هفتاد و دو ساعت، دو ریزش معدن در ایران، دو مرگ / قادری پور: تکنولوژی استخراج در ایران همچنان بر پایه مدل‌های ۵۰ سال پیش روسیه است/ حذف مشاوران ایمنی بین سال‌های ۹۱ تا ۹۳ ضربه جدی به ساختار ایمنی معادن وارد کرد
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در فاصله سه روز، دو ریزش در دو نقطه از کشور ثبت شد؛ نهم اردیبهشت در طبس و ششم اردیبهشت در داراب. این حوادث دیگر رخدادهای پراکنده نیستند، بلکه بیانگر ناکارآمدی ساختاری و ضعف نظام‌مند ایمنی در معادن ایران‌اند.

در طبس، هنوز جسد کارگر دوم پیدا نشده و در داراب، کارگری ۳۵ ساله زیر آوار جان باخت. تکرار این چرخه نشان می‌دهد سیستم ایمنی معادن نه‌تنها آسیب‌پذیر است، بلکه قابلیت پیشگیری از ابتدایی‌ترین حوادث را هم از دست داده است.

امروز در نهمین روز اردیبهشت ۱۴۰۵، فضای معدن پروده طبس رنگ حادثه گرفت؛ ریزشی دیگر، اضطرابی دیگر، و کارگرانی که مثل همیشه در عمق زمین، بی‌پناه‌تر از هر زمان دیگری رها شدند. بنا بر اعلام روابط عمومی شرکت زغال‌سنگ طبس، دو کارگر در زمان وقوع ریزش داخل تونل بودند؛ یکی با آسیب به مراکز درمانی اعزام شد و جست‌وجو برای یافتن نفر دوم، زیر لایه‌های سنگین آوار ادامه دارد.

این حادثه تازه در حالی ثبت شد که تنها سه روز پیش، ششم اردیبهشت ماه، معدن منگنز کیلومتر ۲۰ جاده داراب–استهبان با ریزشی مرگبار روبه‌رو شد. در آن حادثه، به روایت روابط عمومی شعبه ویژه هلال‌احمر شهرستان داراب، نجاتگران در همان دقایق نخست به محل رسیدند اما تلاش‌ها فقط برای بیرون آوردن پیکر بی‌جان یک کارگر ۳۵ ساله نتیجه داد. دو ریزش در کمتر از ۷۲ ساعت؛ دو نشانه آشکار از بحرانی که سال‌هاست در لایه‌های عمیق معادن ایران رسوب کرده است.

میراث فرسوده روسی؛ تکنولوژی‌ای که نیم قرن پیش مانده است

عباس قادری‌پور، کارشناس باسابقه حوزه معدن، در گفت‌وگو با خبرنگار رکنتا توضیح می‌دهد که بخش قابل توجهی از حوادث ، محصول عقب‌ماندگی تاریخی در تکنولوژی استخراج است:

«تکنولوژی استخراج زغال‌سنگ در ایران هنوز بر پایه روش‌های سنتی ۵۰ یا ۶۰ سال پیش روسیه انجام می‌شود؛ همان دستگاه‌ها، همان منطق، بدون هیچ‌گونه به‌روزرسانی. اکنون ما حدود نیم قرن از کشور مبدأ این روش‌ها عقب‌مانده‌ایم. حتی استفاده از تکنولوژی چینی می‌توانست وضعیت بهتری را رقم بزند.»

در معادن زغال‌سنگ، فناوری نه یک مزیت، که یک ضرورت حیاتی است. سیستم‌هایی که باید در کسری از ثانیه هشدار بدهند، تهویه را فعال کنند یا مسیر خروج را مشخص سازند، همچنان بر پایه مدل‌هایی کار می‌کنند که دنیا سال‌هاست کنار گذاشته است.

گازسنج‌های فرسوده و گمشده؛ خطری که هر لحظه نزدیک‌تر می‌شود

حادثه‌های معدنی در ایران بسیار کمتر ناشی از «اتفاق» و بسیار بیشتر ناشی از «نبود ابزار» رخ می‌دهند. قادری‌پور با تاکید بر همین موضوع، از نقصی صحبت می‌کند که مستقیماً با جان کارگران بازی می‌کند:

«گازسنج‌ها یا اساساً وجود ندارند یا اگر هم باشند، قدیمی، ناکارآمد و غیراستاندارد هستند. پیمانکاران نیز به دلیل نبود نظارت مؤثر، تمایلی به سرمایه‌گذاری در حوزه ایمنی ندارند.»

او توضیح می‌دهد که دستگاه‌های کنترل گاز در بسیاری از کشورها یا انفرادی‌اند یا در تونل‌ها نصب شده و با اتاق کنترل در ارتباط دائم هستند.

«دستگاه‌های گازسنج باید یا انفرادی باشند یا در تونل‌ها نصب شوند و به اتاق کنترل متصل باشند تا در لحظه خطر، تهویه فعال شود و کارگران بتوانند منطقه را ترک کنند. اما در حال حاضر یا این سیستم‌ها اساساً وجود ندارند، یا در صورت وجود، مربوط به تکنولوژی منسوخ روسیه در یک یا دو دهه‌ی گذشته‌اند.»

او حتی به بازار بین‌المللی این تجهیزات اشاره می‌کند و می‌گوید بهترین‌ها متعلق به آمریکا، آلمان و اوکراین‌اند، اما قیمت بالا مانع واردات آنهاست؛ نتیجه این‌که کارگران در محیطی کار می‌کنند که کوچک‌ترین تجمع گاز می‌تواند یک ریزش، انفجار یا مرگ خاموش را رقم بزند.

تهویه‌ای که یا نیست یا کار نمی‌کند؛ تهدیدی پنهان‌تر از هر ریزش

در بسیاری از معادن، ریشه مشکل نه گردوغبار و نه ضعف سازه‌ای، بلکه فقدان جریان هوای سالم است. قادری‌پور به نکته‌ای اشاره می‌کند که عمق فاجعه را روشن‌تر می‌کند:

«در صورت تهویه مناسب، گازهای سمی و قابل اشتعال پیش از انباشت، از محیط خارج می‌شوند. اما در اکثر معادن کشور، سیستم تهویه یا وجود ندارد یا ناکارآمد است. این کم‌توجهی در طراحی ایمنی، جان کارگران را به‌راحتی در معرض مرگ قرار می‌دهد.»

تهویه برای معدن زغال‌سنگ همان نقشی را دارد که اکسیژن برای بدن دارد؛ و وقتی این سیستم دچار نقص باشد، تونل‌ها به تدریج به انبارهای گاز تبدیل می‌شوند.

ضربه پنهان به ساختار ایمنی؛ حذف مشاوران متخصص

به اعتقاد قادری‌پور، یک تصمیم اداری در دهه گذشته ضربه‌ای جبران‌ناپذیر به ساختار ایمنی معادن وارد کرد.

او مرور می‌کند: «بین سال‌های ۱۳۹۱ تا ۱۳۹۳ آزمون تخصصی برای مشاوران ایمنی برگزار شد و متخصصان دارای سابقه موفق به اخذ پروانه فعالیت شدند. اما چندی بعد، به دلایل نامعلوم و تحت فشار برخی شرکت‌ها، وزارت کار تصمیم به حذف این مشاوران گرفت. این تصمیم ضربه‌ای جدی به ساختار ایمنی معادن وارد کرد، چرا که حوزه معدن یکی از پرخطرترین حوزه‌های صنعت است.»

با حذف مشاوران مستقل، نظارت تخصصی بر رفتار پیمانکاران کم‌اثر شد. بخش خصوصی که باید تحت نظارت مستمر قرار می‌گرفت، عملاً با خلأ بازرسی مواجه شد؛ خلأیی که حالا خود را در قالب مرگ‌های تکرارشونده نشان می‌دهد.

بازرسی‌هایی که گرفتار تعارض منافع‌اند؛ راهکاری که اجرا نشد

قادری‌پور برای جلوگیری از نفوذ روابط و ملاحظات محلی، راهکاری عملی پیشنهاد می‌کند: «به‌جای اینکه بازرسی‌ها توسط مأموران همان استان انجام شود، باید هر استان بر دیگری نظارت داشته باشد. مثلاً کرمان بر یزد، یزد بر سمنان. این مدل می‌تواند مانع از بروز تعارض منافع، رفاقت‌های محلی و چشم‌پوشی بر تخلفات شود.»

این مدل در بسیاری از کشورها اجرا می‌شود و حداقل دست بازرسان را از حلقه‌های محلی کوتاه می‌کند؛ اما در ایران همچنان تنها در حد پیشنهاد مانده است.

آموزش‌هایی که روی کاغذ می‌مانند؛ وقتی تجهیزات نیست، دانستن کافی نیست

طبق قوانین وزارت کار، همه کارگران باید آموزش بدو ورود و دوره‌های تخصصی ایمنی را بگذرانند. اما قادری‌پور تردید دارد این آموزش‌ها واقعاً اجرایی باشند. او می‌گوید:

«اینکه این آموزش‌ها واقعاً اجرا می‌شود یا فقط روی کاغذ مانده، جای بررسی دارد. هرچند آموزش مهم است، اما در شرایطی که تجهیزات ایمنی وجود ندارد یا استاندارد نیست، آموزش به‌تنهایی کافی نیست.»

دانستن این‌که «چگونه باید از حادثه فرار کرد» زمانی کاربرد دارد که مسیر خروج امن باشد، دستگاه هشدار کار کند و تهویه فعال بماند؛ اما وقتی ابزارها وجود ندارند، آموزش تبدیل به توصیه‌ای بی‌اثر می‌شود.

مسئول ایمنی؛ طرحی که نیمه‌کاره رها شد

یکی از طرح‌هایی که می‌توانست مسیر ایمنی را در معادن ایران تغییر دهد، سال‌ها پیش روی میز بود؛ طرح الزام معادن به داشتن مسئول ایمنی.

قادری‌پور این بخش را این‌گونه روایت می‌کند: «چند سال پیش طرحی مطرح شد که هر معدن موظف به استخدام مسئول ایمنی باشد. این طرح می‌توانست گام بزرگی در کاهش حوادث باشد، اما متأسفانه در نیمه راه رها شد.»

در نبود مسئول مستقیم و متخصص، امور ایمنی اغلب بر دوش افراد غیرمتخصص می‌افتد؛ کارگرانی که در بهترین حالت، تنها «تجربه عملی» دارند و مسئولیتی فراتر از توانشان به آنها سپرده می‌شود.

معدن یا میدان مین؛ تعبیری که به واقعیت نزدیک‌تر است

قادری‌پور در پایان گفت‌وگو جمله‌ای می‌گوید که شاید چکیده تمام وضعیت معادن زغال‌سنگ کشور باشد: «تا وقتی سیستم ایمنی با اجبار قانونی اجرا نشود و تکنولوژی روز وارد معادن نشود، معادن زغال‌سنگ ما نه محل کار، بلکه میدان مین خواهند بود.»

در چنین شرایطی، کارگران هر روز به دل زمینی می‌روند که هر لحظه ممکن است روی سرشان بسته شود. معدن‌هایی که می‌توانستند ستون توسعه باشند، به محلی تبدیل شده‌اند که مرگ در آنها تکرار می‌شود؛ و خطرناک‌تر از همه، سکوت مسئولانی است که قرار بود پاسبان جان همین کارگران باشند.

مرگ امروز طبس، مرگ سه روز پیش داراب، و ده‌ها حادثه‌ای که رسانه‌ای نمی‌شوند، نشانه‌هایی از یک زنجیره فرسوده‌اند؛ زنجیره‌ای که اگر پاره نشود، قربانی بعدی دیر یا زود از دل همان تاریکی بیرون کشیده خواهد شد.

 

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات