روز معمار در شهری مجروح / جغرافیای تازه تهران؛ ۴۴ هزار خانه زخمی و شهری که هنوز زنده است
تبلیغات

به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، در روزی که تقویم آن را «روز معمار» نامیده، پایتخت بیش از هر زمان دیگری شبیه طرحی ناتمام روی میز یک دانشجوی تازه‌کار به نظر می‌رسد؛ شهری که خطوطش پاره شده، حجم‌هایش فرو ریخته و بافتش از هزارسو ترک برداشته است.

امسال، بزرگداشت معماری نه در سالن‌های رسمی که در کوچه‌هایی رقم می‌خورد که هنوز بوی خاک نم‌خورده‌ی آوار می‌دهد. این روز، فرصتِ مکثی است بر شهری که با ۴۴ هزار و ۷۵۰ خانه آسیب‌دیده، ناگهان به صفحه‌ای سفید نزدیک شده؛ صفحه‌ای که بر آن می‌توان ردّ دست‌های لرزان مردم را دید که تلاش می‌کنند شکلی تازه به زندگی بدهند.

از همین نقطه است که روایت ما آغاز می‌شود؛ روایتی درباره جغرافیای تازه تهرانِ مجروح و امیدهای کوچکی که میان خرابه‌های باقی مانده از جنگ چهل روزه  قد می‌کشند، امیدهایی که شاید معماری فردای این شهر را دوباره تعریف کنند.

به گزارش رکنا، چهل روز کافی بود تا پایتختی که سال‌ها با شتاب توسعه و تراکم بر ستون‌های نابرابرش پیش می‌رفت، با پیکره‌ای مجروح و ناموزون از خواب‌های شبانه بیدار شود. اکنون جغرافیای شهر دیگر همان شهرِ قبل نیست. مرز محله‌ها جابه‌جا نشده، اما تنِ شهر تغییر کرده؛ عضوی در یک منطقه فرو ریخته و در جای دیگر، ستون‌هایی نیمه‌جان ایستاده‌اند.

طبق آمار رسمی، ۴۴ هزار و ۷۵۰ واحد مسکونی در این مدت آسیب دیده‌اند و در میان آن‌ها ۳۷ هزار و ۴۶۸ واحد در فهرست خانه‌هایی قرار گرفته‌اند که باید با «تعمیرات جزئی» دوباره جان بگیرند. اما در واقعیت کوچه‌ها نشان می‌دهد هیچ‌چیز «جزئی» نیست. هر ترک، یک خط از قصه‌ی از دست رفتن است.

آسیب دیدگان جنگ (3)

سیمای تازه محله‌ها

در پهنه‌های وسیعی از جنوب، مرکز و میانه‌ی شهر، ساختمان‌هایی پیدا می‌شود که در ظاهر پابرجا هستند اما بنای درونی‌شان رمق ندارد. شهرسازان به چنین فضاهایی «پوسته‌های ایستاده اما مُرده» می‌گویند. این پوسته‌ها حالا نقشه‌ی تهران را از نو تعریف کرده‌اند. بافتی که زمانی پیوسته بود، اکنون مانند نقشه‌ای موزاییکی شده، تکه‌های سالم کنار حفره‌هایی از فروپاشی.

این تغییرِ چهره، فقط تغییر بصری نیست؛ الگوی عبور باد در کوچه‌ها عوض شده، سایه‌اندازهای قائم جایشان را به سطوح شکسته داده‌اند، و با حذف برخی سازه‌ها، نورهای غیرمنتظره بر زمین‌های خالی می‌افتد. شهر به شکلی نامنظم‌تر تنفس می‌کند، با سکسکه‌هایی در کالبدی که هنوز به شوک نخستین خو نگرفته است.

کوچه‌هایی که حافظه‌شان زخمی است

در بعضی خیابان‌ها، بولدوزرها بخش‌هایی را که فرو ریخته بودند برداشته‌اند، اما خاطره های محله فروریخته است و حفره شده، چه چیزی پیش‌تر در جای این حفره‌ها ایستاده بود، آپارتمانی با پنجره‌های سفید؟ خانه‌ای که سه نسل در آن بزرگ شده بودند؟ یا یک مغازه کوچک خواربارفروشی؟

محله‌هایی که زمانی هویتشان بر شانه‌های همین سازه‌ها استوار بود، اکنون در تلاش‌اند خود را بازتعریف کنند. آن‌ها باید از صفر بیاموزند که «خانه» در کجا شروع می‌شود و «خرابه» کجا پایان می‌یابد.

آسیب دیدگان جنگ (4)

ظهور ریزبافت‌های امید

با اینکه جغرافیای شهر زخمی است، امیدهایی کوچک در لایه‌های پنهان‌تر این نقشه پدیدار شده‌اند. امیدهایی که اگرچه کوچک‌اند، اما شهرهای بزرگ همیشه از همین جرقه‌های کوچک دوباره زنده شده‌اند.

در کوچه‌ای که نصف دیوارهایش ترک خورده، زنی دیده می‌شود که گلدان شمعدانی‌اش را روی لبه‌ی پنجره‌ای نیمه‌ریخته گذاشته. لبه‌ای که از هر طرف خطر سقوط تهدیدش می‌کند اما شمعدانی همچنان ایستاده؛ انگار می‌خواهد شهادت دهد که زندگی هنوز در حال تولید است، حتی اگر بر آجرهایی ترک‌خورده تکیه داشته باشد.

چند خانه پایین‌تر، کودکی با گچ رنگی روی دیوار ترک‌دار نقاشی می‌کشد، خورشیدی بزرگ و بی‌تناسب که از پشت ساختمان سیاه‌شده سر می‌زند. دیواری که دیروز مرز یک آشپزخانه بود، امروز بوم نقاشی نسلی شده که می‌خواهد چیزی از امید در حافظه‌ی شهر بنویسد.

 شکل‌گیری زندگی‌های تازه روی خاکستر

شهر پس از ویرانی وارد دوره‌ای می‌شود که متخصصان معماری آن را «مرحله‌ی معماری موقت» می‌نامند. مردمی که خانه‌هایشان نیمه‌ویران است، با تکه‌هایی از چوب، آهن‌پاره‌ها و پرده‌های ضخیم، فضاهای تازه‌ای خلق می‌کنند. این فضاها نه خانه‌اند و نه پناهگاه؛ چیزی میان این دو.

در یک محله‌ی شرقی، مردی دیده می‌شود که در ورودی مغازه‌ی تعمیرات موبایلش، که شیشه‌اش در انفجار شکسته، پلاستیک ضخیمی کشیده و دوباره چراغ‌ها را روشن کرده. نور زرد لامپ، در میان خرابه‌ها مثل نقطه‌ای از حیات دیده می‌شود. مغازه‌اش هنوز سقفی ناامن دارد، اما شهر بدون همین چراغ‌ها نمی‌تواند برگردد.

آسیب دیدگان جنگ (1)

شهرِ شکسته، اما زنده

در نگاه معماری شهری، امروز تهران نه یک شهر ویران، بلکه یک «شهر در حال تغییر فاز» است؛ شهری که به‌جای فروپاشی کامل، به مرحله‌ای از دگردیسی رسیده است. ۴۴ هزار و ۷۵۰ واحد آسیب‌دیده، همچون سلول‌هایی در بدن شهرند که بخشی نابود شده و بخشی در حال تلاش برای ترمیم‌اند.

۳۷ هزار واحد نیازمند تعمیرات ظاهراً کوچک، در حقیقت نماد لایه‌ای از بازسازی‌اند که سال‌ها طول خواهد کشید؛ بازسازیِ اعتماد و احساس تعلق. شهر زمانی دوباره کامل خواهد شد که مردم بتوانند بدون لرزش در صدا بگویند: «خانه‌ام همین‌جاست.»

بازگشت آرام زندگی؛ شهر از پنجره‌های کوچک احیا می‌شود

در میان خرابه‌ها، هیچ پروژه‌ی کلان‌مقیاسی هنوز آغاز نشده، اما پروژه‌های ریزمقیاسی که از دل زندگی روزمره مردم شکل می‌گیرد، نشانه‌هایی از احیا هستند.

یک گلدان که دوباره بر لبه پنجره می‌نشیند.یک کودک که دیواری زخمی را به رنگ‌ها آغشته می‌کند.یک چراغ مغازه که در شبی بی‌پناه روشن می‌شود.

این‌ها عناصر کوچک‌اند، اما جغرافیای جدید شهر بر همین ذرات ریز امید شکل می‌گیرد. تهرانِ پس از ویرانی، نه فقط شهری است که نیازمند بازسازی کالبدی است، بلکه شهری است که با همین نشانه‌های کوچک دوباره نفس می‌کشد؛ نفس‌هایی کوتاه، اما رو به بهبود.

 

اخبار تاپ حوادث

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات