وقتی به خانه ام رفتم با صحنه وحشتناکی روبرو شدم / شانس آوردم همسایه کناری ام خانه نبود!
حوادث رکنا: از سه ماه قبل سر موضوعی پوچ با هم بگومگو داشتیم. نمیتوانستیم راهی برای حل مشکل خود پیدا کنیم. او عصبی میشد و از کوره در میرفت. آخرین باری که جروبحث کردیم کارمان به کتککاری کشیده شد.
دیگر نمیتوانستم این وضعیت را تحمل کنم. قهر کردم و به خانه پدرم رفتم. اعصاب شوهرم خطخطی شده بود.
پشت تلفن برایم خطونشان میکشید و میگفت هر چه زودتر باید به خانه خودمان برگردیم. کوتاه نیامدم و جواب سربالا دادم. زنگ زد و تهدید کرد اگر برنگردی خانه و زندگی را به آتش میکشم.
حرفش را جدی نگرفتم. چند روز از این ماجرا گذشت. سر شب بود که تلفن کرد. میگفت حالا برو و ببین چه بلایی سر خانه و زندگیات آمده است. دلشوره داشتم. به خانهام رفتم که دیدم خانهخراب شدهام. باورم نمی شد چه می بینم. تمام وسایل خانه و جهیزیهام در آتش سوخته بود. بلافاصله به کلانتری ۳۱ رفتم و اعلام شکایت کردم.
مأموران انتظامی شوهرم را دستگیر کردند. او میگفت از ماجرای آتشسوزی خبر ندارد و در مسافرت بوده و به محض اطلاع از حادثه Incident خودش را با هواپیما به اینجا رسانده است. نمیدانم چه بگویم. با این وضعیت و به سختی خانهای بنا کردیم و حالا دار و ندارمان در آتش سوخته است و باید خسارت شدید مالی و روحی و روانی بدهیم. این هم آخر و عاقبت غرور و لجبازی و ندانمکاری. از یک طرف همسرم میگوید که اینجا نبوده و از طرفی چند نفری میگویند فردی شبیه او را زمان حادثه اطراف خانهمان دیدهاند.
کارشناسان اعلام کردند آتشسوزی عمدی بوده است. در این حادثه که با انفجار هم همراه بوده یک دیوار تخریب شده است. شانس آوردیم کنار خانهمان زمین خالی بود و همسایه ما هم خانه نبود؛ در غیر این صورت به خانه همسایهها نیز خسارت وارد میشد. صاحبخانه هم از ما شکایت کرده و باید جوابگوی او هم باشیم. ای کاش راه درست و منطقی برای حل اختلافمان پیدا میکردیم. به قول کارشناس اجتماعی کلانتری ۳۱ اگر به مرکز مشاوره رفته بودیم این بلا بهسرمان نمیآمد و کارمان بیخ پیدا نمیکرد. برای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.
-
فیلم/ اعتراف تلخ آقا رشید؛ سال هاست با افسردگی زندگی می کنم و دارو می خورم
من نمیدونم یه مشت آدم روانی که هیچی از زندگی نمیدونن برای چی ازدواج میکنند تا دیگری را هم عصبی و بدبخت کنن لعنت بر هرچی بیشعور