مامان، نفسم گرفت ! / دستگیر زن فاسد در مقابل چشمان دختر کوچولویش
رکنا: معصومانه به اطرافش نگاه می کرد. دختر کوچولو تقصیری نداشت ، خیلی ترسیده بود . با عجله کفش های پاره اش را به پا کرد. تصورش این بود که باید از خانه شان فرار کنند. اما نمی دانست راهی برای گریز ندارند و باید خودشان را تسلیم قانون کنند . او گوشه حیاط ایستاد . نظاره گر مادرش و زن و مرد جوانی بود که دستپاچه و هراسان، وسایل استعمال مواد مخدر را جمع می کردند.
صدای زنگ خانه برای چندمین بار بلند شد . زن جوان بالاخره در خانه اش را باز کرد . افسر پلیس Police با حکم قضایی جلوی در خانه ایستاده بود . همسایه ها نیز همراهی اش می کردند. یکی از همسایه ها که آ تشی تر از بقیه بود می گفت: « چندبار به این زن (اشاره به مادر فرشته کوچولو) تذکر دادم آ دم های غریبه و معتادان ولگرد را به خانه اش راه ندهد ، امانمان را بریده اند.
اینجا پاتوق درست کرده اند.» در این لحظه زن سی وسی ساله ، دختر کوچولویش را زیر پتوی نازک مسافرتی چهارخانه گرفت تا بیشتر از این شاهد صحنه نباشد. چهره خودش را هم با گوشه روسری اش پوشاند. شاید می ترسید کسی با گوشی تلفن از آ ن ها عکس بگیرد و داستان برایشان درست شود. او به سؤال و جواب های افسر پلیس جواب می داد . دقایقی بعد صدای دخترک بلند شد: « مامان ،نفسم گرفت بگذار بیام بیرون.»
فرشته کوچولو با تقلا سرش را از لای پتو آ زاد کرد و نفس عمیقی کشید . دخترک نمی دانست چه آینده ای در انتظارش است. مادرش چند سال قبل ، زن دوم مردی شد که او را طعمه هوس های خود کرده بود. این مرد بی مسئولیت ، زن جوان را با یک بچه تنها گذاشت و رفت. البته آ تش همه این بدبختی از گور مواد مخدر بلند می شد . پدر و مادر زن جوان معتاد Addicted بودند و اوضاعشان به هم ریخته بود.
او اولین بار در سیزده سالگی و با پیشنهاد دوست مادرش مواد مخدر مصرف کرد . در بیست سالگی تن به آن ازدواج شوم داد و...
مادر فرشته کوچولو با چشم هایی گریان دست نوازشی به صورت دختر نازنین خود که باید امسال به کلاس اول ابتدایی برود کشید و گفت: « من که پدر و مادر داشتم این سرنوشتم شد. نمی دانم سرنوشت این بچه چه می شود.»
بغض دلتنگی زن جوان شکست و صدای هق هق گریه او در حیاط خانه پیچید . می گفت روزانه ٢٠هزار تومان خرجی مواد مخدرش است و برای همین خانه اش پاتوق چند معتاد شده تا به او مواد بدهند. زن جوان افرادی که به قاچاق Contraband و توزیع مواد مخدر دست می زنند را نفرین می کرد.
دخترک نیز نظاره گر مادرش بود ، شاید او آ رزوهای قشنگش را در یک صفحه نقاشی به تصویر بکشد یا در خوابی رؤیایی، لحظه ای آ رام بگیرد. دختر کوچولو به دایی اش سپرده شد. خوشبختانه دایی اعتیاد ندارد و نقطه امیدی در دل پاک دخترک روشن شد..
-
فیلم/بوسه ناگهانی دختر جوان روی صورت مهدی باقربیگی بازیگر «قصههای مجید» در آرایشگاه زنانه