رکنا گزارش می دهد
چهل روزی که بر ایران گذشت / روایت آماری از ویرانی، فقدان و آیندهای که زیر آوار جنگ قرار گرفت/ جنگ از هر زاویه ای سیاه است + عکس
رکنا، در چهل روز جنگ، اعداد به سوگنامه بدل شدند، ۲۵۷ زن، ۲۲۰ کودک، ۲۴۱ دانشآموز و ۵۶ معلم که از تقویم زندگی حذف شدند؛ ۱۰ مجتمع پتروشیمی که با انفجارشان آسمان را سیاه کردند و اقتصاد را زخمی؛ ۷۶۳ مدرسه و ۳۲۲ مرکز درمانی که زیر آوار دفن شدند؛ ۲۲ هزار مغازه و ۱۱۷ هزار ساختمان که چراغشان برای همیشه خاموش شد. حتی حافظه یک ملت لرزید؛ ۵۵ کتابخانه و ۱۲۰ اثر تاریخی که در سکوت فروریختند. نبرد با دانشگاه ، به مراکز دانشگاهی هم حمله شد همچون دانشگاه بهشتی و شریف ، این اعداد، نه آمار، که سندی از زندگیهای ناتماماند و زخم های عمیق جنگ.
به گزارش خبرنگار اجتماعی رکنا، امروز ،بیستویکم فروردین ۱۴۰۵ است. چهل روز از آغاز جنگی گذشته که در نهم اسفند ۱۴۰۴ شروع شد و در نوزدهم فروردین با آتشبسی شکننده متوقف شد؛ آتشبسی که هنوز هیچ تضمینی برای دوام آن وجود ندارد.
چهل روز در مقیاس تاریخ زمان زیادی نیست. اما برای جامعهای که هر روز آن با صدای انفجار، اضطراب، خبر مرگ و فروپاشی زیرساختها گذشته است، چهل روز میتواند به اندازه چند دهه اثر بگذارد. آمارهایی که از این دوره منتشر شدهاند، تنها مجموعهای از اعداد نیستند؛ هر عدد در دل خود یک زندگی، یک خانواده، یک خیابان و یک آینده را حمل میکند.
مرگ ۲۵۷ زن غیرنظامی؛ فروپاشی آرام خانوادهها
در میان آمارهای این جنگ، عدد ۲۵۷ شاید در نگاه اول تنها یک عدد باشد؛ اما در واقع ۲۵۷ خانه است که ستون عاطفی و مدیریتی خود را از دست دادهاند. زنانی که بسیاری از آنها مادر، همسر یا محور اصلی شبکههای مراقبتی خانواده بودند، در حملات موشکی، هوایی و پهپادی کشته شدند. در بسیاری از خانهها، مرگ یک زن تنها به معنای از دست رفتن یک فرد نیست؛ به معنای فروپاشی یک نظم روزمره است: غذایی که دیگر پخته نمیشود، کودکی که دیگر کسی موهایش را نمیبافد، سالمندی که مراقبش نیست.

در کوتاهمدت، مرگ گسترده زنان غیرنظامی یک بحران اجتماعی فوری ایجاد میکند. خانوادههایی که به طور ناگهانی بدون مادر یا همسر باقی میمانند با شوک روانی، بیثباتی اقتصادی و ازهمگسیختگی عاطفی مواجه میشوند. بسیاری از این خانوادهها وارد چرخهای از سوگ پیچیده میشوند که میتواند به افسردگی، اضطراب مزمن و فروپاشی روابط خانوادگی منجر شود.
در بلندمدت، فقدان زنان در ساختار خانوادهها پیامدهای اجتماعی عمیقی دارد. تحقیقات پس از جنگ در بوسنی، سوریه و عراق نشان داده است که مرگ مادران در جنگ با افزایش فقر خانوار، ترک تحصیل کودکان و آسیبهای اجتماعی رابطه مستقیم دارد. در بسیاری از موارد، کودکان ناچار به ورود زودهنگام به بازار کار میشوند.
از منظر حقوق بشردوستانه بینالمللی، اصل «تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی» که در کنوانسیونهای ژنو و پروتکلهای الحاقی آنها تصریح شده، حمله به غیرنظامیان را ممنوع میداند. مرگ گسترده زنان غیرنظامی نشاندهنده شکاف جدی در رعایت این اصل بنیادین است.
۲۲۰ کودک کشتهشد؛ نسلی که فرصت زندگی نیافت
هیچ عددی در آمار جنگ به اندازه شمار کودکان کشتهشده تکاندهنده نیست. در این چهل روز، ۲۲۰ کودک جان خود را از دست دادهاند؛ کودکانی که برخی از آنها حتی هنوز مدرسه را تجربه نکرده بودند.
مرگ کودکان در جنگ تنها یک تراژدی انسانی نیست؛ یک شوک روانی جمعی است. جامعهای که به طور مداوم خبر مرگ کودکان را میشنود، با احساس عمیقی از ناامنی و بیپناهی روبهرو میشود. خانوادههایی که فرزندان خود را از دست دادهاند، با نوعی سوگ مواجهاند که در روانشناسی به آن «سوگ غیرقابل ترمیم» گفته میشود.
![]()
در کوتاهمدت، چنین رویدادهایی موجی از اختلالات روانی در میان کودکان بازمانده ایجاد میکند. کودکانی که شاهد مرگ دوستان یا همکلاسیهای خود بودهاند، در معرض اختلال استرس پس از سانحه، کابوسهای شبانه و اختلالات رفتاری قرار میگیرند.
در بلندمدت، مرگ کودکان به معنای از دست رفتن بخشی از سرمایه انسانی کشور است. هر کودک از دسترفته، بخشی از نیروی انسانی آینده است که میتوانست در اقتصاد، علم یا فرهنگ جامعه نقش ایفا کند. جنگهایی که کودکان زیادی را قربانی میکنند، معمولاً در دهههای بعد با بحرانهای جمعیتی و نیروی کار روبهرو میشوند.
بر اساس کنوانسیون حقوق کودک و اصول حقوق بشردوستانه بینالمللی، کودکان باید از بالاترین سطح حمایت در زمان جنگ برخوردار باشند. تلفات گسترده کودکان نشاندهنده آسیب جدی به این اصل بنیادین است.
دانشآموزان و معلمان؛ مدرسههایی که خاموش شدند
در این جنگ، ۲۴۱ دانشآموز و دهها معلم جان خود را از دست دادهاند. کلاسهایی که تا چند هفته پیش پر از صدای خواندن درس و خندههای کودکانه بودند، اکنون در بسیاری از شهرها یا ویران شدهاند یا خالی ماندهاند.

در کوتاهمدت، مرگ دانشآموزان و معلمان ضربه شدیدی به نظام آموزشی وارد میکند. مدرسه نه فقط محل آموزش، بلکه فضای امنیت روانی کودکان است. با تخریب مدارس و از دست رفتن معلمان، این فضای امنیتی از بین میرود.
در بلندمدت، جنگها معمولاً باعث ایجاد «نسل گمشده آموزشی» میشوند. کودکانی که چند سال از آموزش محروم میشوند، اغلب هرگز نمیتوانند شکاف تحصیلی خود را جبران کنند. چنین نسلی در آینده با فرصتهای شغلی محدودتر و درآمد پایینتر مواجه خواهد شد.
تخریب ۷۶۳ مدرسه؛ ضربه به آینده یک نسل
ویران شدن ۷۶۳ مدرسه در مدت چهل روز، تنها یک خسارت ساختمانی نیست؛ این عدد به معنای مختل شدن آموزش صدها هزار دانشآموز است.
در کوتاهمدت، تخریب مدارس موجب توقف آموزش حضوری و بیثباتی آموزشی میشود. بسیاری از خانوادهها در شرایط جنگی توان دسترسی به آموزش جایگزین را ندارند.

در بلندمدت، بازسازی نظام آموزشی پس از جنگ سالها زمان میبرد. تجربه کشورهای جنگزده نشان میدهد که بازگشت کامل نظام آموزشی به شرایط عادی گاهی بیش از یک دهه طول میکشد.
نظام سلامت زیر آتش
در این چهل روز، ۱۱۷ نفر از کادر درمان مجروح شدهاند، ۲۴ نفر جان باختهاند و ۴۶ آمبولانس آسیب دیده است. این آمار نشان میدهد که حتی شبکه امداد و درمان نیز از تبعات جنگ در امان نمانده است.
در کوتاهمدت، آسیب به کادر درمانی باعث کاهش ظرفیت پاسخگویی سیستم سلامت میشود؛ درست در زمانی که نیاز به خدمات پزشکی به شدت افزایش یافته است.
![]()
در بلندمدت، فرسایش نیروی انسانی نظام سلامت میتواند به بحران پایدار در خدمات درمانی منجر شود. بسیاری از کشورهایی که تجربه جنگ دارند، سالها با کمبود پزشک و پرستار مواجه بودهاند.
طبق کنوانسیونهای ژنو، کادر پزشکی و وسایل امدادی از حمایت ویژه برخوردارند و هدف قرار دادن آنها نقض صریح حقوق بشردوستانه بینالمللی محسوب میشود.
۳۲۲ مرکز درمانی ویران شد
ویرانی صدها مرکز درمانی به معنای فروپاشی شبکه سلامت در بسیاری از مناطق است. بیمارستانها و درمانگاهها در زمان جنگ به خطوط مقدم نجات جان انسانها تبدیل میشوند. تخریب آنها نه تنها جان مجروحان جنگی بلکه بیماران عادی را نیز تهدید میکند.

در بلندمدت، بازسازی زیرساختهای درمانی نیازمند سرمایهگذاری عظیم و زمان طولانی است. بسیاری از کشورها پس از جنگ سالها برای بازگرداندن ظرفیت درمانی خود تلاش کردهاند.
حمله به انستیتو پاستور و مراکز علمی
انستیتو پاستور ایران یکی از مهمترین مراکز تحقیقاتی در حوزه بیماریهای عفونی است. حمله به چنین مرکزی تنها تخریب یک ساختمان نیست؛ اختلال در شبکهای از تحقیقات علمی و پزشکی است که به سلامت میلیونها نفر مربوط میشود.

در کوتاهمدت، پروژههای تحقیقاتی، آزمایشگاههای تشخیص بیماری و برنامههای پایش اپیدمیها دچار وقفه میشوند. در بلندمدت، چنین حملاتی میتواند باعث مهاجرت پژوهشگران و تضعیف زیرساخت علمی کشور شود.
حمله به دانشگاه ها هیچ معنایی در روند جنگ نداشت جز نبرد با دانش یک جامعه که در این مدت با حمله به مراکز دانشگاهی چون دانشگاه بهشتی و شریف در تهران شکل گرفت.
۵۵ کتابخانه آسیب دیده؛ حافظه فرهنگی زخمی شد
کتابخانهها حافظه مکتوب یک جامعهاند. آسیب دیدن ۵۵ کتابخانه و نابودی کامل دو کتابخانه، به معنای از دست رفتن بخشی از سرمایه فرهنگی کشور است.
![]()
در کوتاهمدت، دسترسی دانشجویان و پژوهشگران به منابع علمی مختل میشود. در بلندمدت، نابودی نسخههای خطی و اسناد تاریخی میتواند خسارتی جبرانناپذیر برای میراث فرهنگی باشد.
۱۲۰ اثر تاریخی آسیب دید
آثار تاریخی تنها متعلق به یک کشور نیستند؛ بخشی از میراث مشترک بشریتاند. آسیب دیدن بیش از ۱۲۰ اثر تاریخی در جریان جنگ، ضربهای به حافظه تاریخی منطقه است.
![]()
کنوانسیون لاهه ۱۹۵۴ درباره حفاظت از اموال فرهنگی در زمان مخاصمات مسلحانه تأکید میکند که آثار تاریخی باید از حملات نظامی مصون باشند.
۱۰ مجتمع پتروشیمی هدف حمله قرار گرفتند
حمله به مجتمعهای پتروشیمی از ماهشهر و عسلویه تا تبریز، یکی از مهمترین ضربهها به ساختار اقتصادی ایران است. این مجتمعها ستون اصلی زنجیره تولید صنایع پاییندستی و صادرات غیرنفتی کشور محسوب میشوند.

در کوتاهمدت، آسیب به این مجتمعها باعث کاهش تولید، اختلال در صادرات و افزایش فشار بر بازار ارز میشود.
در بلندمدت، تخریب زیرساختهای پتروشیمی میتواند سرمایهگذاری صنعتی را برای سالها مختل کند و موجب کاهش رشد اقتصادی شود.
از منظر زیستمحیطی نیز انفجار و آتشسوزی در چنین تأسیساتی میتواند باعث انتشار مواد سمی و آلودگی گسترده هوا و آب شود؛ مسئلهای که ممکن است توجه نهادهایی مانند UNEP و WHO را به خود جلب کند.
حمله به خطوط ریلی و پلها
راهآهن یکی از شریانهای حیاتی اقتصاد است. تخریب خطوط ریلی و پلهایی مثلا در مسیر تبریز، زنجان و کرج باعث اختلال جدی در حملونقل کالا و مسافر شده است.

در کوتاهمدت، این مسئله موجب افزایش هزینه حملونقل و اختلال در زنجیره تأمین کالاها میشود. در بلندمدت، بازسازی چنین زیرساختهایی نیازمند سالها سرمایهگذاری است.
۲۲ هزار مغازه ویران شد؛ اقتصاد خرد زیر آوار
ویرانی ۲۲ هزار مغازه به معنای از دست رفتن هزاران کسبوکار کوچک است؛ همان بخش از اقتصاد که زندگی روزمره شهرها را میچرخاند.
در کوتاهمدت، این تخریبها موجی از بیکاری ایجاد میکند. بسیاری از صاحبان کسبوکار سرمایه زندگی خود را از دست دادهاند.
![]()
در بلندمدت، نابودی اقتصاد خرد میتواند به گسترش فقر شهری و افزایش نابرابری اجتماعی منجر شود.
۱۱۷ هزار ساختمان آسیب دید
آسیب دیدن بیش از ۱۱۷ هزار ساختمان غیرنظامی به معنای یک بحران گسترده مسکن است. بسیاری از خانوادهها خانههای خود را از دست دادهاند و مجبور به مهاجرت داخلی شدهاند.

در بلندمدت، بازسازی چنین حجمی از تخریب ممکن است سالها طول بکشد و فشار سنگینی بر اقتصاد کشور وارد کند.
حیوانات شهری؛ قربانیان خاموش جنگ
در میان آمارهای انسانی جنگ، کمتر از سرنوشت حیوانات شهری سخن گفته میشود. انفجارها، آتشسوزیها و تخریب محیط شهری باعث مرگ یا پراکندگی گسترده گربهها، پرندگان و دیگر حیوانات شده است.

جنگ اکوسیستم شهری را نیز مختل میکند. نابودی زیستگاهها و منابع غذایی حیوانات میتواند به تغییرات گسترده در تعادل زیستی شهرها منجر شود.
جامعهای که جنگ را نمیخواست
در پایان این چهل روز، آنچه باقی مانده فقط ساختمانهای ویران یا آمار تلفات نیست. چیزی عمیقتر نیز آسیب دیده است و آن احساس امنیت جمعی است.

جامعهای که سالها با بحرانهای اقتصادی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکرد، اکنون تجربهای از جنگ را نیز به حافظه خود افزوده است. حتی اگر آتشبس ادامه یابد، بازسازی روانی، اقتصادی و اجتماعی این جامعه فرآیندی طولانی خواهد بود.جنگ ممکن است در تقویمها تنها چهل روز طول کشیده باشد، اما اثرات آن میتواند برای یک نسل باقی بماند.
خلاصه آمار
چهل روز جنگ، گاهی در گزارشها فقط به شکل چند عدد دیده میشود؛ اما وقتی این اعداد کنار هم قرار میگیرند، تصویری از ابعاد یک فاجعه انسانی شکل میگیرد. دستکم ۲۵۷ زن، ۲۲۰ کودک و ۲۴۱ دانشآموز جان خود را از دست دادند؛ ۵۶ معلم دیگر هرگز به کلاس درس بازنگشتند و ۱۰ نفر از کادر پرستاری که باید جان نجات میدادند، خود قربانی شدند. همزمان ۷۶۳ مدرسه آسیب دید یا ویران شد، ۳۲۲ مرکز درمانی از مدار خدمت خارج شد، ۱۰ مجتمع پتروشیمی هدف حمله قرار گرفت و شریانهای حملونقل با تخریب خطوط ریلی و پلها مختل شدند.
در شهرها، جنگ چهره اقتصاد روزمره را نیز تغییر داد، بیش از ۲۲ هزار مغازه زیر آوار رفتند و ۱۱۷ هزار ساختمان آسیب دید؛ عددی که به معنای دهها هزار خانواده بیخانه یا آواره است. حافظه فرهنگی نیز از این آتش در امان نماند؛ ۵۵ کتابخانه آسیب دید و بیش از ۱۲۰ اثر تاریخی زخمی شدند.
این اعداد اگرچه در کنار هم تنها چند خط آمار به نظر میرسند، اما در واقع نقشهای از یک جامعه زخمیاند، هزاران خانه بیمادر، صدها کلاس درس که صندلیهای خالی دارند، بیمارستانهایی که دیگر نمیتوانند بیمارانشان را بپذیرند و شهری که در آن هر آمار، داستان ناتمام یک زندگی است. چهل روز زمان کوتاهی است؛ اما وقتی چنین اعدادی از دل آن بیرون میآید، میتواند اثراتی بر جای بگذارد که سالها و شاید نسلها باقی بماند.
وقتی شهرها زخمی شدند، مردم ایستادند
و اما باید در پایان باید تاکید داشت که در این چهل روز، ایران فقط صحنه انفجار و آوار نبود؛ صحنه ایستادن نیز بود. در شهری که صدای جنگنده می آمد، نانواها صبح زود تنور را روشن کردند، پرستاران با وجود خستگی شیفتهای طولانی را ترک نکردند، معلمانی که مدرسهشان ویران شده بود در خانهها و پناهگاهها برای کودکان درس گفتند، و مادرانی که هر شب با صدای دور یا نزدیک انفجار میخوابیدند، صبح دوباره زندگی را از سر گرفتند. میلیونها غیرنظامی در میان ترس و اخبار مرگ، شهرهای خود را ترک نکردند؛ ماندند، کار کردند، فرزندانشان را در آغوش گرفتند و تلاش کردند ریتم شکننده زندگی را حفظ کنند. شاید مهمترین روایت این چهل روز همین باشد: جامعهای که جنگ را نمیخواست، اما در دل آن، با شجاعتی خاموش و روزمره زندگی را ادامه داد.
ارسال نظر