پلیس هر روز به خانه ما سر می زند! / ناگفته ها تلخ دختر جوان
رکنا: روزگار است آن که گه عزت دهد گه خوار دارد/ چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد. ما نیز روزگاری در اوج عزت و افتخار زندگی می کردیم اما شعله های اعتیاد و قمار چنان این زندگی را سوزاند و به خاکستر تبدیل کرد که امروز حتی خواستگارانم با دیدن این شرایط نه تنها از ازدواج با من منصرف می شوند بلکه چنان تحقیرم می کنند که ...
این ها بخشی از اظهارات دختر جوانی است که خسته از فراز و نشیب های روزگار قدم به کلانتری گذاشته بود تا راز تماس های مکرر خانواده اش با پلیس Police 110 را فاش کند. او در حالی که بیان می کرد دیگر آبرویی در محل برایمان باقی نمانده است به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: 28 سال قبل در خانوادهای ثروتمند متولد شدم.
آن روزها در شمال شهر زندگی می کردیم و پدرم فرد سرشناسی بود. او تجارت می کرد و ما از امکانات رفاهی زیادی برخوردار بودیم. به خاطر ندارم در دوران کودکی آرزویی داشته باشم که برآورده نشده باشد برادر و خواهر بزرگ ترم نیز از همه امکانات برخوردار بودند و ما در کنار هم زندگی آبرومندانه ای را تجربه می کردیم. خوب به خاطر دارم که آن زمان خیلی از اقوام و آشنایان سعی می کردند روابط صمیمانه ای با ما داشته باشند و گاهی از نام پدرم برای کسب اعتبار خودشان استفاده می کردند.
به سن نوجوانی رسیده بودم که خواهر و برادرم با افرادی در سطح خودمان ازدواج کردند و به خانه بخت رفتند. در همین روزها بود که دوستان ناباب وارد زندگی ما شدند و اطراف پدرم را گرفتند. چرا که پدرم برای نشان دادن دست و دل بازی هایش به دیگران، پول خوبی را برای آن ها هزینه می کرد این درحالی بود که من هم در یکی از رشته های خوب دانشگاهی پذیرفته شدم و تحصیلات عالی را شروع کردم. خیلی زود بساط مصرف مواد مخدر Drugs و مشروبات الکلی در منزل ما پهن شد و شب نشینی های پدرم با دوستانش درحالی ادامه یافت که بساط قمار و قماربازی هم به دیگر خلافکاری هایشان افزوده شده بود. در این میان مادرم که تحمل این وضع را نداشت مدام با پدرم به مشاجره می پرداخت. اما مدتی بعد متوجه شدم که مادرم نیز در دام بلای خانمان سوز اعتیاد گرفتار شده است.
این گونه بود که آتش مواد مخدر صنعتی خیلی زود زندگی ما را سوزاند. چند سال بعد در حالی که من مقطع کارشناسی ارشد را به پایان رسانده بودم یکی از دوستان هم پیاله ای پدرم به دنبال شراکت دروغین کلاه پدرم را برداشت و متواری شد.
با این وجود پدرم از قماربازی دست نکشید تا این که بقیه اموالش را نیز در این قماربازی ها به باد داد. به طوری که دیگر حتی نمی توانست هزینه های اعتیاد خودش و مادرم را تامین کند. حالا از اوج عزت به حضیض ذلت افتاده بود و کسی به او پول قرض نمی داد. همه آن دوستان از اطرافش پراکنده شده بودند که پدرم خانه اش را در بالای شهر فروخت و ما برای ادامه زندگی به حاشیه شهر پناه آوردیم. از آن به بعد مجبور شدم برای تامین بخشی از مخارج زندگی در یک موسسه فرهنگی کار کنم. خواهر و برادرم نیز از ترس آبرویشان رفت و آمد با ما را قطع کرده اند. خواستگارانم با دیدن شرایط زندگی ما فرار Escape می کنند و پدر و مادرم هر یک دیگری را مقصر این اوضاع می دانند. با وجود این گاهی طلبکاران پدرم پلیس را به در منزل ما می کشانند و گاهی نیز درگیری ها و مشاجرات پدر و مادرم موجب می شود تا همسایگان با پلیس تماس بگیرند و ...برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.
-
بازخوانی پرونده «خفاش شب» در رکنا/ ناگفته های یکی از هولناک ترین پرونده های جنایی ایران منتشر می شود