آن مرتع دیگر توان ترمیم و بازتولید خود را ندارد. نتیجه چنین روندی، خاکی برهنه، شکننده و آماده جابهجایی با نخستین باد مؤثر است."
تغییر کاربری اراضی و فروپاشی تعادل بومشناختی شهرها
در سالهای اخیر، بخش قابل توجهی از باغات، مزارع و فضاهای سبز پیرامونی شهرهای بزرگ، جای خود را به ساختوساز و توسعه کالبدی دادهاند. این روند چه تأثیری بر تشدید گرد و خاک و تغییرات اقلیمی محلی داشته است؟
جعفری در پاسخ گفت: "تغییر کاربری اراضی کشاورزی و حذف تدریجی فضاهای سبز و باغات پیرامون شهرها، یکی دیگر از ابعاد کمتر دیدهشده این بحران است. زمینهایی که در گذشته با کشت محصولات کشاورزی یا باغات سنتی، بخشی از تعادل بومشناختی شهرها را حفظ میکردند، امروز در بسیاری موارد جای خود را به ساختوسازهای متراکم و توسعه کالبدی فاقد پیوست محیطزیستی دادهاند. این روند، هم از منظر اقلیمی و هم از نظر کنترل گرد و خاک، آثار منفی قابل توجهی بر جای گذاشته است. حذف پوشش سبز، افزایش دمای موضعی، برهم خوردن تعادل بادهای محلی و افزایش سطوح مستعد تولید گرد و خاک، از نتایج مستقیم چنین نگاهی به توسعه است."
آیا سیاستگذاری محیط زیستی دچار ناترازی مدیریتی شده است؟
برخی کارشناسان معتقدند بحران گرد و خاک در مرکز ایران، بیش از آنکه صرفاً یک بحران طبیعی باشد، محصول ناترازی و پراکندگی در ساختار تصمیمگیری و حکمرانی محیط زیست است. آیا میتوان گفت نبود هماهنگی میان دستگاهها، خود به بخشی از بحران تبدیل شده است؟
این کارشناس مدیریت محیط زیست چنین گفت: تأکید مداوم بر موضوع حقآبهها، خطر در حاشیه قرار گرفتن سایر اشکالات مدیریتی را به همراه دارد. حتی اگر فرض کنیم تمام حقآبههای تاریخی نیز به طور کامل تأمین شود، بدون اصلاح الگوی بهرهبرداری از منابع، مهار فعالیتهای تخریبی، کنترل توسعه ناپایدار و بازسازی اکولوژیک مناطق آسیبدیده، مسئله گرد و خاک به صورت ریشهای حل نخواهد شد. حقآبه شرط لازم است اما به هیچوجه شرط کافی نیست. بحران امروز در استانهای مرکزی کشور بیش از آنکه فقط محصول یک محرومیت هیدرولوژیک باشد، بازتاب یک ناترازی مدیریتی مزمن است؛ ناترازیای که در آن دستگاههای مختلف هر یک بخشی از مسئله را دیدهاند اما در سطح سیاستگذاری کلان، انسجام و اراده کافی برای مواجهه یکپارچه با بحران شکل نگرفته است.
چرا پروژههای مقابله با بیابانزایی اثر ماندگار نداشتهاند؟
با وجود اجرای پروژههای متعدد مقابله با بیابانزایی، نهتنها بحران متوقف نشده بلکه در برخی مناطق ابعاد آن گستردهتر شده است. مشکل اصلی را باید در کدام بخش جستوجو کرد؟
عباس جعفری اینگونه گفت: "نمیتوان تلاشهای صورتگرفته در حوزه مقابله با بیابانزایی را نادیده گرفت. اجرای برخی طرحهای احیایی نشان میدهد که بدنه کارشناسی و اجرایی، مسئله را درک کرده و برای آن برنامههایی نیز در دست اجرا دارد. اما باید پذیرفت که وقتی عوامل اصلی تولید بحران همچنان با شدت ادامه دارند، اقدامات احیایی هرچند ارزشمند، بهتنهایی نمیتوانند اثر تعیینکننده و پایدار بر جای بگذارند. احیا زمانی معنا پیدا میکند که همزمان تخریب متوقف شود."
نسخه نجات اکوسیستم مرکز ایران چیست؟
با توجه به روند فزاینده گرد و غبار، فرونشست زمین و تخریب اکوسیستم در تهران، قم و اصفهان، چه چارچوبی برای خروج از این وضعیت باید در دستور کار قرار گیرد؟
جعفری گفت: "استانهای مرکزی ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به یک بازنگری صادقانه در شیوه حکمرانی منابع طبیعی، آب و سرزمین نیاز دارند. این بازنگری باید از دوگانهسازیهای تقلیلگرایانه فاصله بگیرد. نه میتوان نقش حقآبهها را انکار کرد و نه میتوان همه تقصیرها را به بیرون از مرزهای اداری نسبت داد. بخشی از مسئله در بیرون از استانها و بخشی دیگر در درون ساختار تصمیمگیری و بهرهبرداری خود استانها ریشه دارد.
زمان آن رسیده است که مسئولان به جای تکرار روایتهای آشنا و کمهزینه، یک چارچوب عملیاتی جامع برای نجات اکوسیستم مرکز ایران تدوین کنند؛ چارچوبی که در آن احقاق حقآبههای طبیعی، کنترل برداشتهای غیرمجاز آب، توقف صدور مجوزهای مخرب، ساماندهی معادن، احیای مراتع، مدیریت چرای دام، حفاظت از اراضی کشاورزی و ایجاد هماهنگی واقعی میان دستگاههای متولی، همزمان و در کنار یکدیگر دیده شوند.
گرد و غبار این سالهای تهران، قم و اصفهان، زبان گویای سرزمینی است که ظرفیتهایش نادیده گرفته شده، توازنهایش برهم خورده و تابآوریاش قربانی توسعه نامتوازن شده است. هر تحلیلی که این واقعیت چندبعدی را نادیده بگیرد، در بهترین حالت ناقص و در بدترین حالت، انحرافی در مسیر حل مسئله خواهد بود."
ارسال نظر